این چند روز گذشته موفق شدم چند ترجمه و مقاله در مورد جنبش اجتماعی ایران امروز در نشریات اروپا داشته باشم. که برای انعکاس زمینه های جنبش، روش کار و انعکاس فداکاری های مردم لازم بود. برای همین نرسیدم که در اینجا چیزی بنویسم.
امیدوارم فردا، اگر ترجمه ی مقاله ی تازه ای در کار نباشد، نوشته ی تازه ای را درباره ی مسائل جنبش در وبلاگ ام بگذارم.
با خواندن بیانیه ی آقای موسوی به ایرانیان خارج کشور در اینجا، این ایمیل را برای بعضی دوستانم نوشتم:
تاسف من از این است که آقای موسوی هم از "سنت حسنه" ی این سال ها یعنی کلی گویی و دوپهلو صحبت کردن عدول نکرده اند. از یک طرف از عبارت ایران برای «همه ی ایرانیان» صحبت می کنند ولی بلافاصله «همه ی ایرانیان» را به کسانی محدود می کنند که به تقدس نظام، که قاعدتا یک مفهوم مذهبی است و نه سیاسی، باور دارند. من بر این باورم که در سیاست تقدسی وجود ندارد و آنچه هست منافع و مصلحت های جامعه و انسان هایی ست که در آن زندگی می کنند، صرف نظر از جنسیت شان و باورهای دینی شان و قومیت شان. آیا به نظر آقای موسوی این اندیشه هم آن ایرانیانی را که ایشان مخاطب قرار داده اند در بر می گیرد؟ یا هنوز بدنبال خودی و غیر خودی کردن شهروندان این جامعه هستیم؟ به نظر من این حداقل خواست است که صریح و صادق باشیم در این روزهای بیم و امید.
--------
این مقاله و تحلیل محمد رضا نیکفر به نظرم جالب است.
گفتگوئی هم شیرین فامیلی عزیز با یک روزنامه نگار مقیم ایران انجام داده که در اینجا آمده است.
نظرهای نوشته شده: