|
|
|
« July 2005 |
Main
| September 2005 »
August 31, 2005
چند مطلب پراکنده ...
![]() سایت خبری پیک نت این روزها خبرهای نگران کننده ای را در مورد نظامی شدن فضای جامعه و تحولاتی که در رده های بالای سیاسی در حال انجام است منتشر می کند. از مجموعه ی این اخبار حتی اگر کاملا هم دقیق نباشد باز می توان یک طرح کلی درباره ی اوضاع سیاسی ایران از آن بیرون کشید. فکر می کنم باید مطالب این روزها را دقیقا دنبال کرد. اما دوستان مقیم ایران حتما مشکل فیلتر دارند که فقط جای امیدواری است بتوانند با فیلترشکن مطالب را ببینند. شنیدن این فایل صدای مصاحبه ی سردبیر این سایت با تلویزیون NITV می تواند مجموعه ای از اخباری باشد که منتشر کرده اند. من به این سایت پیشنهاد کردم که شاید بهترین کار، گذاشتن یک صندوق ایمیل است و فرستادن متن اخبار برای علاقمندانی که آدرسشان را وارد می کنند. عکس هایی در سایت دیگری دیدم از دختران که حالا آنها هم مجبور به پاک کردن شیشه ی اتوموبیل ها در سر چهارراه ها شده اند. با وضعی که جامعه دارد معلوم است که این دختران در کنار کاری که برای چند تومان می کنند، چه مسائلی را هم باید تحمل کنند. در پست مربوط به «غم مقدس و گریه ی سعادت بخش ...» درباره ی ریشه های بین النهرینی نوروز و جشن سال نو نوشتم. این مراسم در شکل هایی جدیدتر ولی با همان محتوای اسطوره ای با نام جشن اکیتو (Akitu) در میان آشوری های سوریه هر ساله برقرار می شود و حتی همان ازدواج سالانه ی پادشاه به نشانه ی باروری شبیه سازی می شود. آکیتو در اصل واژه ای سومری است: a-ki-ti و آن زیارت معبد آکیتو در خارج از شهر است. این مراسم در قدیمی ترین شکل حدود 5000 سال سابقه دارد. نکته ی آخر هم در باره ی همین ازدواج سالانه ی پادشاه که به نشانه ی باروری زندگی بوده است. سعدی شعری دارد که به نظر زنده یاد مهرداد بهار ممکن است ریشه در همین آیین ها داشته باشد: بی بی خانم استرآبادی که پیش از این هم درباره ی او نوشته بودم و یکی از اولین زنان روشنفکری است که مدارس دخترانه را در ایران پایه گذاشت، بحق به این نوع تفکر مردان ایرانی زمان خودش (و زمان ما یعنی 100 سال بعد) اعتراض می کند و در رساله ی خودش «معایب الرجال» می نویسد وقتی سعدی که مرد عالم و بافرهنگ ماست چنین بگوید پس ببینید مردان کم سواد و عامی چه می گویند. نگاه انتقادی و تیزبین بی بی خانم از همین تذکر بخوبی آشکار است. نوشته شده توسط پویا در 07:48 PM August 30, 2005یک ترجمه کوتاه
ترجمه مقاله ی کوتاهی را درباره ی زیان های کار مداوم در شیفت شب برای زنان در سایت زنان ایران گذاشته ام که می توانید آن را در اینجا بخوانید: نوشته شده توسط پویا در 07:21 PM August 29, 2005خود بخود ...
«باز فریاد بلور خانم تو حیاط دنگال می پیچد. امان آقا، کمربند پهن چرمی را کشیده است به جانش. هنوز آفتاب سر نزده است. با شتاب از تو رختخواب می پرم و از اتاق می زنم بیرون ...» از دنیای اساطیر در پست قبلی به دنیای خودمان سری بزنیم. احمدی نژاد در ادامه می گوید:« باور من اين است كه كوچكسازي به واگذاري اختيارات و حوزه دخالتهاست؛ نه اينكه تعداد كاركنان و كارمندان را كاهش دهيم. بايد در بعضي جاها تجديدنظر و اختيارات را واگذار كنيم. آن وقت دولت خود به خود كوچك ميشود.» دلیل انتخاب این موضوع بیشتر برای یادآوری این «مردم گرایی بی پایه (همان پوپولیسم)» و آمادگی جامعه ی ما برای پذیرش آن بوده است. نمونه ها متاسفانه کم نیستند، هر چند که بیشتر از همین دو تا در حوصله ی خواننده ی این وبلاگ شاید نباشد. نوشته شده توسط پویا در 06:56 PM August 26, 2005غم مقدس و گریه ی سعادت بخش ...
«آنان که با اشک کاشتند، با شادی درو خواهند کرد. او که دانه ی گرانبها با خویش دارد و به پیش می رود و می گرید، بی گمان با شادی باز خواهد گشت و دسته های غله را با خود خواهد آورد.» کتاب مقدس- Psalm 126 آرش گرامی خواننده ی این وبلاگ در نظری که بر یکی دو پست قبلی گذاشته بود، نوشته است: «در اطراف خودم بسیار می بینم مردمی را که برای غم نوعی تقدس غائلند!!» که علامتهای تعجب هم از خود اوست. این مرا به این فکر برد که بد نیست ریشه های بسیار قدیمی و اسطوره ای این مقدس داشتن غم و عزا را با هم مروری کنیم. برای اینکه به بیراهه هم نرفته باشیم تکیه می کنیم به تحقیقات اسطوره شناس بزرگ ایرانی زنده یاد مهرداد بهار. شکی هم نیست که این موضوع از آنجا که با اسطوره ها و تاریخ و قوم شناسی چندین هزار ساله سروکار دارد، هنوز جای تحقیق بسیار دارد و این که استاد بهار گفته است هنوز شاید حرف آخر نباشد که خود او هم چنین ادعایی نداشت. اما در خطوط اصلی و بسیاری جزئیات، درست و ارزشمند است و بخصوص که یادداشت ها از نظر کسانی مثل خانم کتایون مزداپور هم گذشته است.* پیش زمینه هم این است که فرهنگ و تمدن ما و بطور کلی فرهنگ و تمدن منطقه ای، از هند تا یونان، از فرهنگ و تمدن بین النهرینی که به تمدنهای سومر و عیلام و آشور بر می گردد بسیار تاثیر گرفته است. بسیاری از اسطوره ها، آیینها و برداشتهای ما ریشه در فرهنگی دارد که حدود هفت هزار سال پیش در کرانه های رودهای دجله و فرات به وجود آمد و به جلو رفت. برای اینکه مثالی هم داده باشیم شاید کافی باشد که بدانیم عید نوروز ما که شاید ماندنی ترین در فرهنگ ماست ریشه در آیینهای جشن های بهاری بین النهرینی دارد. با این پیش زمینه، به روزگاری اشاره می کنیم که نقش خدایان اصلی در روند زندگی انسانها پر رنگ تر می شود و خدایان در امور زندگی هر چه فعالتر شرکت می کنند. این دوره با دوره ی رشد کشاورزی و ارتباط جوامع کشاورزی با هم ارتباط دارد. حالا دیگر انسانها به خدایانی نیاز دارند که حامی آنها در امور پیچیده ی زندگی و در مقابل قهر طبیعت و تهاجم دشمن و همینطور باروری کشت و کار آنها باشند. طبق نظر زنده یاد بهار، بطور همزمان در این دوره، در منطقه به خدایانی بر می خوریم که نقش بارور کردن ایزد-بانو و الهه ها را دارند. داستان دموزی و ایننا در سومر قدیم و بعد صورت تغییر یافته ی اینها در تمدن بابلی و آشور یعنی تموز و ایشتر، داستان ایزیس و ازیریس در مصر، داستان ادونیس و آفرودیت در یونان و بالاخره داستان سیاوش و سودابه در ایران و داستان راماین در هند. اساس زندگی انسانها و ریشه ی بودنشان و ادامه ی حیاتشان در باروری زمین بود. آنچه انسانها تجربه می کردند این بود که دانه ای کاشته می شود و پس از مدتی این دانه می روید و بارور می شود. اما دانه پیش از بارور شدن ابتدا باید از بین برود، نیست شود تا بتواند زمین را بارور کند. باور انسانها هم بر این بود که زندگی، مرگ و رستاخیز دوباره خدایان هم نمی تواند جدا از این روند باشد. طبق برداشت انسانها این دگرگونی دائمی میان زندگی و مرگ و دوباره زندگی، برای خدایان هم اتفاق می افتد. بدین ترتیب نیستی و از میان رفتن خدایان بارور کننده مانند نیستی آن دانه، مایه ادامه حیات است. این برداشت از نیستی و مرگ در انواع اسطوره ها جلوه می کند. در پس شهادت، به زندان تاریک افتادن، به آتش فرو رفتن خدای بارور کننده، پیش زمینه ی باروری فراهم می شود. این باور به جادوی نیستی و شهادت، موجب آیین ها و مراسمی برای جلب توجه خدای بارور کننده و ایزد-بانوی بارور شونده بوده است. هر سال به هنگام بهار مراسم بزرگی که مربوط به این شهادت خدای بارور کننده بوده در منطقه اجرا می شده است. در بین النهرین و مصر هر سال هنگام بهار، دسته های بزرگ عزادار به سوی کشتزارها و مزرعه ها به راه می افتادند تا پیکر خدای بارورکننده را پیدا کنند که این خودش زیارت معابد بیرون شهرها بود. زنان به عنوان مظهر ایزد-بانو یعنی بارورشونده نقش بزرگی در این مراسم داشتند. طبق گفته ی زنده یاد بهار مثلا در روم، در صحرا درخت کاجی را به نام خدای شهید شونده یعنی اتیس قطع می کردند و به معبد او می بردند. در مورد نوروز، مردم پنج روز پیش از نوروز، با چراغ به گورستان می رفتند، اشک می ریختند و سوگواری می کردند بر آنچه بر خدای شهید شونده رفته بوده است. برداشت عمومی بر آن بوده که در این پنج روز نظم و قانون در جهان وجود نداشته است. طبق اعتقاد آنان، شب عید خدا زنده می شد که نوبت شادی و پایکوبی های دوازده روزه بود و جهان از بی نظمی و تباهی که با شهادت خدا به آن دچار شده بود، دوباره به نظم و باروری بر می گشت. درنظر این مردمان گربه کردن و اشک ریختن جادویی بود برای باروری زمین. مگر آب باران زمین خشک را بارور نمی کند؟ اشک هم نماد باران بود. در مصر هم زنان در معبد، بر سرنوشت خدای شهید شونده آوازهای پرسوز سر می دادند و می گریستند. اعتقاد کلی بر این بود که مردمان نباید بر سرنوشتی که خدای شهید شونده داشته بی تفاوت باشند. این بی تفاوتی طبق برداشتهای آنان موجب خشم خدایان می شد. مراسم عزاداری مقدس و جادوی گریه کردن در هر بهار برای جلب توجه و مهر و محبت خدایان بود برای باروری سالی که در پیش بود. بقول زنده یاد بهار «سعادت در گریستن بود و بس و این زاریدن بود که برکتی می آورد، ورنه هیچ!» پس از این مراسم عزاداری و سوگواری، آیین ازدواج مقدس بود که طبق آن شاه با زنی جدید در می آمیخت و این نماد بازگشت خدای شهید و باروری دوباره ی حیات بود. این مراسم ازدواج مقدس از حدود سه هزار سال پیش در دوازده روز به نشانه ی دوازده ماه سال انجام می شد. شاه از همان زمانها جانشین خدایان در روی زمین شمرده می شد و نه فقط حکمران که مظهر تقدس هم بود. تقدسی که در ایران به آن فره ایزدی می گفتند که خودش تحت تاثیر برداشتهای فرهنگ آشوری بود. در دوره های بعد و جدیدتر این برداشت سلطنت مقدس شکل های دیگر و مفاهیم جدیدتری بخودش گرفت. می بینیم که تا به امروز هم در جامعه ی ما برای آنکه حکم می راند تقدس آسمانی قائل هستند. در دوره ی قاجار لقب شاه ظل الله بود به معنی سایه خدا. در دوره ی پهلوی در قانون اساسی سلطنت ودیعه ای بود که از طرف خداوند اعطا شده بود و امروز تقدس دینی و نماینده ی خدا و پیامبر و امام روی زمین. هر دوره به شکلی. و من حتی می خواهم جرات کنم و برداشت های مقدس گرایانه بومی خودمان از مفاهیم مدرن مانند مردم، خلق، پرولتاریا یا طبقه ی کارگر، حقیقت و مانند اینها را هم به این برداشتهای اسطوره ای اضافه کنم. طبیعی ست که این برداشتهای بومی ما شاید با آنچه در فرهنگ مادر که چنین اندیشه هایی در آنجا پا گرفته همخوانی نداشته باشد. می بینیم که تاریخ و گذشته ی ما از چه راهها و پیچ و خم های پر تضادی گذشته تا به اینجا رسیده است. و بیشتر از آن اینکه شاید هنوز بی آنکه حتی بدانیم از باورهای اسطوره ای رها نیستیم. اما بهرحال این نوشته کوششی بود (با تکیه بر نظرات زنده یاد بهار) برای ترسیم یک طرح کلی از موضوع.
http://www.womeniniran.net/archives/FMP/002699.php نوشته شده توسط پویا در 08:24 PM August 25, 2005فقط یک ترانه ...
«غم مقدس» یا تقدس زاری. این آن چیزی بوده که دو روز است تصمیم دارم درباره ی ریشه های اسطوره ای و تاریخی آن در فرهنگ مان بنویسم. چیزی بطور کلی جدا از نابسامانیهایی که در طول قرنها بر ما رفته است. اما خوب، تا امشب که بیماری ساده ی من نگذاشته، پس بگذاریم برای فردا شب. نوشته شده توسط پویا در 08:28 PM August 22, 2005روزنامه های آزاد دغدغه ی شکم سیران است؟
در تمام طول دوران 8 سال گذشته محافظه کاران تبلیع کردند که آزادی و روزنامه درآوردن و مطبوعات آزاد دغدغه ی روشنفکرانی است که با شکم سیر از حال و روز فقرا خبر ندارند و این خواست ها، همان بهانه جویی های لوکس است و حاصل تهاجم فرهنگی. کسی نمی گفت موجب رشد فقر چیست و کیست. نمی گفت که آزادی نوشتن از روی شکم سیری نیست. یکی از نتایج همین آزادی این است که بتوانند بنویسند که دست چه کسانی به غارت در این سفره به کار است. نسیم شمال که از نشریات آزادیخواه بود و بخاطر زبان ساده و مردمی اش بسیار طرفدار داشت می نوشت: ماه مشروطه چونکه پیدا شد مرد و زن روزنامه می خوانند روزنامه شکارها دارد روزنامه اگر نبود همه روزنامه معین (روشنگر) افکار است روزنامه چراغ مملکت است نوشته شده توسط پویا در 07:02 PM August 21, 2005نجات جان یک انسان و یک مطلب دیگر ...
![]() دوستان عزیز، یکبار دیگر موضوع جمع آوری کمک برای پرداخت دیه (خونبها) را در اینجا می نویسم تا اگر کسی این را ندیده یا فراموش کرده است، بتواند در چند لحظه از طریق سیستم اینترنتی PayPal و یا هر روش دیگری که خودش انتخاب می کند، کمکی هر چند کوچک بکند. از مبلغ 25 میلیون تومان، حدود 10 میلیون تومان باقی مانده است. اطلاعات کامل در سایت زنان ایران آمده است. ---------- نکته ای هم در حاشیه درباره ی لوگو، چون با نگرانی لوگوی این اقدام جمعی را طراحی کردم. استفاده از جلوه های تصویری فقط، کار کردن با این یا آن برنامه ی گرافیک مثل فوتوشاپ و داشتن یک برنامه ی فارسی نویس ودلی پرشور نیست. باید کمی هم مطالعه و فکر کرد که از تاثیر یک مدیوم چطور می توان بیشترین استفاده را کرد بی آنکه در درازمدت اثر آن را در چشم و ذهن بیننده کم کرد. نگرانی من اینست که استفاده ی بیش از حد از چیزهایی که در حد خودشان می توانند بسیار تاثیرگذار باشند، چشم و ذهن وبلاگستان را پر کرده باشد و عملا آنها را کمرنگ تر کرده باشد. این می تواند هم شامل لوگو باشد و هم اقداماتی مثل پتیشن و جمع آوری امضا برای نامه. نوشته شده توسط پویا در 01:00 PM August 19, 200528 مرداد در حافظه تاریخی ما ...
![]() غروب روز 28 مرداد 1332 با اشغال رادیو و غارت خانه ی دکتر مصدق که از در وپنجره های آن هم نگذشتند، یکبار دیگر کار جنبش آزادیخواهی مردم کشور ما و تلاش برای حفظ استقلال ملی، به شکست کشیده شد. از شب 28 مرداد و در روزهای بعد دستگیری آزادیخواهان شروع شد و داغ و درفش در زندانهای تهران و شهرستانها بار دیگر به کار افتاد و شکنجه و اعدام و بگیر وببند ... بیان جزئیات تاریخ آن سالها در یک نوشته ی وبلاگی به خواننده کمک زیادی نمی کند. چه بهتر که در کتابهای تاریخ به مرور آن سالها و آن روزها بنشینیم. اما آنچه این روزها به آن فکر می کردم این بود که هر جنبش اجتماعی خواه ناخواه بدون اشتباه نیست. در یک جنبش اجتماعی گروههای مختلف اجتماعی شرکت می کنند با دیدگاههای متفاوت و روشهای متفاوت. فعالیت سیاسی و اجتماعی هم در کشورهایی مثل ما آنقدر پیچیده است که اشتباه نکردن، نشدنی است. طبق مدارک رسمی سازمان سیا اولین ملاقات های مقدماتی برای اجرای طرح کودتا در آبان و آذر 1331 یعنی حدود 9 ماه پیش از کودتا شروع شد. کارهای تشکیلاتی کودتاگران بدون همکاری مستقیم و فعال دربار ممکن نبود. هم شاه و هم خواهر او اشرف پهلوی در جریان جزئیات کارها قرار داشتند. به نوشته ی محقق آمریکایی مارک گازیوروفسکی ستاد کودتا هم با نظامیان و اوباش در ارتباط بود و هم اینکه از مدتها پیش از 28 مرداد با کمک عوامل شان در روزنامه ها جنگ روانی به راه انداخته بودند. طبق گزارش رسمی سازمان سیا، عوامل مستقیم که خریداری شده بودند در روزنامه ها و اعلامیه های جعلی وانمود می کردند که مصدق دست در دست حزب توده در کار برانداختن دین مردم است و حتی بمبی هم در خانه ی یکی از روحانیون انداخته بودند. جزئیات این عملیات در کتاب «اسرار کودتا (اسناد سیا منتشره در نیویورک تایمز)» ترجمه ی دکتر حمید احمدی آمده است. البته مطالب این کتاب هم چیز عجیبی نیست و از مدتها پیش در بررسی اسناد داخلی و خارجی آشکار شده بود. بعضی فکر می کنند که می توان با بیان اشتباهات افرادی مثل دکتر مصدق و یا گروههایی مثل جبهه ملی و حزب توده، اصل ماجرا یعنی کودتا با کمک مستقیم سازمانهای جاسوسی خارجی را کمرنگ تر کرد. واقعیت اینست که پس از 30 تیر 1331 دولت مصدق به اقدامات و رفرم های اساسی دست زده بود و ماجراجویی های اولیه ی حزب توده هم سمت و سویی دیگرگرفته بود و آنها هم فهمیده بودند که مصدق نه "عامل امپریالیسم" که شخصیتی ملی ست که صادقانه برای مردم وطنش کار می کند. در تهران نظامیان و اوباش خانه ی مصدق را ویران کردند و در هفته ها و ماههای بعد به بیدادگاه کشیدند. 20 سال بعد در شیلی نظامیان آمریکایی آلنده را در خانه اش در درگیری نظامی از پای در آوردند. نوشته شده توسط پویا در 08:23 PM August 18, 2005چرا افسردگی؟
![]() پی نوشت: امیدوارم کمک به زنی که روز به روز به چوبه دار نزدیکتر می شود را فراموش نکرده باشید. دوستان مقیم خارج می توانند از طریق PayPal هم به سادگی کمک کنند. اطلاعات بیشتر را دوستان مقیم ایران در سایت زنان ایران گذاشته اند. ---------- در خبرها هست که آمارگیری محققان نشان می دهد 71 درصد نوجوانان ایرانی دچار افسردگی هستند. جای تعجب دارد که تعداد دخترانی که افسردگی دارند 2 برابر پسران است؟ با محدودیت های بسیار بیشتری که برای دختران وجود دارد این طبیعی هم هست. تفاوت بین دخترها و پسرها در حدود 18 سالگی بیشتر است یعنی همان سالهایی که فشارهای مختلف روی دخترها بیشتر می شود. در بعضی جاها موضوع ازدواج اجباری پیش می آید و درجاهای دیگر روی فعالیت اجتماعی دخترها حساستر می شوند. برای داشتن قضاوت درست تر نباید فقط به وضع دختران و پسران اسکیت سوار چند محله ی تهران نگاه کرد. در شهرستانهای کوچکتر این محدودیت ها بسیار بیشتر تاثیر خودشان را می گذارند. طبق همین آمار، افسردگی نوجوانان در خانواده های کم درآمد بیشتر است. جایی که سنت و فقر و نداشتن امکانات دست به دست هم بدهد چه چیزی جز حسرت و افسردگی برای یک روح جوان باقی می گذارد؟ بدون شک این افسردگی ها در سالهای بزرگسالی نه فقط روی خود این جوانها بلکه زندگی مشترک و خانوادگی شان هم تاثیرات منفی می گذارد. مشکلاتی مثل خشونت خانوادگی یا اعتیاد. مدتی بود که در چند ساله ی اخیر کانونهای فرهنگی و هنری رشدی پیدا کرده بودند و این محل ها می توانستند جایی باشند که جوانها با هم فعالیتی داشته باشند و در محیط آرام و در عین حال شاد روزهای جوانی شان را بهتر از امروز بگذرانند. اما این کانونها هم کم کم تعطیل شدند و یا از رونق افتادند. امروز آقایان از گردانهای شهادت و مانورهای نوجوانان بسیجی می گویند. امروز آقایان از گسترش فرهنگ عفاف می گویند که یعنی محدودیت های باز هم بیشتر. برای برانداختن فقر هم از صدقه و خیرات، برنامه ی بیشتری ارائه نمی دهند. اگر این را هم اضافه کنیم که 90 درصد نوجوانان آذربایجان غربی خودشان را در خطر آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد، بیکاری، مشکلات خانوادگی، بزهکاری و بیماری های آمیزشی می دانند، بی اختیار این سوال پیش می آید که ما در سالهای آینده با چه نسلی رو به رو هستیم؟ نوشته شده توسط پویا در 08:22 PM August 17, 2005واژه های شاعرانه و ادعاهای بی پایه از ایلام...
مطلب اول : اما نوشتن و گفتن این حرفها و واژه های شاعرانه اولی و "اطلاع" رسانی آخری درباره ی نقش اجتماعی زنان در کشور ما، در هیچ جای کشور بی مناسبت تر نمی توانست باشد جز استان ایلام. از واژه های شاعرانه که از موجودی به نام زن چهره ی غیرواقعی و ملودرام ارائه می کند تا ظلمی را که بر آنها می رود در پوششی لطیف اما بی مایه پنهان کند، زیاد گفته شده است. "اطلاع" رسانی های تبلیغاتی هم نه در مورد زنان که در همه ی موارد تکرار می شود. ولی هیچوقت گفته نمی شود که اگر واقعا این آمار و حرفها درست است پس ریشه ی این نابسامانی ها چیست؟ اما چرا ایلام؟ در جریان گردآوردن اطلاعات و آمار برای ساختن فلش «خشونت علیه زنان» متوجه شدم که استان ایلام از نظر تعداد زنان و دخترانی که خودسوزی می کنند در بالاترین مرتبه قرار دارد. از نظر ازدواج های اجباری و قتل های ناموسی و محدودیت برای دختران و زنان، ایلام یا بالاترین و یا یکی از بالاترین تعداد را دارد. و در همین شرایط تاسف بار زنان ایلامی، مدیر کل کار و امور اجتماعی باید بگوید: " اکنون به زنان به عنوان انسانهایی توانا بدون نگرش های تبعیض آمیز نگریسته می شود که می تواند زمینه را برای شکوفایی استعدادهایی این قشر فراهم کند." کاش این مدیر محترم از داخل همان دفتر کارش نگاهی به چند عدد و آمار خودکشی های همین چندماهه ایلام می انداخت. درباره ی چهره ی آرمانی که نویسنده مطلب تلاش می کند از جایگاه زنان در آموزشهای دینی بدهد، چیزی که در بعضی موارد در حد واژه های رمانتیک می ماند و در موارد دیگر همین پوشش هم رعایت نمی شود، من همیشه تلاش کرده ام ریشه های اجتماعی آن را پیدا کنم و بفهمم که چرا چنین اندیشه هایی شکل گرفته اند. در مورد جایگاه زنان در دین های سامی و ایرانی، طبیعتا نمی توانسته است جدای از جامعه ی پدرسالاری باشد که این دینها در آن پا گرفته اند. نمی دانم وقتی دختران و زنان ایلامی این مطالب را می خوانند یا می شنوند درباره ی آن واژه های شاعرانه چه فکر می کنند. شعله های آتشی که دختران ایلامی را می سوزاند از چیز دیگری سخن می گویند. نوشته شده توسط پویا در 07:26 PM August 15, 2005نگاهی کوتاه به آنچه می گذرد ...
دیروز به تهیه ی یک آگهی جمع آوری پول برای زنی که محکوم به اعدام شده است گذشت. نمی دانم که چقدر پول جمع شده است. دوستان مقیم ایران حتما خودشان مرتب کنترل می کنند. وزارتخانه مهم اطلاعات در دست آقای اژه ای است که طبق گفته ی اکبر گنجی در دادن دستور قتل های زنجیره ای نقش مستقیم داشته است. گنجی می گوید اسنادی در دست دارد بخصوص در مورد قتل پیروز دوانی که بارها اعلام کرد حاضر است در دادگاه ارائه کند اما هیچوقت چنین اجازه ای به او داده نشد. وزارت ارشاد هم در دست صفار هرندی از سرمقاله نویسان روزنامه کیهان است که باید انتظار فضای بسته ای را داشت. پیک نت در بررسی کلی کابینه می نویسد: " اصل ماجرا اينست كه 1- افرادی با تفاهم شورای فرماندهان سپاه و رهبر عضو كابينه معرفی شده اند و 2- چهره های امنيتی به كابينه پيوسته اند كه دو بخش امنيتی رسمی و غير رسمی را بگردانند. اژه ای چهره بارز اين وظيفه است و مورد حمايت مسئول سازمان امنيت موازی "اصغر ميرحجاری" منشی مخصوص رهبر." در مورد مبارزه با فقر هم بزرگترین و قدرتمندترین پشتیبانان رئیس جمهوری جدید خودشان از بیشترین و سودمندترین رانت های اقتصادی برخوردار هستند. بدیهی است که تا روابط مافیایی و رانت خواری بر ساختار اقتصادی تولید و توزیع و تجارت مسلط است، شعارهای مردم پسند تا مدت کوتاهی بکار خواهند آمد و پس از آن هر کس دنبال کار خودش را می گیرد. نوشته شده توسط پویا در 06:37 PM August 12, 2005ویکی پدیا و محدودیت علمی آن ...
دائره المعارف اینترنتی ویکی پدیا مدتی است که به زبانهای انگلیسی و آلمانی و فرانسه و بقیه زبانها منتشر می شود. آنچه در مقالات این سایت نوشته می شود آزاد است و بدون نام نویسنده و هر کس هم در همان صفحه می تواند مطلب را تغییر بدهد و باز هم این تغییر می تواند بدون نام باشد. مطالب می توانند بدون مرجع نوشته شوند و کسی مسئول درست یا اشتباه بودن مطلب نیست. البته وجدان علمی حکم می کند که منبع مطلب را نوشت. این اشتباهات درباره ی موضوعات علوم اجتماعی می تواند جدی تر باشد، بخصوص اگر اشتباهاتی نه از روی سهل انگاری و یا کم اطلاعی بلکه از روی قصد نوشته بشود. اینکه مدتی بعد این اشتباه تصحیح شود، چگونه می تواند به خواننده ای که پست اشتباه را خوانده است کمک کند؟ برای جستجو درباره موضوعاتی مثل تاریخ روی منابعی مانند ویکی پدیا نمی توان تکیه کرد. فکر کردم حالا که قسمت فارسی این سایت به راه افتاده است، گفتگویی دوستانه در اینجا کرده باشم که مطالب ویکی پدیا حداکثر می تواند اولین قدم برای جستجوی مطلبی باشد و در همین اولین قدم هم باید با چشم باز و نگاه انتقادی به نوشته ها پرداخت. نقل قول کردن درباره ی موضوعی از ویکی پدیا هم نمی تواند سندی علمی برای مطلب مورد نظر ما باشد. نوشته شده توسط پویا در 08:23 PM August 10, 2005افزایش 40 درصدی صیغه. جامعه به کجا می رود؟ ...
در خبرها آمده بود که آمار ازدواج موقت یا صیغه در 3 ماهه ی اول امسال نسبت به سال پیش 38 % افزایش داشته. افزایش ازدواج های معمولی فقط 16% یعنی کمتر از نصف افزایش صیغه بوده است. این به این معنی است که اولا اقبال مردان به ازدواج موقت که مسئولیت و محدودیت های خیلی کمتری برای آنها ایجاد می کند رشد زیادی دارد و دوم اینکه وقتی آمار رسمی 38% باشد بدون شک آمار واقعی بسیار بالاتر است. واقعیت اینست که تعداد بسیار زیادی از این ازدواج های موقت در شرایط نامعلوم و بدون ثبت در جایی انجام می گیرند. پس آمار واقعی فاصله زیادی با آمار رسمی دارد. این هم دیگر برهیچکس پوشیده نیست که در ازدواج موقت بازنده ی نهایی همیشه زن است و پایمال شدن حقوق او بسیار راحت تر انجام می گیرد. اکثریت مطلق موارد صیغه در شرایط استیصال و ناچاری اقتصادی زن انجام می شود که به این فحشای رسمی تن در می دهد. سالهاست که فعالان اجتماعی و پژوهشگران اجتماعی دانشگاه ها و حتی خود مسئولین از افزایش تعداد کودکان بی هویت در جامعه ی ایران می گویند و هشدار می دهند. تعداد بسیار زیادی از این کودکان بی هویت که حتی شناسنامه هم ندارند، از همین بچه های صیغه هستند. حدود ده ماه پیش در نقل قولی از یک کارشناس امور اجتماعی آوردم: « « یک جامعه شناس در گفتگو با خبرنگار سینا در این زمینه گفت: فقط در چند استان کشور حدود ده هزار کودک که از ازدواجهای صیغه ای ثبت نشده متولد شده اند فاقد شناسنامه هستند. وی که خواست نامش ذکر نشود، افزود: این کودکان مشکل احراز هویت دارند و در واقع بدون داشتن شناسنامه برای تمام عمر از همه چیز محروم می شوند.» حالا با توجه به همه ی اینها، وقتی که این افزایش سرسام آور را می بینیم چطور می توان نگرانی جدی نداشت؟ بدیهی است که این وظیفه ی دولت است که جلوی این تن فروشی اجباری زنان را بگیرد. حمایت اقتصادی از این زنان و ایجاد شغل برای کسب درآمد برای آنان از راه هایی است که می توان با آنها با این مشکل اجتماعی مبارزه کرد. نوشته شده توسط پویا در 08:08 PM August 09, 2005دو تکه از یک پازل ...
با شروع کار ریاست جمهور جدید، به نظر می رسد که تکه های پازل قدرت و ساختار مافیای اقتصادی رو به کامل شدن می رود. تکه ی دیگر پازل را هم در این اعلامیه ی انصار حزب الله می توان پیدا کرد: "مبارزه با عوامل معاند و مزاحم و علفهاي هرز در اجتماع، يگانه راه بقاي عزت و شرافت جامعه است وگرنه هيچ دستاوردي، از دستبرد كفار بينشان و منافقان در امان نيست... ژورناليسم منافق، اين خنياگر عصر مدرنيته، از اين پس در ميان مردم جايگاهي ندارد. گذشت آن دوراني كه هر رانده و ماندهاي بتواند به مدد ثروتي نامشروع و يا سرمايهاي دزديده شده از بيتالمال مردم فقير و گرسنه و پروانهاي فراهم آمده از رانتهاي نامشروع قدرت و پنهان شدن در پشت نقاب فريبنده مردمگرايي ادعايي، بر عليه انقلاب «مسجد ضراري مدرن» ايجاد كند... " و تهدیدهای دیگر. نوشته شده توسط پویا در 05:09 PM August 07, 2005زنان و مسئله قانونگذاری ...
پی نوشت - یک ماه و هشت روز وقت داریم! امیدوارم فرصت کنید و مقاله را بخوانید. نوشته شده توسط پویا در 01:07 PM August 05, 2005کمک برای نجات جان یک انسان و دو مطلب کوتاه...
خانمی به نام م.ع که در دادگاه به قصاص یعنی مرگ محکوم شده است می تواند در صورت پرداخت دیه یا خونبها که 25 میلیون تومان است از مرگ نجات پیدا کند. حدود 3/1 مبلغ را تهیه کرده اند و جای امیدواری است که با کمک مردم بتوانند بقیه را هم فراهم کنند. موسسه مشاوره حقوقی و مددکاری غیر انتفاعی" راه توانمند زیستن"( راهی) به مدیریت شادی صدر که خودش حقوقدان و فعال امور زنان است برای این کار اقدام کرده است. شماره ی حسابی هم برای همین موضوع اختصاص داده اند که آدرسش را در زیر می نویسم. امروز درگیر سروسامان دادن به این گالری برای انتشار نهایی بودم. اخبار کردستان، اخبار مربوط به اکبر گنجی و موضوع فعالیت های اتمی را همچنان باید دنبال کرد. نوشته شده توسط پویا در 11:30 PM August 04, 2005دلسوزی یا احترام؟ و چند اشاره ی کوتاه...
سرگرم ترجمه ی مقاله ای درباره ی نگرانی های زنان عراقی از محدودیت هایی که ممکن است در قانون اساسی جدید برای آنها بوجود بیاید بوده ام. اینکه قوانین شرعی یا قوانین عرفی گرایش اصلی قانون اساسی جدید را تعیین کنند، شاید بیشتر از همه برای زنان ملموس باشد. امیدوارم فردا در سایت زنان ایران منتشر شود. نوشته شده توسط پویا در 07:08 PM August 03, 2005به یاد پیر رند خراسانی و زلال اشکهایش
"باغ بی برگی" با صدای زنده یاد مهدی اخوان ثالث نوشته شده توسط پویا در 07:40 PM August 01, 2005رابطه ی یقه ی اطونخورده و پیکان قدیمی با ثروت های افسانه ای
انتشار لیست وزرای پیشنهادی احمدی نژاد با اینکه تعجب برانگیز نیست اما نمی تواند موجب نگرانی زیاد از وضعی که در پیش است نباشد. افراد پیشنهادی برای وزارتخانه های کلیدی مثل وزارت اطلاعات، خارجه، کشور، دفاع و ارشاد همه از تندروترین ها برعیله جنبش دوم خرداد بودند. وزارت اطلاعات موازی و ستادهای مهم محافظه کاران بدست بسیاری از همین افراد هدایت می شده است. نوشته شده توسط پویا در 05:24 PM |
![]()
![]() صبحانه
|