« July 2005 | Main | September 2005 »
August 31, 2005
چند مطلب پراکنده ...


سایت خبری پیک نت این روزها خبرهای نگران کننده ای را در مورد نظامی شدن فضای جامعه و تحولاتی که در رده های بالای سیاسی در حال انجام است منتشر می کند. از مجموعه ی این اخبار حتی اگر کاملا هم دقیق نباشد باز می توان یک طرح کلی درباره ی اوضاع سیاسی ایران از آن بیرون کشید.
فکر می کنم باید مطالب این روزها را دقیقا دنبال کرد. اما دوستان مقیم ایران حتما مشکل فیلتر دارند که فقط جای امیدواری است بتوانند با فیلترشکن مطالب را ببینند.
شنیدن این فایل صدای مصاحبه ی سردبیر این سایت با تلویزیون NITV می تواند مجموعه ای از اخباری باشد که منتشر کرده اند.
من به این سایت پیشنهاد کردم که شاید بهترین کار، گذاشتن یک صندوق ایمیل است و فرستادن متن اخبار برای علاقمندانی که آدرسشان را وارد می کنند.

عکس هایی در سایت دیگری دیدم از دختران که حالا آنها هم مجبور به پاک کردن شیشه ی اتوموبیل ها در سر چهارراه ها شده اند. با وضعی که جامعه دارد معلوم است که این دختران در کنار کاری که برای چند تومان می کنند، چه مسائلی را هم باید تحمل کنند.
----------

در پست مربوط به «غم مقدس و گریه ی سعادت بخش ...» درباره ی ریشه های بین النهرینی نوروز و جشن سال نو نوشتم. این مراسم در شکل هایی جدیدتر ولی با همان محتوای اسطوره ای با نام جشن اکیتو (Akitu) در میان آشوری های سوریه هر ساله برقرار می شود و حتی همان ازدواج سالانه ی پادشاه به نشانه ی باروری شبیه سازی می شود. آکیتو در اصل واژه ای سومری است: a-ki-ti و آن زیارت معبد آکیتو در خارج از شهر است. این مراسم در قدیمی ترین شکل حدود 5000 سال سابقه دارد.
عکسهای مراسم را در اینجا ببینید. خواستم یکی از این عکسهای زیبا را در اینجا بگذارم اما با دیدن عکس دختر شیشه شور در خیابان دیگر نتوانستم.

نکته ی آخر هم در باره ی همین ازدواج سالانه ی پادشاه که به نشانه ی باروری زندگی بوده است. سعدی شعری دارد که به نظر زنده یاد مهرداد بهار ممکن است ریشه در همین آیین ها داشته باشد:
زن نو کن ای خواجه در هر بهار
که تقویم پارینه ناید به کار

بی بی خانم استرآبادی که پیش از این هم درباره ی او نوشته بودم و یکی از اولین زنان روشنفکری است که مدارس دخترانه را در ایران پایه گذاشت، بحق به این نوع تفکر مردان ایرانی زمان خودش (و زمان ما یعنی 100 سال بعد) اعتراض می کند و در رساله ی خودش «معایب الرجال» می نویسد وقتی سعدی که مرد عالم و بافرهنگ ماست چنین بگوید پس ببینید مردان کم سواد و عامی چه می گویند. نگاه انتقادی و تیزبین بی بی خانم از همین تذکر بخوبی آشکار است.

نوشته شده توسط پویا در 07:48 PM

August 30, 2005
یک ترجمه کوتاه

ترجمه مقاله ی کوتاهی را درباره ی زیان های کار مداوم در شیفت شب برای زنان در سایت زنان ایران گذاشته ام که می توانید آن را در اینجا بخوانید:
« بر اساس نتایج یک پژوهش دانشگاهی، اقتصاد و زندگی 24 ساعته ی جامعه امروز، زنان را بیشتر در خطر ابتلا به سرطان پستان قرار داده است.» ادامه ...
خواندن مطلب برای همه و بخصوص کسانی که بصورت مداوم شب کاری می کنند مثل پرستارها و کارکنان بیمارستان ها و کارکنان شیفت شب کارخانه ها و شرکت ها می تواند جالب باشد.
----------
در اینجا و آنجا و حالا در سایت خبرچین خواندم که به پایان فعالیت جمعی شان رسیده اند. همین جا باید تشکر کنم از دوستانی که به مطالب وبلاگ من هم توجه نشان دادند و لینک چند پست مرا منتشر کردند.
با امید به احترام متقابل و تبادل اندیشه و نظر بیشتر در میان وبلاگ نویسان. همکاری جمعی بدون تردید در میان همدلان و نه لزوما همفکران اینجا و آنجا پا گرفته و خواهد گرفت. روزی «آهوی سه گوش» تجربه ای بود و دیروز خبرچین و و امروز هفتان و فردا حتما سایتی دیگر.

نوشته شده توسط پویا در 07:21 PM

August 29, 2005
خود بخود ...

«باز فریاد بلور خانم تو حیاط دنگال می پیچد. امان آقا، کمربند پهن چرمی را کشیده است به جانش. هنوز آفتاب سر نزده است. با شتاب از تو رختخواب می پرم و از اتاق می زنم بیرون ...»
تعداد رمان هایی که وقتی پس از چند بار خواندن بدست بگیری و نتوانی دیگر زمین بگذاری شاید زیاد نباشد. «همسایه ها» ی زنده یاد احمد محمود از این نادر رمانها است. به تصادف نگاهی به دو سه صفحه از آن انداختم اما نتوانستم دوباره به اولین صفحه بر نگردم و باز از نو در دنیای خالد که دنیای هر یک از ما هم هست غرق نشوم.
اگر شما «همسایه ها» را نخوانده اید، هیچوقت برای بدست گرفتن یک رمان خوب دیر نیست.
----------

از دنیای اساطیر در پست قبلی به دنیای خودمان سری بزنیم.
در اروپا حزب های کوچکی هستند که برای گرفتن رای مردم از روشهای به اصطلاح پوپولیستی یعنی مردم پسندانه اما بی محتوا و بی اساس استفاده می کنند. پیشنهادهای عجیب که در نگاه اول درست به نظر می آیند اما کمی دقیق که می شوی بی اساس بودن بودن این پیشنهادها خیلی زود آشکار می شود. چیزی از جنس وعده ی پنجاه هزارتومانی آقای کروبی سر هر ماه.
اما موضوع این نوشته، آن وعده و خود آقای کروبی نیست.
در خبرها بود که آقای احمدی نژاد در "جشنواره شهید رجائی" گفته است: « نمي‌شود شاهد تفاوت ده‌ها دريافتي بين كارمندان و مسوولان سازمان‌ها بود و از سويي ديگر انتظار تحول داشته باشيم. اگر مي‌توانيم حقوق همه را بالا ببريم، مثبت است ولي اگر مشكل است دريافتي آنهايي را كه بالا است پايين آورده و پاييني‌ها را بالاببريم و اگر واقعا نشد همه را پايين آورده و هم سطح كنيم.»
مهم، داشتن برنامه و هدف روشن برای عدالت اجتماعی نیست. مهم اینست که بگوییم ما کاری می خواهیم بکنیم. این روشهای کلی گویی در جامعه ای مثل ما تاثیر خودش را دارد. این بخشی از فرهنگ ماست که "حالا بگذار این یکی بیاید، شاید ... شاید این یکی کاری کرد ..." و عاقبت کار به قسمت و سرنوشت موکول می شود.
متاسفانه بخش بزرگی از ما کمتر یا بیشتر در دنیایی زندگی می کنیم که در آن هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست. همه چیز می تواند اتفاق بیافتد وا گر تا حالا نیافتاده، معلوم نیست که فردا اتفاق نیافتد. اگر روزی «خاتمی می توانست یک کاری بکند ...» و نتوانست، امروز «احمدی نژاد شاید بتواند ...». این کاری ست که ما امید داریم هر کسی بتواند. اما در عمل گویا هیچکس نمی تواند.

احمدی نژاد در ادامه می گوید:« باور من اين است كه كوچك‌سازي به واگذاري اختيارات و حوزه دخالت‌هاست؛ نه اينكه تعداد كاركنان و كارمندان را كاهش دهيم. بايد در بعضي جاها تجديدنظر و اختيارات را واگذار كنيم. آن وقت دولت خود به خود كوچك مي‌شود.»
برنامه ای برای نیروی کار دولتی که با واگذاری اختیارات به بخش حصوصی، آزاد می شود داریم؟ به نظر می رسد که نه، چون قرار است دولت «خود به خود» کوچک شود. اما چگونگی یا پی آمدهای آن گویا دغدغه ی کسی نیست.

دلیل انتخاب این موضوع بیشتر برای یادآوری این «مردم گرایی بی پایه (همان پوپولیسم)» و آمادگی جامعه ی ما برای پذیرش آن بوده است. نمونه ها متاسفانه کم نیستند، هر چند که بیشتر از همین دو تا در حوصله ی خواننده ی این وبلاگ شاید نباشد.

نوشته شده توسط پویا در 06:56 PM

August 26, 2005
غم مقدس و گریه ی سعادت بخش ...

«آنان که با اشک کاشتند، با شادی درو خواهند کرد. او که دانه ی گرانبها با خویش دارد و به پیش می رود و می گرید، بی گمان با شادی باز خواهد گشت و دسته های غله را با خود خواهد آورد.» کتاب مقدس- Psalm 126

آرش گرامی خواننده ی این وبلاگ در نظری که بر یکی دو پست قبلی گذاشته بود، نوشته است: «در اطراف خودم بسیار می بینم مردمی را که برای غم نوعی تقدس غائلند!!» که علامتهای تعجب هم از خود اوست. این مرا به این فکر برد که بد نیست ریشه های بسیار قدیمی و اسطوره ای این مقدس داشتن غم و عزا را با هم مروری کنیم. برای اینکه به بیراهه هم نرفته باشیم تکیه می کنیم به تحقیقات اسطوره شناس بزرگ ایرانی زنده یاد مهرداد بهار. شکی هم نیست که این موضوع از آنجا که با اسطوره ها و تاریخ و قوم شناسی چندین هزار ساله سروکار دارد، هنوز جای تحقیق بسیار دارد و این که استاد بهار گفته است هنوز شاید حرف آخر نباشد که خود او هم چنین ادعایی نداشت. اما در خطوط اصلی و بسیاری جزئیات، درست و ارزشمند است و بخصوص که یادداشت ها از نظر کسانی مثل خانم کتایون مزداپور هم گذشته است.*

پیش زمینه هم این است که فرهنگ و تمدن ما و بطور کلی فرهنگ و تمدن منطقه ای، از هند تا یونان، از فرهنگ و تمدن بین النهرینی که به تمدنهای سومر و عیلام و آشور بر می گردد بسیار تاثیر گرفته است. بسیاری از اسطوره ها، آیینها و برداشتهای ما ریشه در فرهنگی دارد که حدود هفت هزار سال پیش در کرانه های رودهای دجله و فرات به وجود آمد و به جلو رفت. برای اینکه مثالی هم داده باشیم شاید کافی باشد که بدانیم عید نوروز ما که شاید ماندنی ترین در فرهنگ ماست ریشه در آیینهای جشن های بهاری بین النهرینی دارد.

با این پیش زمینه، به روزگاری اشاره می کنیم که نقش خدایان اصلی در روند زندگی انسانها پر رنگ تر می شود و خدایان در امور زندگی هر چه فعالتر شرکت می کنند. این دوره با دوره ی رشد کشاورزی و ارتباط جوامع کشاورزی با هم ارتباط دارد. حالا دیگر انسانها به خدایانی نیاز دارند که حامی آنها در امور پیچیده ی زندگی و در مقابل قهر طبیعت و تهاجم دشمن و همینطور باروری کشت و کار آنها باشند. طبق نظر زنده یاد بهار، بطور همزمان در این دوره، در منطقه به خدایانی بر می خوریم که نقش بارور کردن ایزد-بانو و الهه ها را دارند. داستان دموزی و ایننا در سومر قدیم و بعد صورت تغییر یافته ی اینها در تمدن بابلی و آشور یعنی تموز و ایشتر، داستان ایزیس و ازیریس در مصر، داستان ادونیس و آفرودیت در یونان و بالاخره داستان سیاوش و سودابه در ایران و داستان راماین در هند.

اساس زندگی انسانها و ریشه ی بودنشان و ادامه ی حیاتشان در باروری زمین بود. آنچه انسانها تجربه می کردند این بود که دانه ای کاشته می شود و پس از مدتی این دانه می روید و بارور می شود. اما دانه پیش از بارور شدن ابتدا باید از بین برود، نیست شود تا بتواند زمین را بارور کند. باور انسانها هم بر این بود که زندگی، مرگ و رستاخیز دوباره خدایان هم نمی تواند جدا از این روند باشد. طبق برداشت انسانها این دگرگونی دائمی میان زندگی و مرگ و دوباره زندگی، برای خدایان هم اتفاق می افتد. بدین ترتیب نیستی و از میان رفتن خدایان بارور کننده مانند نیستی آن دانه، مایه ادامه حیات است. این برداشت از نیستی و مرگ در انواع اسطوره ها جلوه می کند. در پس شهادت، به زندان تاریک افتادن، به آتش فرو رفتن خدای بارور کننده، پیش زمینه ی باروری فراهم می شود. این باور به جادوی نیستی و شهادت، موجب آیین ها و مراسمی برای جلب توجه خدای بارور کننده و ایزد-بانوی بارور شونده بوده است. هر سال به هنگام بهار مراسم بزرگی که مربوط به این شهادت خدای بارور کننده بوده در منطقه اجرا می شده است. در بین النهرین و مصر هر سال هنگام بهار، دسته های بزرگ عزادار به سوی کشتزارها و مزرعه ها به راه می افتادند تا پیکر خدای بارورکننده را پیدا کنند که این خودش زیارت معابد بیرون شهرها بود. زنان به عنوان مظهر ایزد-بانو یعنی بارورشونده نقش بزرگی در این مراسم داشتند. طبق گفته ی زنده یاد بهار مثلا در روم، در صحرا درخت کاجی را به نام خدای شهید شونده یعنی اتیس قطع می کردند و به معبد او می بردند.

در مورد نوروز، مردم پنج روز پیش از نوروز، با چراغ به گورستان می رفتند، اشک می ریختند و سوگواری می کردند بر آنچه بر خدای شهید شونده رفته بوده است. برداشت عمومی بر آن بوده که در این پنج روز نظم و قانون در جهان وجود نداشته است. طبق اعتقاد آنان، شب عید خدا زنده می شد که نوبت شادی و پایکوبی های دوازده روزه بود و جهان از بی نظمی و تباهی که با شهادت خدا به آن دچار شده بود، دوباره به نظم و باروری بر می گشت.

درنظر این مردمان گربه کردن و اشک ریختن جادویی بود برای باروری زمین. مگر آب باران زمین خشک را بارور نمی کند؟ اشک هم نماد باران بود. در مصر هم زنان در معبد، بر سرنوشت خدای شهید شونده آوازهای پرسوز سر می دادند و می گریستند. اعتقاد کلی بر این بود که مردمان نباید بر سرنوشتی که خدای شهید شونده داشته بی تفاوت باشند. این بی تفاوتی طبق برداشتهای آنان موجب خشم خدایان می شد. مراسم عزاداری مقدس و جادوی گریه کردن در هر بهار برای جلب توجه و مهر و محبت خدایان بود برای باروری سالی که در پیش بود. بقول زنده یاد بهار «سعادت در گریستن بود و بس و این زاریدن بود که برکتی می آورد، ورنه هیچ!»

پس از این مراسم عزاداری و سوگواری، آیین ازدواج مقدس بود که طبق آن شاه با زنی جدید در می آمیخت و این نماد بازگشت خدای شهید و باروری دوباره ی حیات بود. این مراسم ازدواج مقدس از حدود سه هزار سال پیش در دوازده روز به نشانه ی دوازده ماه سال انجام می شد. شاه از همان زمانها جانشین خدایان در روی زمین شمرده می شد و نه فقط حکمران که مظهر تقدس هم بود. تقدسی که در ایران به آن فره ایزدی می گفتند که خودش تحت تاثیر برداشتهای فرهنگ آشوری بود.

در دوره های بعد و جدیدتر این برداشت سلطنت مقدس شکل های دیگر و مفاهیم جدیدتری بخودش گرفت. می بینیم که تا به امروز هم در جامعه ی ما برای آنکه حکم می راند تقدس آسمانی قائل هستند. در دوره ی قاجار لقب شاه ظل الله بود به معنی سایه خدا. در دوره ی پهلوی در قانون اساسی سلطنت ودیعه ای بود که از طرف خداوند اعطا شده بود و امروز تقدس دینی و نماینده ی خدا و پیامبر و امام روی زمین. هر دوره به شکلی. و من حتی می خواهم جرات کنم و برداشت های مقدس گرایانه بومی خودمان از مفاهیم مدرن مانند مردم، خلق، پرولتاریا یا طبقه ی کارگر، حقیقت و مانند اینها را هم به این برداشتهای اسطوره ای اضافه کنم. طبیعی ست که این برداشتهای بومی ما شاید با آنچه در فرهنگ مادر که چنین اندیشه هایی در آنجا پا گرفته همخوانی نداشته باشد.

می بینیم که تاریخ و گذشته ی ما از چه راهها و پیچ و خم های پر تضادی گذشته تا به اینجا رسیده است. و بیشتر از آن اینکه شاید هنوز بی آنکه حتی بدانیم از باورهای اسطوره ای رها نیستیم. اما بهرحال این نوشته کوششی بود (با تکیه بر نظرات زنده یاد بهار) برای ترسیم یک طرح کلی از موضوع.


* پژوهشی در اساطیر ایران - و از اسطوره تا تاریخ- هر دو از مهرداد بهار
** دوستان در مورد تمدنهای بین النهرین و نقش زنان بد نیست این نوشته ی مرا اگر تا بحال نخوانده اید، چند دقیقه ای برای خواندنش بگذارید:
بررسی کوتاهی از نقش اجتماعی زن در تمدن های کهن میانرودان

http://www.womeniniran.net/archives/FMP/002699.php

نوشته شده توسط پویا در 08:24 PM

August 25, 2005
فقط یک ترانه ...

«غم مقدس» یا تقدس زاری. این آن چیزی بوده که دو روز است تصمیم دارم درباره ی ریشه های اسطوره ای و تاریخی آن در فرهنگ مان بنویسم. چیزی بطور کلی جدا از نابسامانیهایی که در طول قرنها بر ما رفته است. اما خوب، تا امشب که بیماری ساده ی من نگذاشته، پس بگذاریم برای فردا شب.
امشب به ترانه ای از فرهاد گوش کنیم و آرزویی آشکار یا پنهان ...




نوشته شده توسط پویا در 08:28 PM

August 22, 2005
روزنامه های آزاد دغدغه ی شکم سیران است؟

در تمام طول دوران 8 سال گذشته محافظه کاران تبلیع کردند که آزادی و روزنامه درآوردن و مطبوعات آزاد دغدغه ی روشنفکرانی است که با شکم سیر از حال و روز فقرا خبر ندارند و این خواست ها، همان بهانه جویی های لوکس است و حاصل تهاجم فرهنگی. کسی نمی گفت موجب رشد فقر چیست و کیست. نمی گفت که آزادی نوشتن از روی شکم سیری نیست. یکی از نتایج همین آزادی این است که بتوانند بنویسند که دست چه کسانی به غارت در این سفره به کار است.

در طول صد سالی که از دوران مشروطه می گذرد، تعداد روزنامه ها و زنده بودن مطالب آنها و اقبال مردم از آنها همیشه وابسته به آزاد بودن آنها بوده است.
تا پیش از دوران مشروطه و از اولین روزنامه که به همت میرزا صالح شیرازی چاپ شد، چون این روزنامه ها بیشتر وابسته به دولت بودند مطالبی که آنچنان تاثیری روی فکر مردم داشته باشند منتشر نمی کردند. سطح سواد عمومی هم پایین بود و اینهم خودش عاملی بود تا این روزنامه ها در همان حلقه بسته ی بالایی ها بمانند. تعدادی روزنامه هم مثل حبل المتین، ثریا و اختر در خارج، در مصر و عثمانی (ترکیه امروز) و هندوستان چاپ می شد که چون آزادانه می نوشتند در میان روشنفکران بسیار نفوذ داشتند. البته وارد کردن این روزنامه ها هم ممنوع بود و با هزار دردسر وارد کشور می شد.
با اوج گیری جنبش مشروطه و تشکیل مجلس اول و علنی شدن انجمنها یکباره اقبال عمومی از روزنامه ها بالا گرفت. تعداد روزنامه های تهران به حدود 70 رسید که با توجه به جمعیت آن روز تهران رقم بالایی بود. حالا دیگر مطالب روزنامه ها که آزادانه می نوشتند با هزار وسیله و روش به گوش مردم می رسید. چه در مساجد از طریق منبری های آزادیخواه * و چه از طریق انجمنها و گردهمایی های مردمی در محل های کسب و کار و میادین و گذرها.

نسیم شمال که از نشریات آزادیخواه بود و بخاطر زبان ساده و مردمی اش بسیار طرفدار داشت می نوشت:
"شد ز مشروطه مملکت آباد
ملت از قید ظلم شد آزاد

ماه مشروطه چونکه پیدا شد
چشم و گوش برادران وا شد

مرد و زن روزنامه می خوانند
کارها را تمام می دانند
...
همه چون روزنامه می خوانند
هر کجا شد خراب می دانند

روزنامه شکارها دارد
خبر از جمله کارها دارد

روزنامه اگر نبود همه
رفته بودند زیر تیغ و قمه

روزنامه معین (روشنگر) افکار است
مشعل روشن شب تار است

روزنامه چراغ مملکت است
گل خوشبوی باغ مملکت است"
----------
* من به سلیقه شخصی ترجیح داده ام در مورد آزادیخواهانی مثل سید جمال واعظ یا ملک المتکلمین واژه ی منبری را بکار ببرم که منبر برای آنان تریبونی برای انتشار افکار آزادیخواهانه بود و نه اشک گرفتن از چشم مردم و گرز و چماق به دستشان دادن.

نوشته شده توسط پویا در 07:02 PM

August 21, 2005
نجات جان یک انسان و یک مطلب دیگر ...


دوستان عزیز، یکبار دیگر موضوع جمع آوری کمک برای پرداخت دیه (خونبها) را در اینجا می نویسم تا اگر کسی این را ندیده یا فراموش کرده است، بتواند در چند لحظه از طریق سیستم اینترنتی PayPal و یا هر روش دیگری که خودش انتخاب می کند، کمکی هر چند کوچک بکند. از مبلغ 25 میلیون تومان، حدود 10 میلیون تومان باقی مانده است. اطلاعات کامل در سایت زنان ایران آمده است.
----------

نکته ای هم در حاشیه درباره ی لوگو، چون با نگرانی لوگوی این اقدام جمعی را طراحی کردم.
هدف از استفاده از لوگو به جای متن معمولی، استفاده از جلوه ی تصویری برای جلب توجه بیننده و خواننده است. یک لوگوی موثر باید بتواند مفهوم یک متن چند خطی را برساند. حالا اگر از این مدیوم (شاید ترجمه ی فارسی آن رسانه باشد) هم به شکل غلوآمیز استفاده کنیم و در هر موضوعی یک لوگو به قبلی ها اضافه کنیم در واقع کم کم تاثیر این را هم کمرنگ تر کرده ایم. در بسیاری موارد، می توانستیم از یک یا دو تا لوگو بیشترین استفاده را ببریم و موضوع اصلی مثل آزادی وبلاگ نویس ها را بعنوان یک نویسنده ی آزاد برجسته کنیم.
همین مشکل در موضوع نامه ها هم هست. چرا نامه ی «ما نویسنده ایم» که به متن 134 هم معروف است در سال 1370 توانست آن اثر همیشگی را بگذارد؟ در درجه اول برای اینکه پس از حدود 10 سال خاموشی و سرکوب، برای اولین بار صدایی جمعی به اعتراض بلند می شد. آن نامه ماند چون یکی بود. بقیه ی فعالیت های اعتراضی در پیرامون آن متن شکل می گرفت.
اما امروز متاسفانه هر روز متنی با مضمون تکراری اما واژه های جدیدتر و گاه پرسوزتر منتشر می شود، چند نفری آن راامضا می کنند و در کوتاه مدتی در غبار نامه های بیشتر و حجم زیاد مطالب دیگر، کمرنگ و بی رنگ می شود. حالا اگر از آن نگوییم که فراخوانی با امضا برای اقدامی مثل ملاقات با گنجی در بیمارستان میلاد منتشر می شود ولی بیشتر امضاکنندگان در جلو بیمارستان حضور ندارند!

استفاده از جلوه های تصویری فقط، کار کردن با این یا آن برنامه ی گرافیک مثل فوتوشاپ و داشتن یک برنامه ی فارسی نویس ودلی پرشور نیست. باید کمی هم مطالعه و فکر کرد که از تاثیر یک مدیوم چطور می توان بیشترین استفاده را کرد بی آنکه در درازمدت اثر آن را در چشم و ذهن بیننده کم کرد.

نگرانی من اینست که استفاده ی بیش از حد از چیزهایی که در حد خودشان می توانند بسیار تاثیرگذار باشند، چشم و ذهن وبلاگستان را پر کرده باشد و عملا آنها را کمرنگ تر کرده باشد. این می تواند هم شامل لوگو باشد و هم اقداماتی مثل پتیشن و جمع آوری امضا برای نامه.
امیدوارم بتوانیم پیش از انتخاب هر رسانه ای کمی هم فکر کنیم که آیا این روشی که انتخاب می کنیم تاثیرگذارترین است یا در انبوه کارهای مشابه قبلی شاید گم شود.

نوشته شده توسط پویا در 01:00 PM

August 19, 2005
28 مرداد در حافظه تاریخی ما ...

تهاجم نظامیان به خانه مصدق- 28 مرداد 1332

غروب روز 28 مرداد 1332 با اشغال رادیو و غارت خانه ی دکتر مصدق که از در وپنجره های آن هم نگذشتند، یکبار دیگر کار جنبش آزادیخواهی مردم کشور ما و تلاش برای حفظ استقلال ملی، به شکست کشیده شد. از شب 28 مرداد و در روزهای بعد دستگیری آزادیخواهان شروع شد و داغ و درفش در زندانهای تهران و شهرستانها بار دیگر به کار افتاد و شکنجه و اعدام و بگیر وببند ...
بیان جزئیات تاریخ آن سالها در یک نوشته ی وبلاگی به خواننده کمک زیادی نمی کند. چه بهتر که در کتابهای تاریخ به مرور آن سالها و آن روزها بنشینیم.

اما آنچه این روزها به آن فکر می کردم این بود که هر جنبش اجتماعی خواه ناخواه بدون اشتباه نیست. در یک جنبش اجتماعی گروههای مختلف اجتماعی شرکت می کنند با دیدگاههای متفاوت و روشهای متفاوت. فعالیت سیاسی و اجتماعی هم در کشورهایی مثل ما آنقدر پیچیده است که اشتباه نکردن، نشدنی است.
آنچه که بیشتر از همه به 28 مرداد سال 1332 ویژگی می بخشد نه این اشتباهات و کمی و کاستی ها، که دخالت مستقیم دو سازمان جاسوسی خارجی برای سرنگون کردن دولت قانونی یک کشور است.

طبق مدارک رسمی سازمان سیا اولین ملاقات های مقدماتی برای اجرای طرح کودتا در آبان و آذر 1331 یعنی حدود 9 ماه پیش از کودتا شروع شد. کارهای تشکیلاتی کودتاگران بدون همکاری مستقیم و فعال دربار ممکن نبود. هم شاه و هم خواهر او اشرف پهلوی در جریان جزئیات کارها قرار داشتند. به نوشته ی محقق آمریکایی مارک گازیوروفسکی ستاد کودتا هم با نظامیان و اوباش در ارتباط بود و هم اینکه از مدتها پیش از 28 مرداد با کمک عوامل شان در روزنامه ها جنگ روانی به راه انداخته بودند. طبق گزارش رسمی سازمان سیا، عوامل مستقیم که خریداری شده بودند در روزنامه ها و اعلامیه های جعلی وانمود می کردند که مصدق دست در دست حزب توده در کار برانداختن دین مردم است و حتی بمبی هم در خانه ی یکی از روحانیون انداخته بودند. جزئیات این عملیات در کتاب «اسرار کودتا (اسناد سیا منتشره در نیویورک تایمز)» ترجمه ی دکتر حمید احمدی آمده است. البته مطالب این کتاب هم چیز عجیبی نیست و از مدتها پیش در بررسی اسناد داخلی و خارجی آشکار شده بود.

بعضی فکر می کنند که می توان با بیان اشتباهات افرادی مثل دکتر مصدق و یا گروههایی مثل جبهه ملی و حزب توده، اصل ماجرا یعنی کودتا با کمک مستقیم سازمانهای جاسوسی خارجی را کمرنگ تر کرد. واقعیت اینست که پس از 30 تیر 1331 دولت مصدق به اقدامات و رفرم های اساسی دست زده بود و ماجراجویی های اولیه ی حزب توده هم سمت و سویی دیگرگرفته بود و آنها هم فهمیده بودند که مصدق نه "عامل امپریالیسم" که شخصیتی ملی ست که صادقانه برای مردم وطنش کار می کند.
فراموش نکنیم که 20 سال بعد در سال 1973 سیا با روش تفریبا مشابهی تصمیم به سرنگونی سلوادور آلنده در شیلی گرفت. جنبش اجتماعی مردم شیلی هم از اشتباهات خالی نبود. فراموش نکنیم که کسانی مثل ژنرال پینوشه در مقام فرماندهی ارتش شیلی نشسته بودند.

در تهران نظامیان و اوباش خانه ی مصدق را ویران کردند و در هفته ها و ماههای بعد به بیدادگاه کشیدند. 20 سال بعد در شیلی نظامیان آمریکایی آلنده را در خانه اش در درگیری نظامی از پای در آوردند.
چگونه می توان همکاری مستقیم با سازمانهای جاسوسی خارجی را برای برانداختن دولت قانونی و ملی کشور توجیه کرد؟
هم جنبش مردمی ملی شدن نفت و هم آنچه که در 28 مرداد گذشت چه بخواهیم و چه نه، در حافظه تاریخی مردم نشسته است.

نوشته شده توسط پویا در 08:23 PM

August 18, 2005
چرا افسردگی؟


پی نوشت: امیدوارم کمک به زنی که روز به روز به چوبه دار نزدیکتر می شود را فراموش نکرده باشید. دوستان مقیم خارج می توانند از طریق PayPal هم به سادگی کمک کنند. اطلاعات بیشتر را دوستان مقیم ایران در سایت زنان ایران گذاشته اند.
----------
در خبرها هست که آمارگیری محققان نشان می دهد 71 درصد نوجوانان ایرانی دچار افسردگی هستند. جای تعجب دارد که تعداد دخترانی که افسردگی دارند 2 برابر پسران است؟ با محدودیت های بسیار بیشتری که برای دختران وجود دارد این طبیعی هم هست.
تفاوت بین دخترها و پسرها در حدود 18 سالگی بیشتر است یعنی همان سالهایی که فشارهای مختلف روی دخترها بیشتر می شود. در بعضی جاها موضوع ازدواج اجباری پیش می آید و درجاهای دیگر روی فعالیت اجتماعی دخترها حساستر می شوند.
برای داشتن قضاوت درست تر نباید فقط به وضع دختران و پسران اسکیت سوار چند محله ی تهران نگاه کرد. در شهرستانهای کوچکتر این محدودیت ها بسیار بیشتر تاثیر خودشان را می گذارند.
طبق همین آمار، افسردگی نوجوانان در خانواده های کم درآمد بیشتر است. جایی که سنت و فقر و نداشتن امکانات دست به دست هم بدهد چه چیزی جز حسرت و افسردگی برای یک روح جوان باقی می گذارد؟ بدون شک این افسردگی ها در سالهای بزرگسالی نه فقط روی خود این جوانها بلکه زندگی مشترک و خانوادگی شان هم تاثیرات منفی می گذارد. مشکلاتی مثل خشونت خانوادگی یا اعتیاد.
مدتی بود که در چند ساله ی اخیر کانونهای فرهنگی و هنری رشدی پیدا کرده بودند و این محل ها می توانستند جایی باشند که جوانها با هم فعالیتی داشته باشند و در محیط آرام و در عین حال شاد روزهای جوانی شان را بهتر از امروز بگذرانند. اما این کانونها هم کم کم تعطیل شدند و یا از رونق افتادند.

امروز آقایان از گردانهای شهادت و مانورهای نوجوانان بسیجی می گویند. امروز آقایان از گسترش فرهنگ عفاف می گویند که یعنی محدودیت های باز هم بیشتر. برای برانداختن فقر هم از صدقه و خیرات، برنامه ی بیشتری ارائه نمی دهند.

اگر این را هم اضافه کنیم که 90 درصد نوجوانان آذربایجان غربی خودشان را در خطر آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد، بیکاری، مشکلات خانوادگی، بزهکاری و بیماری های آمیزشی می دانند، بی اختیار این سوال پیش می آید که ما در سالهای آینده با چه نسلی رو به رو هستیم؟

نوشته شده توسط پویا در 08:22 PM

August 17, 2005
واژه های شاعرانه و ادعاهای بی پایه از ایلام...

مطلب اول :
"زن موجودي است مزين به اسرار و شگفتيهاي فراوان و در سايه اين شگفتيها زندگي عالم بشريت در تكاپو و تداوم است.زنان داراي لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زيبايي هستند كه اين خصوصيت و اوصاف آنان سبب برجستگي و سرآمدیشان نسبت به ديگر مخلوقات الهي شده است."
"زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك براي مردان و زنان توصيه شده است ."
" زن همواره با توجه به تمدن در دوره های مختلف در طول تاریخ داراي ارزش و احترام بوده و از دير باز جايگاه و پايگاه متغيري در جهان داشته است.زنان در پيشرفت تمدنها و ترقي فرهنگها پا به پاي مردان تلاش کرده اند."
مطلب دوم:
"باور داشتن به توانایی های زنان و امکان حضور آنان در فعالیت های اجتماعی با حفظ حریم خانواده ، تنها در نظام جمهوری اسلامی ممکن شده است."
و ... که دوستان خودتان باقی مطلب را می توانید بخوانید، اما ...

اما نوشتن و گفتن این حرفها و واژه های شاعرانه اولی و "اطلاع" رسانی آخری درباره ی نقش اجتماعی زنان در کشور ما، در هیچ جای کشور بی مناسبت تر نمی توانست باشد جز استان ایلام. از واژه های شاعرانه که از موجودی به نام زن چهره ی غیرواقعی و ملودرام ارائه می کند تا ظلمی را که بر آنها می رود در پوششی لطیف اما بی مایه پنهان کند، زیاد گفته شده است. "اطلاع" رسانی های تبلیغاتی هم نه در مورد زنان که در همه ی موارد تکرار می شود. ولی هیچوقت گفته نمی شود که اگر واقعا این آمار و حرفها درست است پس ریشه ی این نابسامانی ها چیست؟

اما چرا ایلام؟ در جریان گردآوردن اطلاعات و آمار برای ساختن فلش «خشونت علیه زنان» متوجه شدم که استان ایلام از نظر تعداد زنان و دخترانی که خودسوزی می کنند در بالاترین مرتبه قرار دارد. از نظر ازدواج های اجباری و قتل های ناموسی و محدودیت برای دختران و زنان، ایلام یا بالاترین و یا یکی از بالاترین تعداد را دارد. و در همین شرایط تاسف بار زنان ایلامی، مدیر کل کار و امور اجتماعی باید بگوید: " اکنون به زنان به عنوان انسانهایی توانا بدون نگرش های تبعیض آمیز نگریسته می شود که می تواند زمینه را برای شکوفایی استعدادهایی این قشر فراهم کند." کاش این مدیر محترم از داخل همان دفتر کارش نگاهی به چند عدد و آمار خودکشی های همین چندماهه ایلام می انداخت.

درباره ی چهره ی آرمانی که نویسنده مطلب تلاش می کند از جایگاه زنان در آموزشهای دینی بدهد، چیزی که در بعضی موارد در حد واژه های رمانتیک می ماند و در موارد دیگر همین پوشش هم رعایت نمی شود، من همیشه تلاش کرده ام ریشه های اجتماعی آن را پیدا کنم و بفهمم که چرا چنین اندیشه هایی شکل گرفته اند. در مورد جایگاه زنان در دین های سامی و ایرانی، طبیعتا نمی توانسته است جدای از جامعه ی پدرسالاری باشد که این دینها در آن پا گرفته اند.
حجاب، تعدد زوجات - در زرتشتی patikhsahi برای زن اصلی و chagar برای زنان دیگر همان مرد و نابرابری این موقعیت این زنها و حتی فرزندان آنها - نابرابری زن و مرد در ارث ومانند اینها چیزهایی نیست که لازم باشد پوشش آرمانی برایش قائل شویم و حتی محدودیت های امروزی را هم توجیه کنیم.
معلوم نیست اگر آنچه که نویسنده ی مطالب اول نوشته واقعیت دارد پس زنان ما چرا در موقعیت امروزی قراردارند که حقوقشان نه فقط در اجتماع که در متن رسمی قانون هم محدود می شود؟

نمی دانم وقتی دختران و زنان ایلامی این مطالب را می خوانند یا می شنوند درباره ی آن واژه های شاعرانه چه فکر می کنند. شعله های آتشی که دختران ایلامی را می سوزاند از چیز دیگری سخن می گویند.

نوشته شده توسط پویا در 07:26 PM

August 15, 2005
نگاهی کوتاه به آنچه می گذرد ...

دیروز به تهیه ی یک آگهی جمع آوری پول برای زنی که محکوم به اعدام شده است گذشت. نمی دانم که چقدر پول جمع شده است. دوستان مقیم ایران حتما خودشان مرتب کنترل می کنند.
----------
رئیس جمهور جدید لیست اعضای کابینه ی پیشنهادیش را به مجلس ارائه کرده است. پیش از این هم در یادداشت کوتاهی نوشتم که کلیدی ترین وزارتخانه ها در دست تندروترین انحصارطلبان قرار گرفته است. وزارتخانه هایی مثل وزارت اطلاعات، کشور و ارشاد.
در مورد وزارت خارجه، در این سالهای گذشته سیاست ها ی مهم را نهادهای حکومتی دیگری مثل شورای امنیت ملی اجرا کرده اند که زیر فرمان مستقیم رهبری باشند. جالب است که در زمان شاه هم سیاست خارجی در موضوع های مهم از طریق دربار و شخص شاه حل می شد تا وزارت خارجه. در خاطرات علم، او روزی را می نویسد که از ملاقات شاه در دفترش درباره ی یک موضوع مهم سیاست خارجی بیرون آمده و دکتراقبال وزیر خارجه یکساعت در پشت در دفتر شاه به انتظار ایستاده بوده است! علم نمی تواند از دلسوزی برای او خودداری کند و خودش به عجیب بودن این روش کار اعتراف می کند، البته در پنهان و روی کاغذ خاطرات.

وزارتخانه مهم اطلاعات در دست آقای اژه ای است که طبق گفته ی اکبر گنجی در دادن دستور قتل های زنجیره ای نقش مستقیم داشته است. گنجی می گوید اسنادی در دست دارد بخصوص در مورد قتل پیروز دوانی که بارها اعلام کرد حاضر است در دادگاه ارائه کند اما هیچوقت چنین اجازه ای به او داده نشد.

وزارت ارشاد هم در دست صفار هرندی از سرمقاله نویسان روزنامه کیهان است که باید انتظار فضای بسته ای را داشت.

پیک نت در بررسی کلی کابینه می نویسد: " اصل ماجرا اينست كه 1- افرادی با تفاهم شورای فرماندهان سپاه و رهبر عضو كابينه معرفی شده اند و 2- چهره های امنيتی به كابينه پيوسته اند كه دو بخش امنيتی رسمی و غير رسمی را بگردانند. اژه ای چهره بارز اين وظيفه است و مورد حمايت مسئول سازمان امنيت موازی "اصغر ميرحجاری" منشی مخصوص رهبر."

در مورد مبارزه با فقر هم بزرگترین و قدرتمندترین پشتیبانان رئیس جمهوری جدید خودشان از بیشترین و سودمندترین رانت های اقتصادی برخوردار هستند. بدیهی است که تا روابط مافیایی و رانت خواری بر ساختار اقتصادی تولید و توزیع و تجارت مسلط است، شعارهای مردم پسند تا مدت کوتاهی بکار خواهند آمد و پس از آن هر کس دنبال کار خودش را می گیرد.
----------
و باز هم، اینبار بر سر یک نامه، بسیاری فریادها بر سر هم می کشند و دشنام های سیاسی و شخصی بر سر هم می بارند. از موضوع انتخابات دیرزمانی نگذشته، اینبار یک نامه و دفعه دیگر ...


نوشته شده توسط پویا در 06:37 PM

August 12, 2005
ویکی پدیا و محدودیت علمی آن ...

دائره المعارف اینترنتی ویکی پدیا مدتی است که به زبانهای انگلیسی و آلمانی و فرانسه و بقیه زبانها منتشر می شود. آنچه در مقالات این سایت نوشته می شود آزاد است و بدون نام نویسنده و هر کس هم در همان صفحه می تواند مطلب را تغییر بدهد و باز هم این تغییر می تواند بدون نام باشد. مطالب می توانند بدون مرجع نوشته شوند و کسی مسئول درست یا اشتباه بودن مطلب نیست. البته وجدان علمی حکم می کند که منبع مطلب را نوشت.
مدت کوتاهی هم هست که بخش فارسی این دائره المعارف جهانی به راه افتاده است. با اینکه گردش آزاد اطلاعات می تواند باعث غنی شدن مطالب باشد اما فکر می کنم نباید فراموش کرد که به خاطر روش نوشتن مطالب که در بالا به آن اشاره کردم، این سایت نمی تواند یک منبع معتبر اطلاعاتی برای خوانندگانش باشد.
بدون شک مراجعه ی اولیه می تواند شروعی برای جستجوی بیشتر و دقیقتر باشد اما تکیه کردن به روی درستی مطالب ویکی پدیا می تواند اطلاعات نادرستی به ما بدهد بدون اینکه خودمان متوجه بشویم. باید متوجه محدودیت علمی چنین دائره المعارفی بود.
در سایت فارسی من تا حالا خودم چندین پست مربوط به توابع ریاضی را تصحیح کرده ام. متاسفانه نویسنده یا نویسندگان اولیه، موضوعات ریاضی را و از جمله تعریف چند تابع پایه مثلثاتی را اشتباه نوشته بودند. و این البته آن چند تایی بوده که من در گشت و گذاری کوتاه به آنها برخورد کرده ام.
در نوشته ی دیگری در مورد یک فرمول ریاضی در مورد عدد e (در رابطه با لگاریتم طبیعی ln )، مطلب در منبع ذکر شده درست بود ولی در متن نوشته شده ی ویکی پدیا اشتباه است.

این اشتباهات درباره ی موضوعات علوم اجتماعی می تواند جدی تر باشد، بخصوص اگر اشتباهاتی نه از روی سهل انگاری و یا کم اطلاعی بلکه از روی قصد نوشته بشود. اینکه مدتی بعد این اشتباه تصحیح شود، چگونه می تواند به خواننده ای که پست اشتباه را خوانده است کمک کند؟ برای جستجو درباره موضوعاتی مثل تاریخ روی منابعی مانند ویکی پدیا نمی توان تکیه کرد.

فکر کردم حالا که قسمت فارسی این سایت به راه افتاده است، گفتگویی دوستانه در اینجا کرده باشم که مطالب ویکی پدیا حداکثر می تواند اولین قدم برای جستجوی مطلبی باشد و در همین اولین قدم هم باید با چشم باز و نگاه انتقادی به نوشته ها پرداخت. نقل قول کردن درباره ی موضوعی از ویکی پدیا هم نمی تواند سندی علمی برای مطلب مورد نظر ما باشد.

نوشته شده توسط پویا در 08:23 PM

August 10, 2005
افزایش 40 درصدی صیغه. جامعه به کجا می رود؟ ...

در خبرها آمده بود که آمار ازدواج موقت یا صیغه در 3 ماهه ی اول امسال نسبت به سال پیش 38 % افزایش داشته. افزایش ازدواج های معمولی فقط 16% یعنی کمتر از نصف افزایش صیغه بوده است. این به این معنی است که اولا اقبال مردان به ازدواج موقت که مسئولیت و محدودیت های خیلی کمتری برای آنها ایجاد می کند رشد زیادی دارد و دوم اینکه وقتی آمار رسمی 38% باشد بدون شک آمار واقعی بسیار بالاتر است. واقعیت اینست که تعداد بسیار زیادی از این ازدواج های موقت در شرایط نامعلوم و بدون ثبت در جایی انجام می گیرند. پس آمار واقعی فاصله زیادی با آمار رسمی دارد.
معاون امور اجتماعی سازمان بهزيستی كشور می گوید:
"تعداد زياد ازدواج‌های پنهانی، ثبت نشده و موقت در كشور ناشی از مشكلات مسكن ، ناتوانی در تامين معاش برای اداره زندگی خود و فرزندان و ترس و نگرانی از آينده مبهم و نامعلوم و همچنين افزايش شمار طلاق دركشور است. اينها از جمله عواملی هستند كه زنان سرپرست خانوار را مجبور به ازدواج موقت می‌كنند. از آنجا كه ازدواج موقت از نظر تلقی اجتماعی به خصوص برای مردان همسردار پذيرفته شده نيست، به همين دليل درصد قابل توجهی از اين ازدواج‌ها به ثبت نمی رسد كه مشكلات ناشی از آن در وهله نخست بيشترين ضربه را به زنان وارد می‌آورد ."

این هم دیگر برهیچکس پوشیده نیست که در ازدواج موقت بازنده ی نهایی همیشه زن است و پایمال شدن حقوق او بسیار راحت تر انجام می گیرد. اکثریت مطلق موارد صیغه در شرایط استیصال و ناچاری اقتصادی زن انجام می شود که به این فحشای رسمی تن در می دهد.

سالهاست که فعالان اجتماعی و پژوهشگران اجتماعی دانشگاه ها و حتی خود مسئولین از افزایش تعداد کودکان بی هویت در جامعه ی ایران می گویند و هشدار می دهند. تعداد بسیار زیادی از این کودکان بی هویت که حتی شناسنامه هم ندارند، از همین بچه های صیغه هستند.

حدود ده ماه پیش در نقل قولی از یک کارشناس امور اجتماعی آوردم: « « یک جامعه شناس در گفتگو با خبرنگار سینا در این زمینه گفت: فقط در چند استان کشور حدود ده هزار کودک که از ازدواجهای صیغه ای ثبت نشده متولد شده اند فاقد شناسنامه هستند. وی که خواست نامش ذکر نشود، افزود: این کودکان مشکل احراز هویت دارند و در واقع بدون داشتن شناسنامه برای تمام عمر از همه چیز محروم می شوند.»

حالا با توجه به همه ی اینها، وقتی که این افزایش سرسام آور را می بینیم چطور می توان نگرانی جدی نداشت؟ بدیهی است که این وظیفه ی دولت است که جلوی این تن فروشی اجباری زنان را بگیرد. حمایت اقتصادی از این زنان و ایجاد شغل برای کسب درآمد برای آنان از راه هایی است که می توان با آنها با این مشکل اجتماعی مبارزه کرد.
متاسفانه برداشتی که از موقعیت زن در اجتماع وجود دارد، این فرصت را برای بسیاری از مردان فراهم آورده تا با فراغ بال و با کمترین مسئولیت بصورت قانونی، روی به ازدواج های موقت بیاورند.
از آن بدتر، حکومت با چشم پوشی و حتی تشویق این نوع ازدواج ها، بهره کشی جنسی و سوء استفاده از موقعیت ضعیف اقتصادی و اجتماعی زنان را در جامعه نهادینه کرده است.

نوشته شده توسط پویا در 08:08 PM

August 09, 2005
دو تکه از یک پازل ...

با شروع کار ریاست جمهور جدید، به نظر می رسد که تکه های پازل قدرت و ساختار مافیای اقتصادی رو به کامل شدن می رود.
نمایندگان مجلس قصد بازنگری در قانون اساسی را دارند و این بازنگری از آن بازنگری های دوره ی ششم نیست که مدام یا به تعویق بیافتد و یا خود مجلس در برابر حکم حکومتی سر خم کند.
این بازنگری به گفته ی ایمانی نماینده ی خرم آباد برای « براي عبور از اين مشكلات و برطرف كردن اين موانع و گره‌ها و به منظور شفاف‌سازي و روان‌سازي آن دسته از اصولي كه برداشت‌ها و تفسيرهاي دو يا چند گانه از آنها استنباط مي‌شود و هم‌چنين براي بازطراحي اصول و ساختارهايي كه به توانمندسازي و افزايش قدرت و اقتدار نظام و ارتقاء و تامين منافع ملي با تسريع در پيشبرد اهداف عاليه و در نهايت به افزايش كارآيي نظام كمك مي‌كند." است.
گویا حتی صفت "مطلقه" هم برای محافظه کاران کافی نیست. قدم بعدی چیست؟

تکه ی دیگر پازل را هم در این اعلامیه ی انصار حزب الله می توان پیدا کرد: "مبارزه با عوامل معاند و مزاحم و علف‌هاي هرز در اجتماع، يگانه راه بقاي عزت و شرافت جامعه است وگرنه هيچ دستاوردي، از دستبرد كفار بي‌نشان و منافقان در امان نيست... ژورناليسم منافق، اين خنياگر عصر مدرنيته، از اين پس در ميان مردم جايگاهي ندارد. گذشت آن دوراني كه هر رانده و مانده‌اي بتواند به مدد ثروتي نامشروع و يا سرمايه‌اي دزديده شده از بيت‌المال مردم فقير و گرسنه و پروانه‌اي فراهم آمده از رانت‌هاي نامشروع قدرت و پنهان شدن در پشت نقاب فريبنده مردم‌گرايي ادعايي، بر عليه انقلاب «مسجد ضراري مدرن» ايجاد كند... " و تهدیدهای دیگر.

نوشته شده توسط پویا در 05:09 PM

August 07, 2005
زنان و مسئله قانونگذاری ...

پی نوشت - یک ماه و هشت روز وقت داریم!
----------
ترجمه مقاله زینت سلبی درباره ی نقش زنان در قانون اساسی جدید عراق را که درباره اش نوشته بودم در سایت زنان ایران منتشر شده است که می توانید در این آدرس آن را بخوانید.
بدیهی است که ترجمه ی یک مقاله به معنای تایید همه ی دیدگاه های نویسنده نیست. در این مورد، مهم اینست که زنان عراقی و زنان ایرانی در برابر مسئله مشترکی قرار دارند و آن این است که در قانونگذاری چه گرایشی غالب است، گرایش شرعی کردن قوانین و انطباق بند بند آن با قوانین تغییرناپذیر دینی و یا گرایش عرفی مبتنی بر خرد جمعی مردم - که نیمی از این مردم را زنان تشکیل می دهند - و نیازهای مدام تغییرکننده ی اجتماع.
زنان ما هم در قطعنامه ی آخرین گردهمایی شان که حدود 2 ماه پیش برگزار کردند می نویسند:
"ما خواستار آن هستيم كه: قانون اساسي و ديگر قوانين كشور با كنوانسيون‎هاي بين‎المللي از جمله اعلاميه حقوق بشر، كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان و... منطبق شود تا لااقل به لحاظ حقوقي، تساوي و برابري زنان و حقوق انساني‎شان به رسميت شناخته شود."

امیدوارم فرصت کنید و مقاله را بخوانید.

نوشته شده توسط پویا در 01:07 PM

August 05, 2005
کمک برای نجات جان یک انسان و دو مطلب کوتاه...

خانمی به نام م.ع که در دادگاه به قصاص یعنی مرگ محکوم شده است می تواند در صورت پرداخت دیه یا خونبها که 25 میلیون تومان است از مرگ نجات پیدا کند. حدود 3/1 مبلغ را تهیه کرده اند و جای امیدواری است که با کمک مردم بتوانند بقیه را هم فراهم کنند. موسسه مشاوره حقوقی و مددکاری غیر انتفاعی" راه توانمند زیستن"( راهی) به مدیریت شادی صدر که خودش حقوقدان و فعال امور زنان است برای این کار اقدام کرده است. شماره ی حسابی هم برای همین موضوع اختصاص داده اند که آدرسش را در زیر می نویسم.
مهم نیست که این خانم بیگناه یا گناهکار است. مهم اینست که مجازات اعدام هیچوقت مشکلی را حل نکرده است که اگراینگونه بود در همان سپیده دم تاریخ ماجرا تمام می شد. فکر می کنم هر کدام از ما بخصوص دوستانی که در خارج از کشور زندگی می کنند می توانیم با فرستادن مبلغی نه چندان زیاد این بار را بسیار سبکتر کنیم.
لینک گزارش های مربوط به این پرونده در این پست وبلاگ آسیه امینی یکجا آورده شده است.
مشخصات شماره ی حساب:
حساب جاری 0100023402003 – بانک پارسیان- شعبه کریمخان – موسسه راه توانمند زیستن " برای کمکهای مالی ( ارزی و ریالی )
----------
گالری عکس سیمای زنان دوره ی قاجار به همت دوستان سایت زنان ایران در این آدرس منتشر شده است.

امروز درگیر سروسامان دادن به این گالری برای انتشار نهایی بودم. اخبار کردستان، اخبار مربوط به اکبر گنجی و موضوع فعالیت های اتمی را همچنان باید دنبال کرد.

نوشته شده توسط پویا در 11:30 PM

August 04, 2005
دلسوزی یا احترام؟ و چند اشاره ی کوتاه...

سرگرم ترجمه ی مقاله ای درباره ی نگرانی های زنان عراقی از محدودیت هایی که ممکن است در قانون اساسی جدید برای آنها بوجود بیاید بوده ام. اینکه قوانین شرعی یا قوانین عرفی گرایش اصلی قانون اساسی جدید را تعیین کنند، شاید بیشتر از همه برای زنان ملموس باشد. امیدوارم فردا در سایت زنان ایران منتشر شود.
همینطور هم یک گالری فلش از سیمای زنان قاجار است که آنهم باید همین روزها روی سایت زنان ایران قرار بگیرد. فکر کردم دیدن چهره های پشت حجاب و حبس شده در اندرون های تاریخ می تواند جالب باشد. حتی اگر صد سالی از آن گذشته باشد.
یادم هست که عکسهای شادآفرین قدیریان از دختران امروزی و با زندگی امروزی، گیتار و ضبط صوت و ... ، اما پوشیده در لباس قاجاری روی من بسیار تاثیر گذاشت چون حس کردم پیام عمیقی در خودش دارد. نمی دانم خود عکاس چه فکری در پشت اثرش داشته است اما به نظر من بخوبی آن مدرنیته ی اسیر در پنجه های سنت را نشان می دهد که جامعه ی ایرانی سالهاست با آن دست به گریبان است.
----------
صحبت از مدرنیته شد. بعضی نامه ها و بیانیه ها را که درباره اکبر گنجی می خوانم، به این شک می کنم که نامه یا بیانیه نویس بدون عجله و سرسری نوشته های گنجی را خوانده باشد. گنجی در دو مانیفست خودش و در نامه های آخرینش در زندان، تمام سعی خودش را می کند تا اقدام خودش را به عنوان یک اقدام مدنی به ثبت تاریخ بسپارد. یعنی آن برداشت مظلوم مذهبی و صحرای کربلا و شهید راه حق تبدیل می شود به مبارزه ی شهروندی برای حقوق شهروندی خودش در جامعه ی امروز. پافشاری گنجی و مبارزه ی گنجی صرف نظر از اینکه به نظر هر یک از ما روشی درست یا نادرست باشد، یک مبارزه ی مدنی است. مدرن است و هیچ رنگ مذهبی ندارد. روح حاکم بر مانیفست گنجی و نامه های او با روح حاکم بر روایت های مظلومان دینی تفاوت بنیادی دارد. گنجی نمی خواهد دین حق را جایگزین نظام ناحق کند. تمام تلاش گنجی این است که گفتمان حاکم را از یک جامعه ی دینی و ولایی و مبتنی بر بیعت، به گفتمان یک جامعه ی مدنی مبتنی بر قوانین بشرساخته و برای بشر تبدیل کند. جامعه ای که دین، حق یا ناحق، موضوعی شخصی ست.
به نظر من جای تعجب بسیار دارد که هنوز برای دفاع از گنجی از صحرای کربلا بگوییم و کافر بودن و شمشیر کشیدن و جنگ خندق را پیش بکشیم. همانطور که برای آزادی یک وبلاگ نویس فرهنگ عجزنامه نویسی را پیش گرفتیم. من فکر می کنم توجه و قدردانی از گنجی بیش از همه چیز، در درک اندیشه ها و تقویت گفتمان مدنی اوست.
جای گنجی دردلها و احساسات انسانی ما و بیشتر از آن در اندیشه ی ماست. برای گنجی دل نسوزانیم. گنجی شایسته ی احترام انسانی ماست. به اندیشه ی او احترام بگذاریم. به نظر من گنجی نمی خواهد شهید صدر اسلام باشد بلکه فقط یک شهروند ساده ی آزاد. این آن چیزی ست که او برایش به این روز افتاده است.

نوشته شده توسط پویا در 07:08 PM

August 03, 2005
به یاد پیر رند خراسانی و زلال اشکهایش

"باغ بی برگی" با صدای زنده یاد مهدی اخوان ثالث



نوشته شده توسط پویا در 07:40 PM

August 01, 2005
رابطه ی یقه ی اطونخورده و پیکان قدیمی با ثروت های افسانه ای

انتشار لیست وزرای پیشنهادی احمدی نژاد با اینکه تعجب برانگیز نیست اما نمی تواند موجب نگرانی زیاد از وضعی که در پیش است نباشد. افراد پیشنهادی برای وزارتخانه های کلیدی مثل وزارت اطلاعات، خارجه، کشور، دفاع و ارشاد همه از تندروترین ها برعیله جنبش دوم خرداد بودند. وزارت اطلاعات موازی و ستادهای مهم محافظه کاران بدست بسیاری از همین افراد هدایت می شده است.
----------
در خبرهای حاشیه ی سفر احمدی نژاد به مشهد آمده است که ایشان با هواپیمای معمولی مسافرت کرده است، اتوموبیل مخصوص از فرودگاه سوار نشده است، نگذاشته خیابان را مسدود کنند، در طول راه پیاده هم می رفته است و موقع سخنرانی آنقدر مراسم ساده بوده است که مقامات از کیسه ی پلاستیکی به جای چتر استفاده کرده اند و رئیس جمهور هم در آخر سینه زنی کرده است و بعد هم ملاقات با رهبری و رهبران دیگر بوده است. تا اینجا چیزی نصیب مردم نشده است.
اما در هیچ کجا و در هیچ سخنرانی نه پیش و نه پس از انتخابات و بخصوص در این سفر فقیرانه نیامده است که کسی درباره ی ثروت افسانه ای آستان قدس چیزی پرسیده باشد. هیچکس نمی پرسد اینهمه درآمد و سرمایه گذاری آستان قدس و املاک کشاورزی و تجاری و کارخانجات متعلق به آن در کدام نهاد انتخابی و تحت نظارت مردمی ثبت می شود؟ مالک این ثروت چند صد میلیاردی کیست و مالیات آن چگونه حساب و پرداخت می شود؟
در تمام طول سالهای اصلاحات و بخصوص مجلس ششم، ثروت های بی حساب وکتاب نهادها و بنیادها و بخصوص آستان قدس از خط قرمزهای ثابت نظام بود و طبیعتا حالا هم هست.
اینکه با هواپیما یا قطار به مشهد برویم و اینکه از فرودگاه تا حرم را با اتوموبیل مخصوص برویم یا با تاکسی و اینکه روی سرمان چتر بگیریم یا کیسه پلاستیکی مشکلی از مردم حل نمی کند. رسیدگی به درآمدها و ثروت های بی حساب و کتاب آقایان و آقازاده ها و استفاده از این ثروت ها برای ایجاد کار و توزیع عادلانه است که می تواند درمانی بر فقر عمومی باشد.
یقه ی اطونخورده و پیکان قراضه تا مدت زمان زیادی نمی تواند مرهم دردهای بی شمار مردم باشد.
----------
گفته ی آقای خاتمی "خود این آقا مقصره" را حتما در بخش لینک های این وبلاگ دیده اید.
آقای خاتمی برعکس گفتار فیلسوفانه آنگاه که بخواهد متلک های سیاسی هم می گوید. مانند موضوع توقیف دسته ای روزنامه های اصلاح طلب در یک روز که ایشان با لبخند گفت "از کجا معلوم که خودشان تقصیر نداشته اند."
برای اینکه این نوشته در همین حد یک نوشته ی وبلاگی کوتاه بماند، موضوع حرف های آقای خاتمی را به نوشته ی بعدی بگذاریم.

نوشته شده توسط پویا در 05:24 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661