« April 2008 | Main | June 2008 »
May 23, 2008
این چند روزه + گزارش فعالان جنبش زنان در مصر. ایده ای برای ما؟

چند روز گذشته را فرصت نکردم در اینجا چیزی بنویسم. از امروز مشغول ترجمه ای در مورد جنبش زنان خاورمیانه خواهم شد.
در دو پست قبلی پیشنهادی را مطرح کردم در مورد بررسی دیدگاه رسانه های کشورمان و بخصوص سریال های پرطرفدار تلویزیونی درباره ی زنان، نقش آنها و مسائلی مانند چندهمسری. پروین اردلان برایم نوشت که اتفاقا کتابی را درباره ی چندهمسری فراهم کرده اند که باید امیدوار باشیم بتوانند آن را منتشر کنند. البته لزوما درباره ی رسانه ها شاید نباشد اما طرح مسئله به نظر من خیلی اهمیت دارد.

در پایین هم متن ترجمه ی گزارشی را از فعالان جنبش زنان مصر می آورم که حدود سه سال پیش در سایت زنان ایران (که امروز دیگر وجود ندارد) آمد. اما دیدم که موضوع آن همچنان برای ما تازه است. ضمنا لینک های گزارش را امتحان کردم که متاسفانه دیگر کار نمی کنند. دوستانی که مایل هستند می توانند با سایت مدیا هاوس http://www.mediahouse.org در قاهره تماس بگیرند. آنها حتما راهی را برای فرستادن این گزارش از طریق ایمیل فراهم خواهند کرد.
ضمنا ممکن است نام نویسنده ی گزارش اروپایی به نظر بیاید اما ایشان یک خانم مصری است.

مبارزه با خشونت علیه زنان در رسانه‌های مصر
نوشته: مگی مورگان
با انتخاب هر کدام از کانال‌های تلویزیونی در مصر، بیننده خیلی زود با میزان بالای موارد خشونت علیه زنان رو به رو می‌شود. تعداد زیاد ِ صحنه‌های نمایشی خشونت علیه زنان در تلویزیون دولتی، همان قدر آزاردهنده هستند که عدم توجه افکار عمومی نسبت به این خشونت‌ها.
نه تنها جامعه‌ی مصر چنین خشونتی را محکوم نمی‌کند، بلکه آن را عادی و قابل قبول هم می‌داند. کتک زدن زنان بعنوان کاری عادی و نرمال، موضوعی است که هر روزه در تلویزیون روی آن تاکید می‌شود. بدتر از آن، بسیاری از خود زنان تا حدی با این وضعیت ظالمانه کنار آمده‌اند که مطابق آمار بررسی «جمعیتی و بهداشتی مصر»، بیشتر از 86 درصد زنان مصری معتقدند دلایلی وجود دارند که کتک زدن زنان را توسط شوهران‌شان توجیه می‌کند. تنها چیزی که برای این نويسنده: مگی مورگان Media House, Egypt
زنان جای بحث و گفتگو دارد، چگونه‌گی و نوع رفتاری است که به شوهر حق ِ کتک زدن زن را می‌دهد.
مدیاهاوس (Media House) که یک نهاد رسانه‌ای غیر دولتی است، با هدف تغییر رفتار خشونت‌آمیز با زنان در کشورهای خاورمیانه،‌ پروژه‌ای را به نام «کنترل رسانه‌ها» در مصر آغاز کرده است. مگی مورگان در نوشته‌ی زیر پروژه‌ی «کنترل موارد خشونت علیه زنان در تلویزیون مصر» را توضیح می‌دهد.

کشور مصر "هالیوود خاورمیانه" خوانده می‌شود. مردم سراسر منطقه‌ی خاورمیانه هر شب به تماشای فیلم‌ها، شوها و سریال‌های تلویزیونی مصری می‌نشینند، بخصوص در ماه رمضان که ماه برگزاری جشن‌ها و ضیافت‌ها در کشورهای عربی است. آگاهی ِ جمعی ِ مردم عرب تا میزان زیادی بوسیله‌ی رسانه‌ها شکل داده می‌شود. بعنوان نمونه در طول ماه رمضان 2001 تلویزیون مصر سریالی را پخش کرد که شخصیت محوری آن مردی به نام میتوالی بود.
به مدت یک ماه تمام، هر شب، به بینندگان این سریال که در سراسر خاورمیانه برنامه را تماشا می‌کردند، احساس طرفداری از شخصیت میتوالی تلقین می‌شد. میتوالی مردی بود که پس از ازدواج اول، بتدریج زن دوم، زن سوم و بالاخره زن چهارمش را هم به خانه آورده بود. چندهمسری میتوالی نه تنها بعنوان عملی قابل قبول، بلکه بصورت یک ارزش جلوه داده می‌شد. در این سریال، با وجودی که میتوالی زنانش را مرتب کتک می‌زد و در موارد بیشتری، با خشونت کلامی و توهین با آنها برخورد می‌کرد، اما زنانش نه تنها او را هم‌چنان عاشقانه دوست داشتند و به او احترام می‌گذاشتند بلکه خود این چهار زن، در کنار هم زندگی عادی و آرامی داشتند.
میتوالی به عنوان چهره‌ی شناخته‌شده‌ای در مصر در آمد و موجب بحث و گفتگوهای فراوانی شد. پیش از این، در سریا‌ل‌های تلویزیونی، چندهمسری بعنوان یک آیین منفی جلوه‌گر می‌شد، اما با پخش سریال پرطرفدار میتوالی، بسیاری در جامعه به دفاع از چندهمسری پرداختند. هنرپیشه‌ی اصلی و کارگردان سریال، در بحث‌های تلویزیونی از چندهمسری و آزارهای میتوالی نسبت به زنانش دفاع می‌کردند. پس از پخش این سریال تلویزیونی، چندهمسری بعنوان عملی نه چندان منفی مانند قبل، در اذهان مردم عرب معرفی شد.

بدنبال این نمونه‌ی آشکار خشونت علیه زنان در تلویزیون، مدیاهاوس به این نتیجه رسید که کنترلی دقیق برای بررسی تصویری که از زنان در تلویزیون مصر ارائه می‌شود، لازم است. برای شروع این پروژه هیچ زمانی بهتر از ماه رمضان که در آن سریال‌های جدید برای کسب محبوبیت رقابت می‌کنند وجود نداشت. سریال‌های تلویزیونی ماه رمضان 2002 بطور آشکاری زیر تاثیر بحث‌ها و گفتگوهایی بودند که سال پیش از آن درباره‌ی سریال میتوالی به راه افتاده بود. جالب توجه این بود که سازندگان سریال میتوالی این بار با سریال جدیدی به میدان آمده بودند. با این تفاوت که در این سریال جدید، شخصیت محوری، سرسختانه روی موضوع تک‌همسری‌اش پافشاری می‌کرد. او نمی‌خواست تا موقع مرگ همسر قانونی‌اش، با زن دیگری که در واقع به او عشق می‌ورزید ازدواج کند!

نتایج کلی این بررسی و کنترل رسانه‌ها جالب توجه بودند. 26 سریال جدید در کانال‌های تلویزیونی مصر پخش می‌شد که بیشتر آنها بطور همزمان در کانال‌های ماهواره‌ای لبنان، بحرین، کویت، عربستان سعودی، سوریه، فلسطین، لیبی و الجزایر نمایش داده می‌شدند. موضوع یکی ازاین سریال‌ها زندگی و کار قاسم امین، یکی از پیشاهنگان مدافع حقوق زنان در مصر بود. زمان ساخته شدن این سریال تصادفی نبود و به دوره‌ی بلافاصله پس از سریال میتوالی باز می‌گشت. یک سریال دیگر به نام «عطّار و هفت دخترش» در واقع، به اصطلاح می‌خواست پوزش‌خواهی سازندگان «میتوالی» معرفی شود. شخصیت‌های زن این سریال، کاراکترهای بسیار قوی، تقریبا تا حد بی‌رحمی و دیوصفتی، داشتند. این زنان ِ بسیار قدرت‌مند اجازه‌ی ازدواج دوباره به شوهران‌شان نمی‌دادند ولی درباره‌ی میزان کنترل و قدرت آنها در زندگی آنقدر مبالغه شده بود که باز هم حس طرفداری بیننده به سوی شوهر ِ به اصطلاح سرکوب شده جلب می‌شد.

بطور کلی این کنترل و بررسی رسانه‌ها، آشکارگر ِ تنشی بود که در ارائه‌ی تصویر زنان در این سریال‌های تلویزیونی میان "زنان قهرمان" و "زنان بدجنس و شرور" وجود داشت.
دو تا دیگر از سریال‌ها به نام "عشق من کجاست؟" و "یک شاهزاده خانم در عبدین" که هر دو مانند "عطار و هفت دخترش" از پربیننده‌ترین سریال‌های آن سال بودند، تصویری ایده‌آل و ساختگی از زنان ارائه می‌کردند. یکی از این زنان "ایده‌آل" مزد خوبی و پاکی خودش را بصورت ازدواج با یک مرد خوش‌قیافه و ثروت‌مند گرفته بود. تصویر ارائه شده از زنان در سریال دومی، اینقدر غیر واقعی و ساختگی بود که مورد انتقاد روزنامه‌ها قرار گرفت.

کنترل و بررسی نمونه‌های خشونت علیه زنان در تلویزیون در این دوره‌ی زمانی، سطح بالای خشونتِ ارائه شده را در کانال‌های تلویزیون مصر‌ تایید کرد. در مجموع، تعداد 77 مورد خشونت بدنی، 221 مورد خشونت روانی و 33 مورد آزار جنسی مشاهده شد. با این حال اگر این تعداد صحنه‌ها جدا از زمینه‌ای که در آن به وقوع پیوسته‌اند بررسی شوند، این اعداد چیز زیادی نمی‌گویند.
ما در گزارش و فیلم مستندی که درباره‌ی نتایج این کنترل و بررسی ساخته خواهد شد به برجسته کردن این موارد و بررسی دقیق آنها خواهیم پرداخت: موارد خشونت علیه زنان چگونه در تلویزیون تصویر می‌شوند؟ مرتکبان و مقصران اصلی خشونت علیه زنان چه کسانی هستند؟ ویژگی‌های جامعه‌شناسانه‌ی قربانیان و مقصران خشونت چیست؟

و سرانجام اینکه، صرف نظر از نقش قهرمان، قربانی یا بدجنس و شرور، تصویری که از زنان ارائه می‌شود غیر واقعی است. اگر سریال‌های مصری به تصویر کردن خشونت علیه زن توسط شوهرش برای تثبیت یک ازدواج، ادامه بدهند، اگر زنان بخاطر این که جلوی مردان می‌ایستند بصورت شرور و بدجنس معرفی و تصویر شوند و اگر زن "ایده‌آل" زنی تصویر شود که تمام اَشکال خشونت را می‌پذیرد، آنگاه هر ساله باید به چنین بررسی‌ و کنترل‌های رسانه‌ای ادامه داد. این کنترل به خاطر هشدار به سازندگان سریال‌هاست تا بدانند که آثار این تصاویر غیر واقعی از زنان، تا مدت زمانی دراز در آگاهی جمعی مردم باقی خواهند ماند.


-پویا:
در پایان این نوشته‌ی مگی مورگان، آدرس گزارش کامل پروژه‌ی کنترل رسانه‌ها را که توسط مدیاهاوس منتشر شده در اینجا می‌گذارم تا خوانندگان علاقمند بتوانند از آن استفاده کنند. از طرف دیگر روش کار آنها شاید بتواند کمکی حداقل در شروع کار برای علاقمندان در ایران باشد.


گزارش:
http://www.mediahouse.org/mediawatch2003.pdf

ضمیمه‌ها و جدول‌ها:
http://www.mediahouse.org/mediawatch2003.pdf

نوشته شده توسط پویا در 05:20 PM

May 17, 2008
مرید پروری- سفرهای استانی و جمعیت انبوه و گونی های عریضه

فکر می کنم تا حالا یکی دو بار نوشته ام که به نظر من در این سفرهای استانی مقامات بالای حکومتی، هیچ چیز رقت انگیزتر از آن جمعیت مردم درمانده ای نیست که نامه و عریضه بدست ایستاده اند و صلوات می فرستند و هورا می کشند. فقط بعد از هر سفری است که در این یا آن گزارش روزنامه از گونی های نامه و درخواست مردم با خبر می شویم.

مرید پروری در کشور ما موضوع تازه ی این چند ساله و چند دهه نیست. همیشه مردم به تجربه دریافته اند که باید خارج از قوانین و ضوابط بتوانند با حاکمان رابطه برقرار کنند. کلید حل مشکلات در دست شاه یا حاکم یا رهبر و نماینده ی این هاست. مرید پروری و ساختارهای پدرسالارانه با هم ارتباط تنگاتنگی دارند. برای بدست آوردن امتیاز و شرایط بهتر باید رابطه ای شخصی برقرار کرد. باید حاکم یا نماینده ی او را تحت تاثیر قرار داد، یا به او خدمت کرد.

مریدپروری سنتی بیشتر در چارچوب همان روابط محلی میان حاکم و ارباب (که در خیلی موارد یکی بودند) و رعیت اش شکل می گرفت. در دوران جدید و با ساختارهای مدرن دولتی مثل نهادهای دولتی و مالی، حاکم در دستگاه دولتی جای گرفته و بنا به روابط اش با دستگاه حاکم و نه لزوما شایستگی های اش، از قدرت و ثروت برخوردار شده است. یک نوع سلسله مراتب مرید پروری. ارباب و حاکمی که خودش مرید شخص و نهاد بالاتر است.

این عریضه نویسی حتی در زمانی هم که ادعا می شد کشورمان در مدرن ترین دوران خودش قرار دارد، وجود داشت. در آخرین سال های 1350 اسدالله علم وزیر دربار می نویسد که راهرو و اتاق های خانه اش از صبح زود محل تجمع مردمی بود که برای تقدیم نامه ای و درخواستی در آنجا جمع می شدند. تازه اینها کسانی بودند که توانسته بودند در سلسله مراتب قدرت، به خانه ی وزیر دربار شاه وارد شوند. هر کدام از اینها بدون شک خودشان صدها مرید زیر دست داشتند.

در سیستم مرید پروری، حقوق شهروندی مطرح نیست. برخورداری از مواهب اجتماعی بستگی به بخشش و کرَم حاکمان دارد. تقریبا همه چیز در گرو این است که به حاکم و نهادهای زیر نظر او ثابت کنی که مرید و هوادار و در خدمت او هستی. برای همین است که سیستم های ایدئولوژیک به هر حال بطرف مرید پروری کشیده می شوند. در همه ی سیستم های ایدئولوژیک و تمامیت خواه، امتیازات اجتماعی اول از همه به گروه مریدان تعلق می گیرد. چرا که همین مریدان هستند که پایه های قدرت حاکمان را محکم می کنند و در روزهای سخت و بحرانی به خدمت و کمک حاکمان می آیند. یا لااقل حاکمان و مرید پروران به امید آن هستند.

وقتی که فرهنگ سرسپردگی و خدمتگذاری جای فرهنگ شهروندی و وظایف و حقوق آن را بگیرد معلوم است که از اخلاق و حس همبستگی اجتماعی چیز زیادی باقی نمی ماند. در سیستم مرید پرور هر کس باید گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. هر کس باید به نوعی در جایگاه خدمت به حاکم قرار بگیرد و هر چه واضح تر و بهتر این را برجسته کند. باید هر چه بیشتر حقیر شد و کمر به خدمت بست، چرا که راه رسیدن به امکانات اجتماعی (هر چقدر هم ابتدایی باشند) از این راه کوتاه تر و مطمئن تر می شود.
با اینکه حاکمان ادعای جامعه ی اخلاقی و معنوی می کنند، ولی به نظر من در جوامع مرید پرور آنچه که قبل از هر چیز بی ارج و مقدار و پایمال می شود همین معنویت و اخلاقیات اجتماعی و حس همبستگی و احترام انسانی است.

نوشته شده توسط پویا در 03:20 PM

May 12, 2008
به چالش کشیدن رسانه های رسمی در موضوع زنان - یک پیشنهاد عملی

"دوباره زن گرفته ام، خلاف شرع که نکرده ام". این جمله ای است که بیشتر و بیشتر در سریال های تلویزیونی و فیلم های سینمایی تکرار می شود. چندهمسری بعنوان کاری قانونی و شرعی هر دو، معرفی می شود. کاری که مثل "هر" موضوع شخصی و خانوادگی دیگر "مسائل" شیرین و تلخ خودش را دارد. ببنید دوستان مثل "هر" موضوع شخصی و خانوادگی دیگر. یعنی به بیننده اینطور تلقین می شود که گویا چندهمسری (یا مثلا خانه بعنوان قلمرو اصلی زن) موضوعی طبیعی و رسمی و شناخته شده است.
یکی از آخرین نمونه ی این سریال های پر طرفدار (در مورد چند همسری) سریال "پیامک از دیار باقی" بود که در نوروز امسال از تلویزیون پخش شد.
اینکه بگوییم این سریال ها و فیلم ها، واقعیت درون جامعه را به تصویر می کشند، یک سوی ماجراست. سوی دیگر آن، بازتولید و ترویج بیشتر چنین دید و فرهنگی در جامعه است. "طبیعی" جلوه دادن و تقویت این جنبه ی منفی فرهنگ جامعه است.

من قبلا در یادداشتم در مورد سطح پایین خواندن در کشورمان، نوشتم که در جامعه ی ما فرهنگ شفاهی دست بالا را دارد. برای همین رسانه های سراسری مثل تلویزیون یا سینما اثر خیلی بیشتری برای جهت دادن به افکار و ایده های جامعه دارند. بخصوص که آن ایده و فکر از قبل ریشه دار هم بوده باشد، مثلا همین چندهمسری. می دانیم که حتی در آخرین قانون حمایت خانواده پیش از انقلاب هم، چندهمسری را نتوانسته بودند به کلی از متن قانون حذف کنند، هر چند که موانع دست و پاگیری گذاشته بودند که هر مردی نتواند به راحتی همسر دوم اختیار کند. چه برسد به صیغه های کوتاه و درازمدت که امروز ترویج هم می شود!

منظورم از طرح این مسئله این است که به نظر من فعالان جنبش زنان می توانند با یک بررسی کلی و دقیق از سریال ها و فیلم های پر طرفدار در یک محدوده ی زمانی مشخص، گزارشی تهیه کنند که موضوع هایی مثل چندهمسری یا جدایی نقش زن و مرد در خانواده و اجتماع چطور از دید رسانه های سراسری ترویج می شود. و اثرات آن روی ذهن ببیننده های وسیع این رسانه ها چیست. چنین بررسی هایی در کشورهای دیگر خیلی پیش از ما شروع شده است. یادم هست 3 سال پیش گزارشی را از فعالان زن در مصر برای سایت زنان ایران ترجمه کردم. در این گزارش فعالان زن در یک موسسه ی ارتباط جمعی، به بررسی چند سریال تلویزیونی خیلی معروف و پر طرفدار در کشورهای عربی پرداخته بودند. ماه رمضان در کشورهای عربی ماه جشن ها و دور هم جمع شدن مردم است. کانال های تلویزیونی تلاش می کنند که سرگرم کننده ترین و پرطرفدارترین سریال های تلویزیونی شان را در این ماه و در ساعات پس از افطار پخش کنند که معمولا همه ی افراد خانواده در کنار هم و یا در میهمانی ها جمع می شوند.

موضوع کار این فعالان بررسی خشونت خانوادگی علیه زنان در این سریال ها بود و اینکه زنان در بیشتر این سریال ها بعنوان موجوداتی منفعل و تحت تاثیر و کنترل مردان خانواده معرفی می شدند. یادم هست که فقط در یک مورد، زن بعنوان عامل فعال و قدرتمند معرفی شده بود ولی آنهم به عنوان انسانی منفی و حیله گر و بی رحم که باز هم این مرد زیر سلطه ی او بود که طرفداری بیننده را بخودش جلب می کرد.

به نظر من این بررسی های اجتماعی در کشوری مثل ما، هم موضوعیت و هم ضرورت دارد. خوشبختانه انجام آن از نظر عملی هزینه ی چندانی ندارد و می تواند بعنوان یک پروژه ی جمعی میان چند فعال جنبش زنان تقسیم شود. ما در میان فعالان جنبش زنان هم ژورنالیست داریم و هم جامعه شناس. هم در حد دانشجو و هم بالاتر. وقتی چنین گزارشی فراهم شود، خواندن اش برای مردم هم جالب خواهد بود چون درباره ی سریال ها و فیلم هایی صحبت می کند که همه از قبل با آن رابطه بر قرار کرده اند. ما امروزه درست است که به رسانه های پر قدرت و سراسری مثل روزنامه های پرتیراژ و رادیو و تلویزیون دسترسی نداریم، اما از طریق وبلاگ ها و سایت های مختلف و نشریه های دانشجویی هم می شود برای پخش آمار و نتایج این نوع گزارش ها استفاده کرد. گفتم که چنین تجربه هایی از قبل در جوامعی که با جامعه ی ما قابل مقایسه هستند (مثل مصر) وجود دارد و برای شروع کار می توان از روش کار آنها استفاده کرد.

یک استفاده ی بزرگ چنین گزارش هایی این است که خواه ناخواه دید یک طرفه ی رسانه های رسمی را در ترویج موضوع های مختلف مورد چون و چرا قرار می دهد. کسی که چنین گزارشی را بخواند یا درباره ی آن بحث کند – حتی اگر مخالف با نتایج آن باشد - ذهن اش بطور خودکار حساس می شود و با دید کنجکاو تر و انتقادی تر به تماشا می نشیند. بطور غریزی، آن روی دیگر سکه یا همان "نیمه ی پنهان" و ناگفته ی ماجرا ذهن او را مشغول خواهد کرد و حداقل دید یک طرفانه ی رسانه ی رسمی را "طبیعی" تلقی نخواهد کرد. هدف هم همین است.

نوشته شده توسط پویا در 01:57 PM

May 07, 2008
کودکان خیابانی و "دولت خدمتگزار" - اینبار نوبت بچه هاست؟


بعد از طرح مبارزه با بدحجابی و کتک خوردن دختران و زنان با مشت و لگد پلیس در شهر، و طرح امنیت اجتماعی و خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی در خیابان، حالا آقایان یک طرح جدید جمع آوری کودکان خیابانی به راه انداخته اند.
در جامعه ای که حکومت از طریق مجلس و نهادهای مدنی و بخصوص رسانه های آزاد باید به مردم جوابگو باشد، این طرح های ریز و درشت که با زندگی افراد آن جامعه سر و کار دارد باید پس از مدتها مطالعه و برنامه ریزی انجام شوند. تازه پس از اجرای طرح، کار سخت جوابگویی حکومت شروع می شود که چه روشی داشتید و چه نتیجه ای داده است؟ کجا اشتباه کردید؟ کجا خوب بود؟ اثر این طرح چه بود؟ برنامه ی آینده چیست؟

اما در جامعه ای مثل ما که حکومت با تمام نهادهای اش مثل پدری قدرتمند و تصمیم گیرنده در راس امور نشسته، دیگر احتیاجی به توجیه و جوابگویی هم ندارد و این طرح های ریز و درشت به صلاحدید آقایان و باسلیقه ی خودشان اجرا می شود. بدون اینکه کسی بتواند چون و چرا کند که مثلا چند ماه مجرمان را در میدان های شهر در مقابل چشم کوچک و بزرگ به دار کشیدید، مردم را در خیابان کتک زدید و هزار هزار به کلانتری و منکرات کشاندید. یا ماه ها آن صحنه های خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی را با ماسک پلیس و شلاق و آفتابه در خیابان ها اجرا کردید. نتیجه چه بوده است؟
حتی خود حکومت می تواند ادعا کند که بعد از آن هیستری اجتماعی، میزان جرایم اجتماعی ذره ای کمتر شده؟

امروز که نوبت به بچه های خیابانی، یعنی در واقع ضعیف ترین قشر اجتماعی ما رسیده است، من وشاید بسیاری از شما دوستان نگران هستیم. نگران اینکه آیا طرح و برنامه ی واقعی پشت این ماجرا وجود دارد؟ این بچه ها را از خیابان به کجا می برند؟ آیا سرپناهی فراهم کرده اند؟ امکاناتی هست؟ اگر همه ی اینها فکر شده چرا اعلام نمی شود؟
من فکر می کنم این طرح هم پس از چند روز به فراموشی می افتد. بعید نیست که همین بچه ها هم پس از چند روز باز به خیابان برگردند. شاید زخم خورده تر و تحقیرشده تر.

سالهاست که داوطلبان با کمک های مالی مردم، خانه های کمک به کودکان خیابانی را به راه انداخته اند. بچه های زیادی را حداقل به صورت نیمه وقت زیر پوشش دارند. هیچکس هم آن بچه ها را به زور از خیابان جمع آوری نکرده. اکثر آن بچه ها با روی باز و داوطلبانه خودشان می روند. دولت می تواند با کمک واقعی به این موسسه ها، کار نگهداری از کودکان خیابانی را سر و سامان بیشتری بدهد. آنها بر خلاف دستگاه های حکومتی، دلسوز و با فکر و برنامه هستند و مهم تر از همه تجربه ی این کار را دارند.

در میان این کودکان خیابانی بچه هایی هستند که از فقر خانواده هایشان به خیابان کشیده شده اند. اما فراموش نکنیم تعداد زیادی از این بچه ها، حاصل ازدواج های موقت و صیغه هستند که بدون شناسنامه و هویت در خیابان رها شده اند. تعداد زیادی هم بخاطر مشکلات اقامت پدر و مادرشان، از هویت اجتماعی محروم شده اند و برای لقمه ای نان سر از خیابان در آورده اند.

بگذار رو راست باشیم. من فکر می کنم در فکر آقایان، این بچه ها چهره ی شهر را خراب کرده اند. با وجود این بچه های آدامس فروش و واکسی و شیشه شور، گرسنه و با لیاس ژنده و کثیف، مگر می شود به راحتی ادعای "دولت خدمتگزار" را داشت؟ مردم چه می گویند؟
این بچه ها که همین حالا هم ضعیف ترین و بی صداترین قربانیان جامعه ی ما هستند. یک بار دیگر هم باید قربانی وعده و وعید های اجرانشده ی دولت امام زمانی شوند؟

نوشته شده توسط پویا در 07:58 PM

May 05, 2008
کمک ما برای نجات زنی در آستانه ی اعدام


Save Akram From Execution

دوستان مقیم ایران خبر می دهند که جان اکرم مهدوی زن محکوم به اعدام در خطر است، اگر دیه ای که برای مقتول تعیین شده پرداخت نشود.

نه با مجازات اعدام موافقیم و نه با این شیوه ی تعیین دیه و خونبها که گویی در دوره ی قبیله ای زندگی می کنیم.
اما امروز مهم این است که اگر می توانیم کمک کنیم تا دیه ی تعیین شده فراهم شود و انسانی از مرگ نجات پیدا کند. شاید فردا با وجدان کمی آسوده تر برای قوانین امروزی تلاش کنیم.

کمک های مالی ما به حساب وکیل اکرم مهدی، زن در آستانه ی اعدام واریز خواهد شد. مطمئن باشیم که وکیل یعنی خانم مینا جعفری یک شخصیت حقیقی و حقوقی هر دو است و کمک های ما در جای درستی واریز خواهد شد.
حساب سيبا به شماره 0302917750001 نزد شعبه مبارزان بانك ملي. خانم مینا جعفری.

اگر روی لوگوی بالا کلیک کنید به وبلاگی که برای اکرم مهدوی، زن در آستانه ی اعدام هدایت می شوید. در آنجا اطلاعات بیشتر و تازه تر برای خواندن هست.

این هم مطلب آسیه امینی روزنامه نگار وفعال حقوق بشر در ایران که از نزدیک در جریان پرونده است.
کمک هر چند کوچک ما هم تاثیر بزرگی خواهد داشت.

نوشته شده توسط پویا در 09:01 PM

May 03, 2008
رپ - موسیقی و فرهنگ عصیان از 2PAC تا "هیچکس"

گویا این حرف از هگل است که می گوید: "هر اثر هنری گفتگوئی ست مابین هنرمند و آن کس که آن سو تر ایستاده است".
هر زمانه ای چالش ها و مسائل خودش را دارد و بیان روشن همه ی این چالش ها، زبان دیگری و روش دیگری را می طلبد. همانطور که دوران مدرن را نمی توانستیم با زبان و تصویرهای شعری قدیم بیان کنیم و برای همین شعر نو با زبان و تصویر و روش مخصوص خودش جای طبیعی اش را در فرهنگ ما باز کرد.
چند سالی است که مثل خیلی شما از دوستان، مسائل و مشکلات مربوط به جوان ها را در کشورمان دنبال می کنم. بخصوص آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد و مشکلاتی مثل تحصیل، بیکاری، تبعیض جنسیتی برای دختران، نداشتن آزادی های معمولی فردی مثل حق انتخاب لباس یا معاشرت با جنس مخالف (همجنس گرایان هم مشکلات مربوط به خودشان را دارند) و نداشتن امکانات امروزی برای تفریح ...
راستش برایم این سوال بوده که این نسل چطور می تواند عصیان اش را بیان کند. دیگر با نوای تصنیفی مثل «مرغ سحر» شاید نتوان این خشونت و مشکلات عریانی را که جوان ها در زندگی با آن رو به رو هستند به بیان کشید. یادمان باشد که به تصویر کشیدن خواست های ملی در تصنیفی مثل مرغ سحر، در زمان خودش نوآوری بزرگی بود. امروز این خشونت وتبعیض عریان شاید زبان عریانی هم طلب می کند.
حدود یک سال پیش که نمونه ای از کارهای رپ اعتراضی بچه های جوان ساکن ایران را گوش کردم به این سوال رسیدم که آیا همین، آن روش بیان عریانی نیست که زمانه ی ما طلب می کند؟
ترانه ی رپ اعتراضی «هیچکس» را من در سایت پیک نت گوش کردم که شما هم در این آدرس می توانید گوش کنید: http://www.peiknet.com/1386/08mordad/22/page/hich-kas.mp3

بهانه ی این نوشته، یادداشت خورشید خانم در وبلاگ اش و اشاره ی مهشید در زنانه ها است که مرا دوباره به این فکر انداخت و تصمیم گرفتم درباره ی آن بنویسم.
من در کنار کار تخصصی ام، مدتی هم مطالعات فرهنگی خوانده ام. استاد ما که درجه ی پروفسوری در مطالعات فرهنگی داشت، همزمان روی پروژه ای درباره ی "فرهنگ رپ" و بخصوص رپ سیاهان آمریکا تحقیق می کرد و برای همین به بهانه های مختلف بحث را به آن طرف می کشید. در آن دوره دید خیلی بازتری به رپ اعتراضی سیاهان آمریکایی پیدا کردم. رپ اعتراضی که عصیان علیه نژاد پرستی، تبعیض طبقاتی و اجتماعی، مایه و پایه ی آن است. همین رپ وقتی که به جوامع مهاجرنشین اروپایی (مثلا در انگلستان یا فرانسه) رسید، تبعیض قومی و به حاشیه رانده شدن از اجتماع هم را هم به عریانی پیش کشید. فراموش نکنیم که رپ فقط یک نوع موسیقی نیست، یک فرهنگ است، یک شیوه ی بیان و زندگی، هر چند متفاوت. بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی که این فرهنگ در آن پیدا شده و رشد کرده نمی توانیم رپ اعتراضی را درک کنیم.

امروز بخش بزرگی ار نسل جوان ما هم اسیر تبعیض و مشکلات حاد اجتماعی است. از یک طرف دیگر هم دنیای امروز، دنیای آگاهی و چشم باز کردن روی حق انسانی آدمهاست. حق انسانی که با یک خشونت عریان در هر جایی، به یک روشی سرکوب می شود.
در همین خیابان های ما نهاد اقتدارطلبی به نام حکومت به خودش اجازه می دهد تو را پرس و جو کند، برای لباس و مو و کفش تو هم با خشونتی هر چه شدیدتر و عریان تر تصمیم بگیرد. بیان اعتراض به چنین خشونتی، زبان و سبک خودش را می طلبد.
یک نگاهی به زندگی نسل جوان مان بیاندازیم. بالاخره این نسل هم باید خودش را بیان کند.

حالا که صحبت موسیقی رپ شد، یک نمونه از کارهای 2PAC یا Tupac Amaru Shakur را در اینجا می گذارم (با نامChanges یا تغییر و تحول) و با قسمتی از شعر آن. همه ی شعر را می توانید در اینجا بخوانید.

Changes"

Come on come on
I see no changes wake up in the morning and I ask myself
is life worth living should I blast myself?
I'm tired of bein' poor & even worse I'm black
my stomach hurts so I'm lookin' for a purse to snatch
Cops give a damn about a negro
pull the trigger kill a nigga he's a hero
Give the crack to the kids who the hell cares
one less hungry mouth on the welfare
First ship 'em dope & let 'em deal the brothers
give 'em guns step back watch 'em kill each other
It's time to fight back that's what Huey said
2 shots in the dark now Huey's dead
I got love for my brother but we can never go nowhere
...



نوشته شده توسط پویا در 05:54 PM

May 01, 2008
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"

دوستان! سایت مدرسه فمینیستی را از دست ندهید. فضای خوبی است برای طرح مسائل بیشتر پایه ای و تئوریک جنبش زنان. خبرهای مربوط به فعالیت های روزانه ی جنبش زنان را در سایت های دیگری مثل تغییر برای برابری دنبال می کنیم اما به نظر من جنبش زنان به فضا و سایتی نیاز داشت که آنجا درباره ی مسائل پایه ای تر و عمومی تر بخوانیم. سایت فمینیستی چنین جایی است. بخصوص بخاطر اینکه مقالات و مصاحبه ها طوری هستند که مطالب در آنها بخوبی شکافته می شوند و به راحتی و کوتاهی از آنها نمی گذرند. اگر چیزی برای نوشتن دارید بخصوص دوستانی که توان ترجمه یا نوشتن مطلب تخصصی دارند، باید به پربار شدن چنین سایت هایی کمک کنیم.
بسیاری از زنان ما بخاطر محدودیت ها و تبعیض های نهادینه شده در جامعه و قوانین آن، بطور غریزی عکس العمل نشان می دهند. بسیاری از این بسیار زنان، به فعالیت های اجتماعی و مدنی برابری-طلبانه روی می آورند. معلوم است که هر چقدر این تلاش ها آگاهانه تر و با دید عمیق تر و بازتری انجام شود، بیشتر و بهتر نتیجه می دهد. در یادداشت قبلی درباره ی اهمیت عادت کردن به فرهنگ خواندن نوشتم. برای خیلی از ما سایتی مثل مدرسه فمینیستی می تواند نقش یک مدرسه ی اجتماعی را بازی کند.
----------
امروز روز اول ماه مه است. روز جهانی کارگر.
من چندین سال است که مایل نیستم به این روز به چشم یک روز صنفی تنها نگاه کنم و آن را مختص یک گروه خاص اجتماعی بدانم. البته می شود اینطور هم نگاه کرد و این روز را مربوط به کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه ها دانست. کمااینکه در ابتدا هم این روز بخاطر سمبل همبستگی و اتحاد چنین طبقه ی اجتماعی تعیین شد.
اما من بیشتر مایل ام به این روز به چشم یک سمبل سیاسی-اجتماعی برابری خواهانه نگاه کنم. سمبل سیاسی-اجتماعی تمام قشرهایی که کار می کنند و زحمت می کشند و با این حال بخاطر روابط غیر عادلانه و تبعیض آمیز سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با بیشترین مشکلات در زندگی روزمره شان و آینده شان دست و پنجه نرم می کنند.
در جامعه ی امروزی، پرستار و معلم و استاد دانشگاه و کارمند و مهندس کامپیوتر چندان فرقی با کارگر صنعتی ندارند و به همان اندازه از نابرابری ها رنج می برند. یادمان باشد که مارکس و سوسیالیست های پیش از او هم طبقات اجتماعی را نه بر حسب مقدار رفاه آنها و بزرگ و کوچکی کیف پول شان، بلکه بخاطر رابطه شان با ابزار تولید طبقه بندی می کردند. اما در جامعه ی امروز به نظر من پارامترهای دیگری علاوه بر این باعث اشتراک منافع قشرهای وسیع اجتماعی می شود.
اول ماه مه سمبل تلاش و مبارزه برای همه ی کسانی است که کار می کنند و ثروت مادی یا خدماتی یا معنوی تولید می کنند اما در میدان اجتماعی زیر سلطه و نفوذ قدرت مندان می مانند و از مواهب اجتماعی بهره ای نمی برند.

جنبش کارگری ما بعنوان یک جنبش مدنی صنفی زیر فشارهای زیادی قرار دارد. در کشور ما حق داشتن اتحادیه ها که بخش مهمی از جامعه ی مدنی هستند، فقط در صورتی امکان دارد که زیر نظر آقایان و عوامل شان باشند وگرنه سرکوب است و زندان و تهمت. نمونه اش اتحادیه ی کارگران شرکت واحد است که فقط به خاطر مستقل بودن از حکومت (از محافظه کار تا "اصلاح" طلبان اش) زیر ضرب است. همین وضعیت در مورد کمپین 1 میلیون امضاء زنان هم بخاطر مستقل بودن اش وجود دارد.

به نظر من این برداشت عمومی تر و کلی تر به روزی مثل روز اول ماه مه، فقط به قوی تر شدن و واقعی تر شدن مبارزه ی آزادی خواهانه و برابری طلبانه ی مردم کمک می کند. اگر رسالتی برای رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی وجود دارد، این رسالت بر دوش همه ی انسان هایی است که کار می کنند اما در جامعه ای که اساس آن بر تبعیض است راه به جایی نمی برند.
من به طبقه ای به چشم یک "قوم برگزیده" نگاه نمی کنم.
می گویم قوم برگزیده. یادمان باشد که چطور جارو به دست معلم و کارمند می دادند تا روزهای تعطیل خیابان ها را جارو بکشند و به اصطلاح پرولتریزه بشوند. یادمان باشد چطور معلم و کارمند و فروشنده را به زور از شهرها یشان، سر زمین کشاورزی می فرستادند تا پرولتریزه بشوند. یادمان باشد چطور پزشک و مهندس را زیر آفتاب 40 درجه و بدون هیچ امکانات بهداشتی کار، با سطل قیر سر کار ساختمانی می فرستادند تا پرولتریزه بشوند: در مهد حکومت پرولتاریا. پرولتاریا، این قوم برگزیده در ذهن من و تو، اما نه در واقعیت زندگی.

نوشته شده توسط پویا در 05:06 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661