|
|
|
« December 2008 |
Main
| February 2009 »
January 26, 2009
حقوق بشر یا انتخاب سیاسی؟
حدود سه ماه پیش درباره ی کتاب «روسیه ی پوتین» نوشته ی آنا پولیتوفسکایا، روزنامه نگاری که در ساختمان آپارتمان اش به ضرب گلوله کشته شد، نوشتم. از جمله پرونده های فساد قضایی که به آن اشاره کردم پرونده ی تجاوز و قتل الزا کانگانوا دختر 18 ساله ی اهل دهکده ی تانگی چچن بوسیله ی فرماندهان روسی بود، سال 2000 میلادی. و اینکه فرمانده ی روسی به نام بودانف پس از چند سال دونده گی خانواده ی الزا و تلاش وکلا و فعالان مدنی، به ده سال زندان محکوم شد. امسال وقتی که دستگاه قضایی روسیه تصمیم گرفت فرمانده ی روسی را زودتر از موعد مقرر آزاد کند، وکیلی به اسم استانیسلاو مارکلف حاضر شد که دوباره پرونده را به جریان بیاندازد تا جلوی این حق کشی را بگیرد. روز 19 ژانویه، همین هفت روز پیش، که مارکلف از کنفرانس خبری که در اینباره داشت بیرون آمد او را در خیابان به گلوله بستند. وقتی که همکارش آناستازیا بابوروا خواست به او کمک کند او را هم با گلوله کشتند. موضوع جمهوری چچن و جنایات و بی قانونی هایی که به بهانه ی تروریسم و جدایی طلبی در آنجا می شود برای حکومت روسیه موضوع خیلی حساسی است. تا همین جا هم تعدادی از کسانی که به دنبال روشن کردن مسائل چچن بوده اند در خود روسیه کشته شده اند. آنا پولیتوفسکایا هم مدتها بخاطر تهیه ی گزارش درباره ی چچن تهدید به مرگ می شد تا اینکه بالاخره جان اش را بر سر کارش گذاشت. و حالا یک وکیل پرونده ی قربانیان و همکار روزنامه نگارش. دوستان حتما شما هم دقت کرده اید، حکومت آقایان در کشور ما که اینقدر درباره ی مسلمانان فلسطین و غزه شعار می دهند، لیست استشهادی تهیه می کنند و عزای عمومی اعلام می کنند، وقتی که انسان های دیگری، که اتفاقا اکثریت مطلق آنها هم مسلمان اند، بدست حکومت روسیه سرکوب می شوند صدا از یک رسانه ی دولتی در نمی آید. هیچ تظاهراتی بر پا نمی شود. هیچکس در میدان های شهر برای شهید شدن در چچن اسم نمی نویسد و هیچ کسی نمی رود در فرودگاه بست بنشیند که برای جنگیدن به چچن برود. بخاطر اینکه حکومت آقایان روی پشتیبانی روسیه یا لااقل سکوت روسیه در مجامع بین المللی حساب می کند. به نظر من کسی که بخواهد به طور انتخابی و با سبک و سنگین کردن های سیاسی در مورد مسائل حقوق بشر موضع بگیرد، این فقط برای عوامفریبی است. بهای این عوامفریبی را هم مردم معمولی می دهند چه در غزه باشد چه در چچن. در مورد روسیه در پست بعدی هم می خواهم بنویسم: اما اینبار در مورد خاطرات نسلی از ایرانی ها که بعد از عقب نشینی دموکرات ها یا به زور و یا به امید رسیدن به ساحل نجات به روسیه، آنموقع شوروی، رفتند. کسانی بودند که در خانه شان را قفل زدند و به زور بردن شان تا دو روز بعد برگردند، دو روزی که 47 سال طول کشید. آنهم با سالها شکنجه و گرسنگی و حقارت. عکس این خاطره نویسان در آخر نوشته شان آمده است. چندین بار موقع خواندن خاطرات شان بی اختیار می رفتم و عکس این آدم ها را نگاه می کردم که باور کنم آنچه را که اینها از روزگارشان، از بی عدالتی نکبت بار، در دیار "عدالت انقلابی کارگری" تعریف می کردند. نوشته شده توسط پویا در 06:24 PM January 19, 2009اندیشه های متفاوت درباره ی "زن و کار" در جنبش زنان ما
در پست قبلی درباره ی صدیقه دولت آبادی و نقش بزرگی که او در آگاهی زنان ایرانی در سال های 1300 به بعد داشته است اشاره کردم. او یکی از اولین روزنامه هایی را که توسط زنان نوشته می شد و مطالب خاص مربوط به زنان را مطرح می کرد، به نام «زبان زنان»، پایه گذاشت. من شناختی ناکافی و خیلی کم نسبت به این فعال حقوق زنان ایران داشتم و کنجکاو بودم که او چه اندیشه ای درباره ی نقش اجتماعی زن داشته است. بخصوص برای اینکه خودش سال ها در فرانسه زندگی کرده بود. و هم اینکه رد پای او را در هیچکدام از حزب های سیاسی آن دوره با ایدئولوژی های راست یا چپ پیدا نکرده بودم که لااقل با آن بسنجم. البته بخاطر اینکه او وابسته به هیچ حزبی هم نبوده است. در کتاب «یادداشت ها و مقالات صدیقه دولت آبادی» که بدنبال اندیشه اش درباره ی نقش اجتماعی زنان می گشتم دو مقاله در نشریه ی زبان زنان دوره ی سوم شماره ی 4 و 5 (سال 1323) به این حس کنجکاوی من جواب داد. با خواندن آنها متوجه شدم که لااقل تا آن زمان اندیشه ی صدیقه دولت آبادی برای تحصیل دختران و آموزش و تربیت آنها پیش از همه تربیت مادران با فرهنگ و تحصیل کرده در خانه برای پرورش کودکان فرهیخته و وطن پرست بوده است. و از این نظر فکر می کنم خیلی به اندیشه های کسروی نزدیک و حتی شاید زیر تاثیر کسروی بوده است. زنده یاد کسروی اندیشه های اش را درباره ی زنان بطور پراکنده در سالهای 1312 منتشر می کرده است و بعید است که صدیقه دولت آبادی از آنها بی خبر بوده باشد. البته اینها همه حدس و گمان من است. درباره ی اندیشه ی های کسروی اشاره هایی در این پست وبلاگم داشته ام. اندیشه ی صدیقه دولت آبادی بدون شک نسبت به دید سنتی نسبت به جایگاه زن در خانواده یک قدم به جلو بود، به قول افسانه نجم آبادی در پیگفتار کتاب: "زنیت مدرن". مقاله ی دوم درباره ی کار زنان در شماره ی بعدی چاپ شده است: مقاله ی "زن و کار". این ها نمونه هایی بود که می شود در قالب یک نوشته ی وبلاگ آورد. پیداست که اولا صدیقه دولت آبادی، مانند زنده یاد کسروی، گرچه از مدافعان و حامیان تحصیلات دختران و زنان است اما همچنان برای آنها وظایف و مسئولیت هایی قائل است که به نظر او برای زنان "طبیعی" هستند: مانند بچه داری، خانه داری و شوهرداری. اما زنان و مادرانی تربیت شده و تحصیل کرده. شکی نیست که نمی توانیم با چشم امروز درباره ی اندیشه ی گذشته به قضاوت بنشینیم. اما موضوع آن است که در همان موقع و چند سال پیش تر زنان پیشرو دیگری در ایران اندیشه ی ضرورت شرکت زنان در اجتماع، استقلال اقتصادی زنان و لزوم دستمزد برابر زن و مرد را مطرح کرده اند. قبلا هم در اینجا نمونه ای را از سخنرانی خانم ایران ارانی، از طرف انجمن «نسوان وطن خواه»، در دومین کنگره بینالمللی زنان در تهران (سال 1311) یعنی 12 سال پیش از این مقاله ی «زبان زنان» آورده بودم. آنجا که می گوید: همچنین نجمی علوی در خاطرات اش از نشریه ی «بیداری ما» (سال 1323 همزمان با مقاله ی زبان زنان) مطالبی در همین زمینه می آورد که در آن سال ها مطرح می کرده اند: بهر حال آنچه که برای من دانستن اش اهمیت داشته، همین برداشت های مختلفی بوده که در تاریخ جنبش زنان ما وجود داشته است و نمی توانیم تاریخ واقعی این جنبش را فقط از دریچه ی این یا آن یکی ببینیم. نوشته شده توسط پویا در 05:11 PM January 14, 2009از کتاب صدیقه دولت آبادی تا بی تفاوتی تاریخی ما
افسانه نجم آبادی عزیز زحمت کشیده ودوره ی سه جلدی کتاب «صدیقه دولت آبادی، یادها نوشته ها و نامه ها" را برایم فرستاده اند. در کتابفروشی های معمولی خارج از کشور نتوانسته بودم پیدا کنم. از طرف دیگر متاسفانه ما منابع زیادی درباره ی جنبش زنان در کشورمان نداریم که بتوانیم بگوییم حالا اگر این را نخواندی، کتاب های دیگر هست. یعنی اگر بخواهیم با خیلی از کشورهای دیگر مقایسه کنیم اصلا چنین تاریخ مدونی نداریم. یعنی کجای کار درست است که اینجا باشد. پرویز جاهد وقتی که در انگلستان می خواست تز دکترای اش را درباره ی تاریخ سینمای ایران بنویسد برای استادانش از ابراهیم گلستان بعنوان پایه گذار و پیش برنده ی سینمای به اصطلاح موج نو گفته بود. جاهد می نویسد پرفسور من تعجب کرده بود که این چه طور پایه گذار و شخصیت تاثیر گذار و برجسته ای است که یک کتاب هم درباره ی او نوشته نشده است! این را برای نمونه آوردم. مهم این نیست که گلستان پایه گذار و تاثیرگذار بوده یا نه. اما این بی تفاوتی هاست که آفت فرهنگی ماست. مگر تا حالا چقدر مثلا درباره ی احمد محمود نوشته اند؟ اصلا این سبک این نویسنده را در دانشگاه ادبیات به بحث می گذارند؟ تازه این آدمی است که سال های سال نوشته و اسم و رسمی دارد. بگذریم ... همین تازگی به نوشین احمدی خراسانی پیشنهاد کردم خودش یا مثلا یکی از فعالان دانشگاهی برای تز تحصیلی اش زحمت بکشند و بروند در کتابخانه ی ملی یا کتابخانه ی مجلس و در دوره های نشریات دوران مشروطه و پس از آن، مثل روزنامه ی ندای وطن، بگردند و نوشته های مربوط به زنان و فعالیت های اجتماعی و سیاسی آنها را جمع آوری کنند. در کتاب های تاریخ مشروطه یا دوران رضا شاه بطور پراکنده به آن منابع بر می خوریم ولی هیچکس تا حالا آنها را از زاویه ی جنبش زنان جمع و مدون نکرده است چه برسد به تجزیه و تحلیل آنها. فعالان جنبش زنان که این کارها را کرده اند هر چه هم بوده با ابتکار و زحمت و بودجه ی شخصی شان بوده. مثل کتاب «سناتور» که نوشین همراه با پروین اردلان از مصاحبه با مهرانگیز منوچهریان در آوردند. بهر حال خیلی مشتاق بودم تا از درون یک منبع دست اول با صدیقه دولت آبادی و فعالیت های او و بخصوص نشریه ی «زبان زنان» که در اصفهان در می آورد آشنا شوم. در این سه کتاب غیر از نامه های خصوصی و بعضی یادداشت های پراکنده ی نویسنده، تعداد زیادی از مقالات «زبان زنان» از دوره ی اول (سال 1919) تا دوره های جدیدترش یعنی سال های بعد از شهریور 20 وجود دارند. خواندن شان فقط از نظر آشنا شدن با طرز تفکر پیشروترین زنان آن دوران و دغدغه های آنها جالب نبود. از نوشته های این نشریه یا مطالب دیگر کتاب با خیلی از مسائل اجتماعی آن دوران هم آشنا می شویم. مثلا صدیقه دولت آبادی در نامه ای به یکی از مسئولان فرهنگی می نویسد که سه هزار کودک خیابانی در اصفهان حدود سال های 1300 وجود دارند که شبها در کوچه می خوابند. و برای همین اصرار می کند که با ایجاد مدرسه لااقل نگذارند که این بچه ها بیشتر از آن آواره باشند. در جای دیگر از تهدیدات جانی می نویسد که بخاطر انتشار «زبان زنان» نصیب خودش و کارکنان نشریه شده است. صدیقه دولت آبادی بدون شک نقش اساسی در پاگرفتن و پیشرفت جنبش زنان داشته است. نوشته های او که در این سه دوره آمده، این امکان را می دهد که سوای فعالیت های اش با اندیشه های او هم تا حدود زیادی آشنا شویم. دو مقاله ی او درباره ی زنان و کار در اجتماع بود که نظرم را بخصوص به خودش جلب کرد. با اینکه نقش استقلال اقتصادی زنان بعنوان عامل مهم برابری و آزادی آنها از سلطه ی پدرسالاری شناخته شده بود اما صدیقه دولت آبادی هنوز آن اهمیت را به نقش زنان در اجتماع نمی دهد. مثل اینکه بیشتر آموزش دختران را می خواهد برای اینکه مادران بهتری برای بچه ها و زنان بهتری برای مردان تربیت شوند. به این دو نوشته ی صدیقه دولت آبادی در پست دیگر وبلاگم حتما اشاره می کنم. پستی که امیدوارم نوشتن اش اینقدر طول نکشد. نوشته شده توسط پویا در 05:07 PM January 04, 2009یک سوال از عبدالله نوری: برنامه ی شما برای تدارکاتچی نبودن چیست؟
چند ماه پیش بود که یک از دوستان مقیم ایران درباره ی مذاکرات برای کاندید شدن عبدالله نوری در انتخابات ریاست جمهوری خبری به من داد. این روزها موضوع کاندیدا شدن نوری جدی تر شده است و بعضی از روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی روشن و صریح درباره ی آن حرف می زنند و مقاله می نویسند. گویا سایت هایی هم به هواداری نوری درست کرده اند. من سایت خرداد را دیدم و نگاهی به مطالب آن انداختم. ساختار حکومتی در کشور ما به همت آقایان، پیچیدگی ها و گره هایی پیدا کرده است که معلوم نیست از کجا می شود این گره ها را باز کرد. در یکی از نوشته های همین سایت خرداد از قول آقای نوری آمده است: "اگر بيايم رييسجمهور ايران خواهم بود نه تداركاتچي قدرت". حرف و شعار زیبایی است. اما تا اجرا شدنش راه دراز و پر پیچ و خمی در پیش روی ماست. به نظر من یکی از چیزهایی که ما مردم نباید فراموش کنیم سوال کردن از سیاست مداران است. یک موقع است که سیاست مداری منتصب مقام و یا دستگاهی است و خودش را هم به هیچ کس پاسخگو نمی شناسد و ادعایی هم ندارد. مامور و معذور می آید و مامور و معذور هم می رود. معمولا حساب مردم با این سیاست مدار روشن است. نه آن سیاست مدار خواهان مشروعیت مردمی است و نه مردم برای او مشروعیتی قائل اند. با زور فیلتر تایید صلاحیت می آید، چند صباحی به مقام و دستگاه ها خدمتی می کند و می رود. اما موقعی هست که سیاست مداری با شعارهای مردم سالارانه به میدان می آید و امید دارد که با شعارها وعده های اش مردم به او اطمینان کنند. در اینجاست که باید یاد بگیریم سوال کنیم. اگر امروز سوال نکنیم آنوقت که سیاست مدار ما با رای ما به قدرت رسید، هر وقت که با بحرانی رو به رو شود و توانایی برخورد با آن را نداشته باشد می تواند با هزار بهانه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند چون هیچوقت مجبور نبوده به مردم جواب بدهد که «چه برنامه ای دارد و چطور می خواهد آن را پیاده کند؟». حرف و شعار آقای نوری برای تدارکاتچی نبودن رئیس جمهور، حرف مردم پسندی است اما بقول حافظ : "... آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها". عبدالله نوری می پرسد: " آیا واقعا رییس جمهور قادر است برنامه های خود برای حل برخی مشکلات اقتصادی مرتبط با سیاست خارجی، ایجاد امنیت اقتصادی، تعامل و تنظیم روابط بین المللی و یا ده ها موضوع دیگر را اجرا کند؟ آیا در تعامل با نهادهای پاسخگو و غیر پاسخگو توانایی دارد؟ آیا می تواند به پشتوانه اینکه منتخب مردم است بر دفاع از برنامه های خود اصرار و پافشاری نماید؟ یا در نهایت به یک تدارکاتچی بدل خواهد شد؟" اول این که تعیین همان سیاست خارجی که آقای نوری به درستی می گوید باعث مشکلات اقتصادی شده از اولین و مهم ترین اختیارات رهبر است. فکر می کنم آن ده ها موضوع دیگر هم در چارچوب "سیاست های کلی نظام" می گنجند که باز هم از اختیارات رهبر است. البته رهبر می تواند مشورت کند (آنهم با مجلس تشخیص مصلحت) ولی تصمیم گیرنده در هر حال رئیس جمهور نخواهد بود. بعد هم آقای نوری از توانایی "تعامل با نهادهای غیر پاسخگو" می گوید. آقای خاتمی و دوستان اصلاح طلب شان این تعامل را به چانه زنی های ضعیف پشت درهای بسته تبدیل کردند که نتیجه اش عقیم شدن جنبش اصلاحات شد. پس جای سوال دارد که بپرسیم این "تعامل" از نظر آقای نوری چه معنی دارد. آقای خاتمی و دوستان شان زمانی گفتند که مجموعه ی قدرت رئیس جمهور و مجلس در کشور ما فقط 30 درصد از کل قدرت سیاسی است. خوب حالا باید پرسید که برنامه ی آقای نوری برای بالا بردن این سهم از قدرت چیست؟ به نظر من آقای نوری برای این سوال که خوشبختانه خیلی صریح مطرح شده، متاسفانه یک جواب به اصطلاح آخوندی و چند پهلو داده است. باز هم تکرار می کنم نفس این سوال کردن از سیاست مداری که با شعار مردم سالاری و پاسخگویی به ملت و طلب مشروعیت از ملت به میدان می آید، کار لازمی است. لااقل، چه رای بدهیم و چه رای ندهیم، می دانیم چرا این تصمیم را گرفته ایم. نوشته شده توسط پویا در 01:34 PM January 03, 2009تحریک و مردم فریبی در سایه ی آتش و خون و کشتار مردم
برای ما که خارج از کشور زندگی می کنیم سال نو شروع شده و از روز دوشنبه پس فردا تعطیلات تمام می شود و زندگی مان را تب وتاب هر روزه پر می کند. همانطور که در پست قبلی هم نوشته بودم این روزها سرگرم ساختن یک کلیپ برای مراسم بین المللی که «کمپین 1 میلیون امضا» در آن شرکت خواهد داشت بودم. حالا دیگر 99 درصد کار تمام شده و رسیده ام که حرف های نگفته ی این چند روزه را در اینجا بنویسم. نمی دانم لیست آخرین کامنت های این وبلاگ را که در ستون سمت راست گذاشته ام، زیر لینک ویلاگ های دیگر، نگاه می کنید یا نه. در این چند روزه بخاطر جنگ و کشتار در نوار غزه بعضی خوانندگان این وبلاگ برای پستی که حدود 2 سال پیش در مورد جنگ لبنان نوشته بودم پیام گذاشته بودند. یکی از آنها نوشته است که آنچه من درباره ی موضوع اسرائیل و فلسطین فکر می کنم، اینکه این بحران راه حل نظامی ندارد، "غیر انسانی" است. البته هر وقت که آتش جنگ و کشتار بالا می گیرد و بدن های متلاشی کودکان روی صفحه ی تلویزیون ها می رود، اینکه کسی بیاید و بگوید که مردم، قربانی سیاست بازی های گروه های رادیکال و فرصت طلب هستند، هم در طرف اسرائیل و هم در طرف فلسطینی و هم در دولت های منطقه، شاید کمتر خریدار پیدا کند. اتفاقا هدف گروه های افراطی و فرصت طلب هم همین است که آتش و خون و وحشت و کینه بر پا باشد و حکومت کند. دوستان این وبلاگ متوجه هستند که من در اینجا هدف ها و منافع سیاسی و گروهی ندارم که اندیشه ی خودم را تابع پسند و سیاسی-کاری های روز بکنم. هنوز هم بر این نظر هستم که گروه ها و جناح های افراطی، هم در طرف اسرائیل و هم در طرف فلسطینی، آب به آسیاب همدیگر می ریزند و با تحریکات نظامی و سیاست هایی که در واقع هدف شان حل مشکل نیست، هر کدام شان می خواهند با تکیه به جو وحشت و کینه افکار عمومی و رای مردم را به طرف خودشان بکشانند و قدرت بگیرند. نه امثال گروه حماس و حزب الله و نه افراطیون اسرائیلی هیچکدام نمی خواهند خشونت و کینه و وحشت در فلسطین و اسرائیل پایانی داشته باشد. هر وقت که آتش جنگ و کشتار بر پا می شود اول از همه نیروهای صلح جو و آرامش طلب در دو طرف هستند که منزوی می شوند و همه ی تلاش های شان دوباره به نقطه ی صفر بر می گردد. از طرف دیگر بسیاری از حکومت های منطقه اهداف خودشان را در فلسطین و لبنان دنبال می کنند. تنها چیزی که برای آنها مطرح نیست و ارزشی ندارد جان مردم فلسطین و لبنان است و یا اتحاد عربی که اینقدر درباره ی آن شعار می دهند. این دولت ها همین که تحریکی بتوانند بکنند که تشنج در منطقه ادامه داشته باشد برای شان کافی است. هدف حکومت هایی مثل سوریه استفاده از گروه های افراطی فلسطینی و لبنانی برای فشار آوردن روی اسرائیل است و نشان دادن اینکه صلح در منطقه بدون توافق با سوریه و دادن امتیاز به آن کشور، مثل تحویل دادن بلندی های جولان، ممکن نیست. هدف حکومت هایی مثل حکومت آقایان در کشور خودمان، گسترش حاشیه امنیتی خودشان است تا نزدیک گوش اسرائیل. مدتی پیش در سایت تابناک مطلبی از قول یکی از مقامات نظامی ایران بود در همین مورد. حالا آقایان خودشان هم معترف به این هستند که می خواهند در کنار گوش اسرائیل بازوی نظامی داشته باشند. خوب، اگر این جو متشنج و آتش و خون نباشد دیگر کسی به کمک ها و سیاست های حکومت هایی مثل سوریه و حکومت آقایان نیازی نخواهد داشت. یکی از نمونه ها ارسال اسلحه و موشک ها برای گروه های مسلح فلسطینی است. با کمی دقت معلوم می شود که نوع سلاح ها و موشک هایی که به گروه های افراطی لبنانی و فلسطینی می دهند دقیقا همانقدر است که بتواند تشنج و تحریکی در منطقه ایجاد کند و نه بیشتر. تمامی اینها که نوشتم هیچکدام برای توجیه حمله ی اسرائیل به مناطق مسکونی و کشتار مردم نیست. همانطور که تمام اینها برای توجیه بستن راه غذا و سوخت و دارو به مردم، پیش از آغاز این جنگ، نبود. همه ی اینها برای این است که بدانیم مردم منطقه و بخصوص مردم فلسطین و لبنان چطور قربانی سیاست بازی های گروه های افراطی و اسرائیل و حکومت های منطقه هستند. برای این است که فریب تحریکات و تبلیغات بی اساس را نخوریم. امروز باید فقط تلاش کرد که هر چه زودتر این جنگ و کشتار مردم غزه پایان بگیرد و آتش بس اعلام شود. اسرائیل هم امروز هدف های نظامی خودش را دنبال می کند که حاضر است برای رسیدن به آن هدف ها مثل گذشته از هیچ جنایت و کشتار کوری خودداری نداشته باشد. اما به هیچ وجه هم نمی پذیرم که حقیقت های تلخ را نادیده یا کمرنگ بگیرم تا بتوانم برای ارضای خودخواهی و حق به جانبه گی روشنفکرانه ی مبتذل خودم با iPod در گوش و چفیه ی فلسطینی بر گردن با ژست های مدافع حقوق بشر در خیابان های اروپا و آمریکا راه بروم و وانمود کنم که مبارزه می کنم. و تا مدتی دیگر که آتشی بر پا شود و من باز با حق به جانبه گی خودم به "میدان" بیایم. به نظر من آن نیروهای صلح طلبی که علیرغم همه ی فشارهای افراطیون از چند طرف، برای صلح و راه حل های سیاسی تلاش می کنند در میدان اصلی مبارزه اند. همان ها که در فلسطین تلاش می کنند در شرایطی آرام از یک طرف برای صلح پایدار و عادلانه کار کنند و از طرف دیگر سر و سامانی به جامعه ای عقب مانده و وابسته و عمیقا پدرسالار بدهند. همان ها که می دانند در شرایط خشونت و جنگ فقط نیروهای افراطی هستند که قدرت می گیرند. نیروهای افراطی که از یک طرف تا بن استخوان به حکومت های منطقه وابسته اند و از طرف دیگر برنامه ی جدی برای صلح و پیشرفت یک کشور فلسطینی ندارند. به یک نمونه ی این تحریکات و فریب های حکومتی، احمد زیدآبادی در مقاله ای در سایت روز اشاره کرده بود. همین نمایش اسم نویسی در خیابان های تهران برای گردان های استشهادی. یک نگاهی به نقشه ی غزه بکنید. یک طرف غزه دریای مدیترانه است، یک طرف اسرائیل و یک طرف هم مصر. مصر هم که طبق گفته ی آقایان خیانت کاران و تسلیم شده گان صهیونیسم هستند و بهرحال نمی خواهند راه عبور "عاشقان شهادت" باشند. حالا مردم نباید بپرسند که آیا این ها فقط تبلیغات بدون پایه و مردم فریبی نیست؟ دود آن تحریکات منطقه ای و این افراط گرایی های وطنی هم فقط به چشم کشور و مردم خود ما خواهد رفت. نوشته شده توسط پویا در 10:14 AM |
![]()
![]() صبحانه
|