« April 2009 | Main | June 2009 »
May 31, 2009
دو نکته

نکته اول : رکسانا صابری خبرنگار آمریکایی، که دولت آمریکا در پس پرده توانست آقایان را مجبور به آزادی اش کند، پایش که به بیرون رسید گفت که در زندان و زیر فشارها با خواندن سرود ملی آمریکا روحیه اش را بالا نگاه می داشته است.
به این فکر می کردم که جلوه جواهری ها، کاوه مظفری ها، دیگرانی که اسم شان را کمتر می شنویم یا اصلا نمی شنویم با چه سرود و نغمه ای روزها و شب های زندان را تاب می آورند؟ اینها در ایران بدنیا آمده اند، در ایران رشد کرده اند، دغدغه های شان هم ایرانی است. هیچ قدرتی را هم پشت پرونده شان ندارند. اینها به جز امید به آینده قوت قلبی ندارند.

نکته دوم : تروریسم در هر شکل و به هر بهانه ای عملی غیر انسانی است. در این که بحثی نیست. اما هر متهمی این حق را باید داشته باشد که در وقت کافی و با دادگاه و وکیل از خودش دفاع کند. نه اینکه سه نفر را دو روز بعد از یک عمل تروریستی، بدون دادگاه و وکیل در میدان شهر به دار بکشند. خشونت در هر شکل اش غیر قابل قبول است.

نوشته شده توسط پویا در 07:10 PM

May 30, 2009
فعال مدنی و روشنفکر در برابر انتخابات - یک جمعبندی شخصی

در زمانی که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شود من چند پست وبلاگ را دراینباره نوشته ام، با اینکه دوستان می دانند که نوشته های من معمولا مستقیما به اخبار روز مربوط نمی شود. ولی هیچوقت هم بی ارتباط با روزگار و زمانه ی ما نیست. در این مدت من در جمع «همگرائی جنبش زنان» بوده ام و طبیعتا مسائل انتخابات را دنبال می کرده ام.

در نوشته ی امشب می خواهم یک نوع جمعبندی یا خلاصه یا نتیجه یا هر چه که اسم بگذاریم بنویسم. چون با اینکه فضای انتخاباتی، هم تحریم و هم شرکت، در اینترنت شدت می گیرد حس می کنم که حرف ها و نظرهای خودم را گفته ام و چیز جدیدی ندارم که اضافه کنم.

راستش با این ملغمه ی عجیب وعده ها و شعارهای آقایان و آن فضای رنگ سبز حسینیه گونه، که به نظر من بدون جهت انتخاب نشده و پیام خودش را دارد، فضا بیشتر افسردگی آور و غم انگیز است. غم انگیز است وقتی می بینم دختران و پسران جوان، آنها که در زمان خاتمی 14-13 ساله بوده اند، امروز نوبت آنهاست که باز با امیدی در دل، با بازوبند و روسری کوتاه سبز رنگ دچار شور انتخاباتی شوند. وقتی چهره های شاد و پر امید اینها را می بینم افسرده می شوم. چرا که به نظر خودم می دانم که عاقبت این چشم های درخشان و شاد چه خواهد بود. از خودم می پرسم که نسل جوانی که در دوم خرداد 12 سال پیش با همین شور و رقص و شادی آمده بود امروز کجاست؟ چند نفرشان در این میتینگ های پر از سرود و شادی شرکت می کنند؟

من فکر می کنم در شرایط کشورمان و اینکه آقایان توانسته اند میدان بازی محدودی را برای مردم تعیین کنند، رای دادن یا ندادن یک تصمیم شخصی است، یا لااقل امروز اینطور فکر می کنم. نمی توانم ادعا کنم که این بهترین نوع موضع گیری است. عده ای فکر می کنند با روی کار آمدن مدعیان اصلاح طلبی،همان اصلاح طلبان دولتی، فضای کمی بازتر لااقل از نظر شخصی برای شان فراهم می شود. عده ای دیگر اصلا نمی خواهند در بازی سیاسی که آقایان حاکمان همه چیزش را تعیین کرده اند شرکت کنند. این ها زیاد مسئله ی من نیست.

مسئله ی من این است که گرایش زیاد ومهمی در سطح جامعه ی ما به اصلاحات واقعی وجود دارد. خواسته های گروه های مختلف با گرایش قوی سکولار مطرح می شود. این گرایش سکولار مطالبات مردم آنقدر قوی است که حتی کاندیداهای انتخاباتی هم برای جمع کردن رای مردم مجبورند از گفتمان سکولار استفاده کنند.
به نظر من فعالان جنبش مدنی و روشنفکران نباید بخاطر سیاست بازی (در معنی بد و منفی آن)، سعی کنند که چهره ای غیرواقعی از بازیگران سیاسی حکومتی ارائه کنند. اصلاحات یعنی تغییر تدریجی ولی اساسی در سیاست های گذشته. اصلاح طلب واقعی کسی است که در عمل در جهت تغییرات تدریجی ولی اساسی باشد. وظیفه ی فعال مدنی و روشنفکر مسئول، به نظر من، نظارت دقیق بر ادعاها و وعده های کسانی است که فردا می خواهند در قدرت بنشینند و از طرف رهبر یا از طرف خودشان به امر و نهی کنند. وظیفه ی فعال مدنی، امروز هورا کشیدن برای کسی و فردا هو کردن همان یا کس دیگری نیست.
تمام حرفی که می خواسته ام بگویم و فکر کنم روشن هم گفته ام این است که از کاندیداهای حکومتی، چهره های آزادی خواه، مردم سالار و مصلح اجتماعی نسازیم. برای آنها خصوصیاتی قائل نشویم که حتی خودشان هم ادعای آن را ندارند. اگر فعال مدنی و روشنفکر می خواهد که مردم به او اطمینان کنند، باید به این فکر هم باشد که وقتی این آقایان مدعی اصلاحات فردا در ساده ترین چالش ها در برابر محافظه کاران و نظامیان عقب نشینی کردند، جواب مردم را چه می خواهند بدهند؟
به نظر من هیچ چیز بدتر از این نیست که فعال مدنی و روشنفکری یک جامعه اسیر سیاست بازی قدرتمندان شود.

نوشته شده توسط پویا در 06:32 PM

May 23, 2009
پشتوانه ی وعده های کاندیداها برای مطالبات زنان چیست؟

دوستان! امروز در ایمیل گروهی که برای «همگرائی بخشی از جنبش زنان» تشکیل شده است، یادداشتی نوشتم در نگاهی کوتاه به بیانیه ی انتخاباتی محسن رضایی، کاندیدای محافظه کار، درباره ی مطالبات زنان. گفتم با یک ویرایش کوچک در وبلاگم بگذارم که نظرم را با همه ی دوستانم تقسیم کرده باشم.
---
یکی از مشکلات نقد وعده ها و بیانیه های انتخاباتی در کشور ما این است که کاندیداها از درون حزب سیاسی مشخص، با مرام نامه ی مشخص و برنامه ی انتخاباتی مشخص به میدان نمی آیند. هر چند که کاندیداها بهرحال وابسته به گروهبندی های معینی در حکومت هستند، اما همان گروهبندی ها هم دارای مرام نامه یا برنامه ی انتخاباتی مشخصی نیستند یا نمی خواهند باشند.

یک مشکل دیگر اینجاست که کاندیداها اغلب برنامه ی مدونی هم ندارند. اینها که می نویسند و اعلام می کنند یک سری شعارهای مردم پسند است. چون دریک برنامه ی مدون، کاندیدا به این سادگی نمی تواند ادعاهایی بکند و وعده هایی بدهد. اولا باید راهکارهای قانونی شعارهایش را نشان بدهد. اگر راهکار قانونی فعلا وجود ندارد، راهکار تغییر قانون چیست؟ دوم و مهم اینکه اجرای هر شعاری باید از جایی در بودجه ی کشور هزینه شود و ساختارهایی برای اجرای آن شعار وجود داشته باشد. اگر همه ی این ها در پس هر وعده و شعار انتخاباتی باشد می توان گفت که آن وعده مدون است. آنوقت تازه می شود درباره ی آن بحث جدی کرد. در کشورهای با انتخابات آزاد وظیفه ی این بحث های جدی بعهده ی رسانه های آزاد و جامعه ی مدنی است.

این روزها آقایان کاندیدا ها وعده هایی می دهند که هم با قانون اساسی و قوانین کشور برخورد می کند و هم خیلی رو راست با باورها و تفسیرهای خودشان از دین و مذهبشان. البته بدون هیچ پیش زمینه و نقد دیدگاه های شان، اگر در حرفهای امروزشان صادق اند. منتها به نظر می رسد که فعلا آنچه مهم است جلب آرای مردم است و کسی به فردای پس از انتخابات نمی اندیشد.

برای همین، نقد یک سری وعده های زیبا کار ساده ای نیست. این آقایان روی دست هم می خواهند بلند شوند و وعده های شان بویژه در مورد مطالبات زنان بیشتر مثل حراج کالا و بالا بردن قیمت است تا پیشنهادهای شدنی و عملی.
اما به نظر من مسئله ی مثبتی در این میان وجود دارد: اینکه بالاخره این آقایان مجبور شده اند به حقوق زنان توجه کنند و غیر مستقیم به مشکلات قانونی و تبعیض گسترده علیه زنان اعتراف کنند.

به نظر من این ها که در بالا آمد در همه ی دوره ها و درباره ی همه ی کاندیداها، از هر جناحی، صدق می کند.
اما نگاهی بیاندازیم به بیانیه ی انتخاباتی آقای محسن رضایی در مورد زنان

به جملات اول بیانیه دقت کرده اید؟ بیانیه با نگاهی مرد-محور آغاز می شود:
"هيچ قهرمان ملي، ‌دانشمند و يا سياستمداري بزرگ را نمي‌شناسم كه از تربيت در دامان مادري فرهيخته كمال نيافته باشد و يا از همراهي همسري وفادار بي‌بهره باشد. تاريخ،‌ گواهي صادق بر اين مدعاست".

آیا زنان، دانشمند و قهرمان و سیاستمدار نمی توانند باشد یا نبوده اند؟ آیا زنان فقط مادران و همسران وفادار دانشمندان و قهرمانان و سیاستمداران بزرگ هستند؟
پس دانشمندان و قهرمانان و سیاستمداران بزرگ همه از مردان بوده و هستند و وظیفه ی زنان زادن و پروردن و نگهداری آن مردان بزرگ است؟ هویت یک زن بعنوان یک انسان با تمام حقوق طبیعی اش چیست؟

بیانیه ی آقای رضایی البته با زیرکی نه چندان زیادی برای جلب آرای زنان از قشرهای مختلف جامعه تنظیم شده است. اگر دقت کنیم روح بیانیه بر پایه ی همان نقش سنتی و تفکر سنتی دینی قرار دارد که جای طبیعی و وظیفه ی اصلی و اساسی زن را در خانه و در نگهداری شوهر و بچه ها تعریف می کند. شعار اصلی بیانیه هم بر همان تقویت خانه نشینی زنان بنا شده: یعنی پرداخت حقوق در ازای کار در خانه.
حتی اولویت های سه تایی بیانیه در توانمند کردن زنان، شماره های اول و دوم آن، "مهارت های زندگی" و "تربیت فرزندان" است. یعنی همان نقش سنتی زن در خانه.

در مورد مدون بودن این شعار "حقوق برای زنان خانه دار"، حتی معلوم نشده است که هزینه ی حقوق زنان خانه دار، با وجود تعداد زیاد آنها در کشورمان، از کجا می خواهد تامین شود. از طرف دیگر واقعیت اجتماع این است که تعداد زیادی از زنان در خارج از خانه مشغول کار هستند. بسیاری دیگر از دختران و زنان جوان در مدارس و دانشگاه ها درس می خوانند تا پس از چند سال وارد بازار کار شوند. برای حقوق برابر آنها، برای مسائل صنفی و رفاهی شان مثل دستمزد برابر، افزایش مهد کودک ها و مرخصی های ضروری هیچ چیز گفته نمی شود.

بیانیه از حقوق برابر در اجتماع می گوید. اینجا باید روشن تر از این حرف زد. چون آیا حقوق برابر شامل ارث، حضانت و خیلی مسائل دیگر هم می شود؟
یادمان باشد که برابر-حقوقی با برابر بودن در مقابل قانون فرق می کند. از نظر حقوقی زن و
مرد، یا مسلمان و غیر مسلمان، می توانند در برابر قانون برابر باشند. ولی در کشور ما این لزوما به معنی این نیست که زن و مرد، یا مسلمان و غیر مسلمان از حقوق یکسان برخوردارند. می توان نمونه هایی مانند مسئله ی دیه یا ارث و حضانت و مانند اینها را مثال آورد. اگر آقای رضایی معتقد است که زن و مرد دارای حقوق برابر هستند، باید پشتوانه ی عملی چنین شعاری را با وجود قوانین، ساختارها و تفسیرهای رسمی جاری در مورد حقوق زنان روشن کنند.

جمع «همگرائی زنان» که از بخش بزرگی از جنبش زنان تشکیل شده، به روشنی و بطور مشخص، ضرورت تغییر مواد مشخصی را در قانون اساسی پیشنهاد کرده است. کاندیداها و از جمله آقای رضایی هم باید به روشنی از راهکارها برای اجرای شعارهای شان بگویند. وگرنه امروز می توان به راحتی هر وعده و شعاری را مطرح کرد و فردا به فراموشی سپرد. و این چیزی است که ما مردم تجربه ی طولانی تاریخی از آن داریم.

یک جنبه ی تلاش جنبش های مطالبات-محور و از جمله جمع «همگرائی زنان» همین است که پشتوانه و راهکارهای اجرائی شعارها و وعده های آقایان برای مردم آشکار شود. آقایان مجبور شوند در مقابل مطالبات مشخص مردم و راهکارهای پیشنهادی جنبش های مدنی، برای نمونه پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان و تغییر مواد مشخص قانون اساسی در مورد زنان، موضع روشن بگیرند.

نوشته شده توسط پویا در 10:03 PM

May 20, 2009
آقای سروش! صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

به نظر من گفته های محمود دولت آبادی هر چه بود باعث شد که نقاب عارف منشی و درویش مسلکی از چهره ی آقای سروش بیافتد و ایشان آنچنان عنان از کف بدهد که از همان ابتدا در تحقیر و کوچک کردن دیگران به تناقض گویی دچار شود. در شعرش اول از "سست نثر" بودن محمود دولت آبادی بگوید و دو جمله پایین تر بنویسد که "به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست". یعنی من اصلا این آدم گمنام یعنی محمود دولت آبادی را نمی شناسم ولی قبلش گفته ام که می دانم نثرش سست است.
و بعد طبق سنت آقایان حاکمان- چه آنها که امروز بر سر کارند و چه آنها که مغضوب دستگاه اند- هر جا که از دلیل و برهان برای کرده های خودشان شان کم می آورند، به اصطلاح پته ی دیگری را روی آب می ریزند. و خودشان هم می دانند که هر دو، دیروز دست اندرکار ماجراهایی بوده اند که امروز حتی نمی توانند به انجام آن معترف باشند و فقط می توانند به گردن "آن دیگری" یعنی رفیق سابق شان بیاندازند. و این ماجرا دو سویه است.
من از نوشته ی آقای سروش دو سه نتیجه گرفتم:
اول اینکه نقاب عرفان افتاده و سرّ درون آشکار شده: همان زبان تحقیر و کوچک شمردن آدمها. و از آن بدتر دروغ و تزویر که من محمود دولت آبادی یعنی یکی از مطرح ترین نویسندگان این مملکت را نمی شناسم. و مگر برهوت فرهنگ و ادب معاصر ما چند تا آدم مطرح دارد که دولت آبادی در میان آنها گمنام مانده باشد؟

دوم اینکه این آقایان مدعی اصلاحات و احترام به دگراندیشان امروز، در آن ستاد انقلاب فرهنگی ماجراها داشته اند و کارها کرده اند که امروز هم از اعتراف به آن کارها فرار می کنند و هم از همدیگر.

و سوم اینکه آقای سروش، بقول سعدی:
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

همین یک نوشته ی شما نشان داد که میان صوفی و صافی فاصله چقدر زیاد است و بدست آوردن جام دانش و صداقت و وجدان انسانی چقدر دشوار.

و آخر هم اینکه کاش محمود دولت آبادی این حرفها را در جای دیگری بجز "نشست شاعران و اديبان حاميان ميرحسين موسوی" می گفت. و البته شاید آنوقت آقای سروش اینقدر از بی وفایی رفیق و همکار قدیم یعنی آقای موسوی بر نمی آشفت و نقاب از چهره بر نمی کند و داستان را بر سر هر کوچه و بازاری نمی گفت.
این هم ویدیوی سخنان آقای سروش درباره ی انقلاب فرهنگی که به ادعای ایشان دانشجویان متعهد خواستار آن شدند که امثال آقای سروش و یاران شان دانشگاه را به گلستان معطر اسلامی تبدیل کنند و البته آقای سروش در آن موقع مثل امروز منکر همه ی کارهای کرده اش نبود.
و البته یادمان هم نرود که رقبای امروز برای به در کردن حریف، ماجراهای گذشته را آشکار می کنند و از جمله پخش دوباره ی این فیلم ها پس از بیست و چند سال.
----------
و باز هم انتخابات و رای دادن یا ندادن:
در وبلاگی خواندم که نویسنده اش می خواهد در انتخابات ریاست جمهوری رای بدهد چون با انقلاب کردن مخالف است. در جای دیگری تصویری دیدم که می گفت رای ندادن مساوی با رای دادن به احمدی نژاد است.
و متاسفانه این ساده کردن مسائل را از قلم کسانی می خوانیم که فرصت تحصیل کردن و دانشگاه رفتن و فکر کردن داشته اند. به نظر من بخشی از مشکل ما در اینجاست که عده ای از روشنفکران و روزنامه نگاران ما نمی خواهند از بازی های سیاسی و راه چاره های "آخرین لحظه ای" آنطرف تر بروند و به تعریف و تدوین نظری همان راهکار اصلاح طلبی که ادعای اش را دارند بنشینند. مسئله ی ما از رای دادن یا ندادن در این انتخابات خیلی عمیق تر است. این نوع رای دادن به مدعیان ناپیگیر اصلاحات که با اولین مانع به "حکم حکومتی" رهبر متوسل می شوند و یا به دیگرانی که دوران طلائی شان همان دوران دهه ی شصت است و هنوز در رویای جامعه ی مکتبی زندگی می کنند، آیا این در خدمت جنبش اصلاحات است؟
اصلاحاتی که پس از دوازده سال که از مطرح شدن اش می گذرد هنوز نه تعریف درست و مشخصی دارد و نه طبیعتا راهکاری برای به اجرا در آوردن اش.

نوشته شده توسط پویا در 06:20 AM

May 15, 2009
اصلاح طلبی موسوی - ناچاری باز هم در آستانه ی "دقیقه ی نود"؟

فکر می کنم بیشتر اصلاح طلبان دولتی به دور میرحسین موسوی حلقه زده اند. کروبی با شعارهای عوام پسندانه (پوپولیستی) اش گویا بیشتر به دنبال کامل کردن کلکسیون مقام هایی باشد که از سی سال پیش نصیب اش شده است.
اما در مورد موسوی اگر از این آسیب "هر که از ظن خود شد یار من" که بارها به آن اشاره کرده ام بگذریم، او واقعا چیزی که بتواند حتی کمی بوی اصلاح و تحول بدهد عرضه نکرده است. موسوی در پی زنده کردن ارزش هایی است که به نظر او در طول بیست سال گذشته در سایه قرار گرفته اند. به نظر موسوی و همفکران اش آنچه در بیست سال گذشته اتفاق افتاده پیامد و نتیجه ی سیاست های انحصارطلبانه و اشتباهات بزرگ تاریخی ده سال اول نبوده است.

اینکه امروز موسوی را اصلاح طلب اسم می گذارند نه بخاطر گفته ها و کرده های اوست. به نظر من، که بارها هم تکرار کرده ام، بخاطر این است که آنها که در این سال ها تریبون و روزنامه و نشریه (با همه ی محدودیت ها) در اختیارشان بوده، نتوانسته اند یا نخواسته اند تعریفی برای "اصلاح طلبی" ارائه کنند. معیارهایی تعیین کنند که مردم بتوانند درک درستی از "اصلاح" داشته باشند. آنقدر تعریف اصلاح طلبی تار و مه آلود بود که حجت الاسلام محتشمی می شد رئیس جبهه ی اصلاح طلبان در مجلس شورا! در آن زمان خیلی ها این اتفاقات را به تاکتیک هایی که باید اصلاح طلبان انتخاب می کردند مربوط می کردند. اما زمان نشان داد که اتفاقا این ها فقط تاکتیک نیستند بلکه ریشه ی اندیشه ای و شناختی دارند.

من فکر می کنم اصلاح طلبان دولتی و هواداران شان در جنبش دانشجویی و جنبش زنان، با معرفی موسوی بعنوان کاندیدای اصلاح طلب به یک بن بست اندیشه ای و هم تاکتیکی رسیده اند. چرا که موسوی با اعلام مواضع و اندیشه های خودش در سخنرانی ها و محافل از پایه ای ترین مواضع اصلاح طلبانه هم خالی است.

اگر یک روزی اصلاح طلبان دولتی برای کسب وجهه ناچار بودند با شعار "ایران برای همه ی ایرانیان" به میدان بیایند، امروز آقای موسوی حتی «نهضت آزادی» به قول خودش شیعه و مومن و نمازخوان را هم بر نمی تابد. پس موضع آقای موسوی درباره ی گروه بزرگ ایرانی ها با مذهب و دین و باورهای دیگر چه می تواند باشد؟
وقتی آقای موسوی از آزادی می گوید، منظورش آزادی برای همه ی ایرانی ها نیست. منظور ایشان آزادی برای جناح های خودی است.

و باز اگر روزی اصلاح طلبان دولتی، باز هم برای کسب وجهه، ناچار بودند از ضرورت تغییرات هر چند سطحی در قانون اساسی دفاع کنند، امروز آقای موسوی که دوست دارد خودش را اصلاح طلب معرفی کند لزومی نمی بیند که حرفی از محدودیت ها و بن بست های قانونی در کشور ما حرفی بزند. به نظر من نمی شود گفت آقای موسوی این حرف ها را نمی زند چون در حیطه ی اختیارات رئیس جمهوری نیست. طبق قانون اساسی اصولا اختیاراتی بدون تایید رهبری برای رئیس جمهوری وجود ندارد. از گزینش رئیس جمهوری برای انتخابات تا تایید رای او و اختیارات اش در دوره ی چهار ساله، همه در گرو رهبری است.

درباره ی آنچه من در بالا نوشتم می شود گفت که "حالا چه؟ اگر به موسوی یا کروبی رای ندهیم، مجبوریم به احمدی نژاد یا کسی مثل محسن رضایی تن بدهیم".
من هم می فهمم که این واقعیت وجود دارد که از روی "مسئولیت شناسی و لطف و عنایت" حکومتی، ما مردم موقع انتخابات همیشه در حالت "دقیقه ی نود" قرار می گیریم. ما همیشه مجبور بوده ایم برای اینکه از شر «حسن» خلاص شویم به دنبال «حسین» راه بیافتیم. حالا این که تصمیم های از روی ناچاری ما را به کجا رسانده است، خودش مسئله ی دیگری است. اما امروز که تمام خواسته ها و حتی رویاها و آرزوهای مان را بر دوش کسی می خواهیم بگذاریم که به آن خواسته ها و آرزوها اعتقاد یا اعتنایی ندارد، با سرخوردگی زودرسی که در انتظار ماست چه می خواهیم بکنیم؟

اما از موسوی ها و کروبی ها و احمدی نژادها و رضایی ها که بگذریم، به نظر من بن بست اندیشه ای و هم تاکتیکی در اصلاح طلبان دولتی و هواداران شان مُهر آخر را خورده است.

پیش از این هم نوشته ام که به باور من تلاش هایی مثل «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» قدم اساسی و خوبی برای غلبه بر این اندیشه ها و سیاست های «دقیقه ی نودی» است. مردم مطالبات شان را مطرح می کنند و آنوقت میزان اصلاح طلبی کاندیداها را محک می زنند. به این ترتیب این مطالبات مردم است که محور قرار می گیرد. آنوقت می شود درباره ی محدودیت های قانونی و ساختاری و روش های اصلاح و تحول بحث کرد. آنوقت دیگر اصلاح طلبی به وسیله ای برای رای جمع کردن و کسب وجهه تبدیل نمی شود چون ادعای اصلاح طلب بودن، بر خلاف امروز، مسئولیت به همراه می آورد.

* - به نظر من نوشین در این نوشته اش بخوبی مسئله ی طرح مطالبات را بعنوان محور فعالیت اجتماعی در دوره ی انتخابات مطرح کرده است.

نوشته شده توسط پویا در 09:32 AM

May 01, 2009
نقاشی های دلارا دارابی - اینبار بدون نقاش در صحنه

دوستان! خبر اعدام دلارا دارابی را حتما خوانده اید. زمستان دو سال پیش همراه با آسیه امینی تصمیم گرفتیم یک فلش از نقاشی های خود دلارا که در زندان کشیده بود تهیه کنیم. نقاشی ها تقریبا یک ماه پیش از آن در گالری گلستان در تهران به نمایش گذاشته شده بودند.
گفتیم به این وسیله شاید بتوانیم توجه بیشتری را به مسئله ی اعدام و بخصوص اعدام نوجوانان زیر 18 سال جلب کنیم.

این فلش همان دو سال و نیم پیش در سایت «زنان ایران» منتشر شد.
امروز نقاش دیگر زنده نیست. آن سایت هم دو سالی است که بسته شده.
گفتم نقاشی ها را در روی سایت خودم به نمایشی دوباره بگذارم.

به امید روزی که دیگر مجازات اعدام در کشورمان نداشته باشیم. نه آدمی را در سحرگاهی به گلوله ببندند و نه انسانی را در میدان شهر به دار بکشند.
تا دیروز در پرونده ی دلارا، یک انسان کشته شده بود. امروز دو انسان. یکی شاید به تصادف و یا در حال نامتعادل و جنون. یکی پس از سال ها برنامه ریزی و نقشه و توجیه های قانونی.
و نتیجه اش فقط به رسمیت شناختن خشونت و کشتن است.

با هم نقاشی های دلارا دارابی را تماشا کنیم.

صفحه ی نمایش نقاشی های دلارا دارابی

نوشته شده توسط پویا در 06:21 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661