« May 2009 | Main | July 2009 »
June 30, 2009
جنبش مدنی ادامه دارد؟ یک پیشنهاد

دوستان عزیزم! این نظر را در یک بحث ایمیلی درباره ی راهکارهای موجود در برابر جنبش مدنی مردم نوشتم. گفتم آن را در اینجا هم بیاورم.
بدون اینکه بخواهم وارد بحث های طولانی مربوط به رهبری و یا بهتر بگویم مدیریت جنبش مدنی مردم بشوم نظرم را کوتاه می نویسم. تا فرصتی دیگر که بشود مطلب را باز کرد.
پیش فرض این نوشته این است که آقای موسوی پای مطالبات مردم ایستادگی کند و جام زهر "مصالح نظام" را سر نکشد.

من از همان روزهای اول که ایستادگی موسوی و کروبی را دیدم، فکر کردم و نوشتم که این جنبش برای ادامه نیاز به یک رهبری جمعی و در گام اول یک کمیته ی هماهنگی از موسوی و دیگر نیروهای تحول طلب و آزادیخواه درون کشور دارد. کمیته ای که از خود موسوی تا کسانی مثل دکتر پیمان و افراد با وجهه ی داخلی و بین المللی مثل شیرین عبادی را در بر بگیرد. فقط چنین کمیته ای می تواند بازتاب طیف هواداران این جنبش مدنی امروزمان باشد و همچنین مایه ی اطمینان بیشتر جامعه به هدف ها و مطالبات مدیران این جنبش. اینکه چطور در یک شرایط سخت امنیتی مثل امروز می شود این کمیته را ایجاد کرد خودش یک بحث جداگانه است. اما یادمان باشد که اینترنت و ایمیل فقط برای ما نیست. برای مدیران یک جنبش هم این امکانات وجود دارد.

بدون اینکه بخواهم روی نظرم پافشاری کنم، زیاد به حرکات کوچک و پراکنده باور ندارم که بتواند نتیجه ای بدهد. دستگاه سرکوب آقایان یک دستگاه نظامی منظم نیست که در مقابل حرکت های پراکنده فلج شود.
به نظر من حرکت های متشکل و هماهنگ توده ای با تعداد زیاد شرکت کننده بزرگترین تاثیر را خواهد داشت. حرکت هایی مثل راهپیمائی های بزرگ روزهای اول پس از انتخابات.
فعلا موسوی توانایی دعوت به چنین حرکت های مردمی را دارد، تا اینکه جنبش و کمیته ی هماهنگی اش پا بگیرد.

شاید یک راه عملی امروز چیزی مانند تحصن عظیم مردمی طولانی مدت چند روزه در جایی مثل میدان بهارستان یا جلوی دفتر سازمان ملل یا چنین جاهایی باشد . تحصن عظیم چند ده یا چند صد هزار نفره ی سکوت و با پلاکاردهایی با طرح مطالبات جنبش.
این چکیده ی آنچه بود که به نظرم رسید در اینجا بنویسم.
به امید روزهای بهتر

نوشته شده توسط پویا در 08:52 PM

June 28, 2009
بیانیه گروهی از وبلاگ نویسان در اعتراض به خشونت های اخیر

من با روح «بیانیه ی عده ای از وبلاگ نویسان» موافقم و برای اقدامی هماهنگ با دوستان وبلاگ نویس آن را در اینجا می گذارم. هر چند بر این باورم که جمهوریت در کشور ما، با وجود ساختار قدرت و با وجود این همه محدودیت های جدی برای دگراندیشان و زنان، از جمله محرومیت آنان از انتخاب شدن به مقامات تصمیم گیرنده، سال هاست که پایمال شده است. و فقط امروز نیست که با محدودیت برای اصلاح طلبان حکومتی، جمهوریت تنها دچار آفت شده باشد.
----------
ما، گروهی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت ‌آمیز و سرکوب ‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی
*************

Statement by a group of Iranian bloggers

about the Presidential elections and the subsequent events
repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam
We consider the violations in the presidential elections, and their sad big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe election fraud is obvious and we ask for a new election
Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the gap between people and the government
A part of the large community of Iranian bloggers

نوشته شده توسط پویا در 03:05 PM

June 27, 2009
این چند روزه + آقای موسوی چرا هنوز خودی و غیر خودی؟

این چند روز گذشته موفق شدم چند ترجمه و مقاله در مورد جنبش اجتماعی ایران امروز در نشریات اروپا داشته باشم. که برای انعکاس زمینه های جنبش، روش کار و انعکاس فداکاری های مردم لازم بود. برای همین نرسیدم که در اینجا چیزی بنویسم.
امیدوارم فردا، اگر ترجمه ی مقاله ی تازه ای در کار نباشد، نوشته ی تازه ای را درباره ی مسائل جنبش در وبلاگ ام بگذارم.

با خواندن بیانیه ی آقای موسوی به ایرانیان خارج کشور در اینجا، این ایمیل را برای بعضی دوستانم نوشتم:
تاسف من از این است که آقای موسوی هم از "سنت حسنه" ی این سال ها یعنی کلی گویی و دوپهلو صحبت کردن عدول نکرده اند. از یک طرف از عبارت ایران برای «همه ی ایرانیان» صحبت می کنند ولی بلافاصله «همه ی ایرانیان» را به کسانی محدود می کنند که به تقدس نظام، که قاعدتا یک مفهوم مذهبی است و نه سیاسی، باور دارند. من بر این باورم که در سیاست تقدسی وجود ندارد و آنچه هست منافع و مصلحت های جامعه و انسان هایی ست که در آن زندگی می کنند، صرف نظر از جنسیت شان و باورهای دینی شان و قومیت شان. آیا به نظر آقای موسوی این اندیشه هم آن ایرانیانی را که ایشان مخاطب قرار داده اند در بر می گیرد؟ یا هنوز بدنبال خودی و غیر خودی کردن شهروندان این جامعه هستیم؟ به نظر من این حداقل خواست است که صریح و صادق باشیم در این روزهای بیم و امید.
--------
این مقاله و تحلیل محمد رضا نیکفر به نظرم جالب است.
گفتگوئی هم شیرین فامیلی عزیز با یک روزنامه نگار مقیم ایران انجام داده که در اینجا آمده است.

نوشته شده توسط پویا در 12:27 PM

June 21, 2009
«ندا» ی آزادی که در خون غلتید


دوستان عزیز! این «ندا»ی آزادی ماست که دیروز شنبه سی ام خرداد ماه با گلوله ی بسیجیان رهبر و امام زمان به خاک غلتید. بخاطر اینکه فریاد کرده بود: "نه! به فریب"
بقیه ی متن را از فیس بوک برایتان در اینجا می گذارم

ندا که بود؟ نا بر گزارش های رسیده از بستگان نزدیک دختری به نام ندا که روز ۳۰ خرداد در محله امیر آباد تهران به شهادت رسید نام کامل وی ندا آقا سلطان بوده است. وی متولد ۱۳۶۱ بوده است. وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (رشته فلسفه) و چند تن از هم کلاسی هایش در تظاهرات شرکت داشته است


وی برای دقایقی در حالی که با موبایل صحبت میکرده از جمع تظاهر کندده عقب می افتد که دراین هنگام ۲ لباس شخصی موتور سوار (موسوم به بسیجی) قلب ندا را با کلت کمری هدف قرار می دهند . وی در دستان استادش جان می سپارد. ولی این موتور سواران توسط مردم متوقف می شوند
و بنا به این گزارش توسط مردم دستگیر می شوند. و بنا بر گزارش تایید نشده ضارب اصلی کشته شده است. ظهر روز ۳۱ خرداد ( روز بعد از شهادت) پیکر ندابه شرط خاکسپاری سریع و محرمانه در بهشت زهرا به خانواده اش تحویل شده است . خاکسپاری وی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی و با سرعت بسیار انجام شده است.
گفتنی است که هم اکنون خانواده وی بعد از خاکسپاری ندا آقا سلطان به خانه باز گشته اند. مراسم یادبود ندا قرار بود فردا اول تیر ساعت ۵ تا ۶.۳۰ در مسجد نیلوفر واقع در عباس آباد تهران برگزار شود که با تماسی از طرف مسجد این مراسم لغو شده است. همچنین به تمام مساجد تهران دستور داده شده است که اجازه برگزاری مراسم ندا آقا سلطان را ندارند.
----------
دوستان! این هم فیلم کامل به خون غلتیدن «ندا»ی ماست. صحنه ی بسیار دردناک و فجیعی ست. اگر طاقت ندارید نگاه نکنید.


نوشته شده توسط پویا در 08:38 PM

June 19, 2009
چرا دیکتاتورها به یک زبان حرف می زنند؟

1 - سی سال پیش نوجوان پانزده ساله ای بودم. سال اول دبیرستان. پائیز و زمستان 57. هر روز تظاهرات. گاهی هم درگیری با سربازان در خیابان. راهپیمائی ها چند ماهی طول کشید تا میلیونی بشود. مثل این بار نبود که در همان یکی دو تظاهرات اول میلیونها آدم به میدان بیایند. شب که به خانه بر می گشتم گوینده ی رادیو از دشمن می گفت، از اجانب، دست های بیگانه، آشوبگران، دشمنان وطن و من به خودم وسیل آدم های معمولی اجتماع در خیابان فکر می کردم و به دنبال بیگانه می گشتم و آشوبگر. پیدا نمی کردم.
امروز خامنه ای، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این دکترهای ریز و درشت رسانه های اسلامی همان کلمات را تکرار می کنند. همان لحن. همان اتهام ها. و شما دوستان ایران هم امروز در خیابان ها به دنبال خائن می گردید و یا بیگانگان. شما هم پیدا نخواهید کرد. مردم هستند که فریاد آزادی و عدالت سر داده اند. همین من و تو هستیم. چرا دیکتاتورها مثل هم حرف می زنند؟ مثل همدیگر، مردم را به هیچ می شمرند؟ ... و مثل هم در چشم بر هم زدنی بر باد می شوند.

2- پیش از این هم نوشته بودم که خامنه ای با آن اعلام نتیجه ی شتاب زده ی شب انتخابات، اصلاح طلبان حکومتی را به لب مرز نظام و بیرون از نظام کشانده است. با سخنرانی امروز، تمامی جنبش حق طلبی را به مرز نظام و مقابل نظام کشانده است. امروز در وضعیتی هستیم که کوچکترین عقب نشینی خامنه ای و اطرافیان اش به تزلزل شدید تمامی حکومت آقایان می انجامد.

3- در همین روزها و لحظات حتما فشارهای سیاسی و امنیتی روی آقای موسوی و کروبی و یاران نزدیک شان خیلی شدید است. از طرف دیگر با این حرف های امروز خامنه ای، ضرورت بزرگی وجود دارد که یک ستاد مدیریتی برای این جنبش عظیم مردمی بوجود بیاید. اتفاقا از این به بعد است که موج اصلی فشار سرکوب روانی و فیزیکی جنبش شروع می شود. باید راهکار وجود داشته باشد. مدیریت وجود داشته باشد تا نتوانند این جنبش را به فرسایش بکشانند. مطالبات که همان ابطال انتخابات باشد بیان شده و بالاترین مسئول کشور هم با خشونت آن را رد کرده است. من نمی گویم باید سطح مطالبات مطرح شده را لزوما حالا بالا برد. امید مردم آن بود که از راه مدنی مطالبات شان را مطرح کنند. اما در شرایط فعلی دیگر چنین چیزی امکان ندارد. راهکار چیست؟ قدم بعدی چیست؟ ایده آل این است که ستاد مدیریتی با حضور آدم های مطمئن و با سیاست و با تجربه وجود داشته باشد. ما در میان دگراندیشان چهره های قابل قبولی داریم که باید همکاری آنها را جلب کرد. این موجب جلب بیشتر اعتماد مردم هم می شود

4- این را امروز در فیس بوک نوشتم: آقایان خیلی تلاش کرده بودند که ذهن نوجوانان و جوانهای این کشور را در مورد تاریخ این انقلاب و دهه ی شصت و سرکوب ها فریب بدهند. این چهره ی امروزی آقای خامنه ای ذهن این نسل جوان کشور را هم باز کرد که وقتی لازم بدانند چه فریبکار و قسی القلب هستند.
----------
رهنمودهایی از دوستان فعال داخل ایران:

یک - به قرارهای مردمی كه گذاشته می‌شود پای‌بند باشيد و قرارهای بعدی را كه رسانه‌ها اعلام می‌كنند قبول نكنيد؛ مگر و فقط مگر، سايت يا بيانيه رسمي موسوي تغييري در برنامه اعلام كند. اين تغيير برنامه‌ها از سوي رسانه‌ها حتي اگر حاصل جنگ رواني نباشد، موجب پراكندگي جمعيت مي‌شود و احتمال خشونت را بالا مي‌برد.
دو -در بيانيه‌هاي موسوي اگر گفته مي‌شود "من" شركت نمي‌كنم، يا مي‌گويد اگر شركت مي‌كنيد از خشونت پرهيز كنيد، ولي نمي‌گويد شركت "نكنيد"، معناي مشخصي دارد؛ نمي‌خواهد پشت جمعيتي كه مي‌روند را خالي كند ولي هشدار مي‌دهد كه مراقب احتمال خشونت‌آفريني باشيم. به اين ترتيب، اگر منع صريحي وجود ندارد، باز بايد به جمعيت پيوست تا احتمال و امكان خشونت را از ميان ببريم و با بالا بردن جمعيت، حس اطمينان را افزايش دهيم.
سه - به ياد داشته باشيم حتي تجمعي كه قرار نيست در آن سخنراني شود هم "بايد" نقطه پاياني داشته باشد. در تجمعات اين روزها كه با ملاحظه ساعات كاري قرار گذاشته مي‌شود، نكته بسيار مهم اين است كه جمعيت تا قبل از تاريكي هوا راه برگشت پيش گيرند؛ هوا كه تاريك مي‌شود شغال‌ها بيرون مي‌آيند.
وحشت افكني نكنيم. خبرهاي تاييد نشده درباره احتمال خشونت و كشتار را منتقل نكنيم. حتي اگر فردا حكومت نظامي هم اعلام شود و مثلاً يگان‌هاي سپاه در خيابان مستقر شوند، باز ادامه اعتراض ما بايد به همين نحو باشد؛ با جمعيت فراوان و با آرامش و به دور از خشونت.
پنج -اميدوار باشيم، اميد بدهيم و هماهنگي و پرهيز از خشونت و استقامت را تبليغ كنيم؛ تا اينجا ما مردم ايران برنده خيلي چيزها بوده‌ايم. حتي بعد از يك كودتاي سياسي، توانسته‌ايم سياست را در خيابان نگه داريم.
شش - باز هم اميدوار باشيم

نوشته شده توسط پویا در 07:07 PM

June 15, 2009
حضور مردم: ضرورت مشورت آقای موسوی با نیروهای دگراندیش

ایران ای سرای امید ...

بخاطر حجم زیاد اخبار و التهاب این روزها، سعی می کنم فکرهایی را که در ذهنم می گذرد در اینجا بیاورم. هر چند کوتاه.

امیدوارم آقای موسوی این سیاست و عقلانیت را داشته باشد که در میان مشاوران اش از فعالان با تجربه، مستقل و دگراندیش مثل شیرین عبادی، دکتر پیمان و مهندس سحابی هم مشورت بخواهد. البته کسان دیگری هم هستند، مثل دکتر رئیس دانا، ولی در گام اول این افراد شاید بهترین ها و آسان ترین ها باشند. این جنبش عظیم مردمی نشان داد که باید دگراندیشان هم مورد مشورت قرار بگیرند. محدود شدن در حلقه ی خودی ها خیلی وقت ها موجب اتخاذ سیاست های محدود و عقب مانده از جنبش مردمی می شود.

نوشته شده توسط پویا در 10:16 PM

June 13, 2009
اصلاح طلبان حکومتی را تا لب مرز کشاندند: رای مردم یا مصالح نظام؟

دوستان من هم مثل خیلی از شما از روز رای گیری انتخابات در انتظار دیدن نتیجه ی رای مردم بوده ام. و باز مثل خیلی از شما با اینکه می دانستم موسوی یا کروبی با برنامه ها و روش کارشان قادر به برآوردن مطالبات حداقلی مردم هم نیستند، اما با این تقلب آنهم با این وقاحت بر این باورم که به همه ی ما مردم توهین شده است. امروز مهم دفاع از موسوی یا کروبی نیست. مهم، دفاع از رای مردم و دفاع از حق رای مردم است.

تظاهرات گسترده ای لااقل در شهر تهران بخصوص حوالی خیابان ولی عصر و میدان ونک جریان دارد. من در اینجا زیاد خبر نمی نویسم. می دانم کسی برای خواندن خبر به وبلاگ من نمی آید. توصیه می کنم اگر در فیس بوک عضو نیستید حتما عضو بشوید و دوستان فعال مقیم ایران را پیدا کنید. بسیاری فیلم های خبری و خبرهای دست اول از اوضاع داخلی ایران را دوستان در فیس بوک می فرستند. البته شاید آن را هم بزودی ببندند.

آقایان حاکم با این تقلب بزرگ، اصلاح طلبان حکومتی را به لب مرز خط قرمز نظام و خارج از نظام کشیده اند. باید دید اصلاح طلبان حکومتی تا کجا می خواهند یا می توانند پیش بروند. رای مردم یا مصالح نظام.

تحلیل ها بماند برای چند روز دیگر که فضا آرام تر شده و می شود راحت تر حرف زد و راحت تر شنید. اما همینجا باید بگویم که به نظر من دوره ی تازه ای در زندگی جمهوری اسلامی شروع شده است. این تقلب و تایید آن توسط خامنه ای در ضمن پیامی به آن دسته از خودی های ناراضی هم بود که مرزهای شان را بشناسند. حتی تعداد آرای کروبی را آنقدر پایین و مضحک گرفتند تا بقول خودشان آبروی اش را هم برده باشند. هم آبروی خودش را و هم آبروی اطرافیان اش مثل سروش، کرباسچی و کدیور و مهاجرانی.
بقیه بماند برای روزهای آینده.

نوشته شده توسط پویا در 05:36 PM

June 08, 2009
تب و تاب انتخاباتی - حق دگراندیشان در سرنوشت کشورشان کجاست؟

چند نکته ی کوتاه که این چند روزه در ذهنم می گذشته:
نکته ی اول – اگر از وقایع روزمره ی انتخاباتی کمی بالاتر برویم و فضای گسترده تری را ببینیم، به نظر من در حکومت آقایان، به اصطلاح عقلای نظام به این نتیجه رسیده اند که چرخش قدرت را در محدوده ی نیروهای خودی بعنوان یک راهکار قبول کنند. شکی نیست که شاید همه ی اجزاء نظام با این موافق نباشند اما در سطح رهبران و به اصطلاح چهره های موجه به این نتیجه رسیده اند که وجود یک اپوزیسیون خودی در هر دوره می تواند مطالبات و نارضایتی های مردم را به دور محور آن جناح اپوزیسیون جمع کند. به این ترتیب عقلای قوم امیدوارند که مطالبات و نارضایتی های مردم در همان حد شیوه های مدیریتی باقی بماند و ساختارهای اساسی قدرت مورد پرسش قرار نگیرند. اپوزیسیون خودی هیچوقت از خط قرمزها فراتر نمی رود. از مشکلات اقتصادی می گوید اما هیچوقت به ریشه های این بحران که فساد و چپاول و سیستم مافیای اقتصادی است نمی پردازد. جناح های خودی، این یا آن زمان بسته به شرایط، فساد اقتصادی را در این یا آن چهره و شخص خلاصه می کنند.

آقایان معتقد هستند که به این ترتیب می شود همه ی طیف های غیر خودی و دگراندیش را از صحنه بیرون نگه داشت و مردم را به این طرف پیش راند که همیشه چاره ی مشکلات شان را در همین رقابت جناح های خودی جستجو کنند.

اینها را می شود هم در حرف های آقای رفسنجانی دید که می گوید بگذارید نیروهای وفادار به نظام و ساختار موجود با هم رقابت کنند و هم در مقاله ی تند روزنامه ی جمهوری اسلامی که تا حد درخواست محاکمه ی احمدی نژاد بخاطر متهم کردن سران نظام پیش می رود.

چهار سال پیش در آستانه ی انتخابات دوره ی نهم، نارضایتی از ناکارآمدی دولت خاتمی برای حل مشکلات اقتصادی وجود داشت. بسیار خوب! پس اپوزیسیون اصولگرایی بود که آقای احمدی نژاد را با لباس پنج هزار تومانی به صحنه بفرستد و رای مردم خواهان رفاه و عدالت را با شعارهای عوام پسندانه جمع کند.
امروز، مردم از سیاست های شعاری و غیر واقع بینانه ی احمدی نژاد خسته شده اند و به ستوه آمده اند. بسیار خوب! اپوزیسیونی در میان نیروهای خودی وجود دارد که با شعار تغییر روش مدیریت به میدان آمده و می تواند مطالبات مردمی را به طرف خودش جلب کند.
آنچه در این میان قربانی می شود حق شهروندی همه ی مردم و از جمله دگراندیشان برای شرکت فعال در سرنوشت کشورشان است. آقای کروبی به صراحت در مناظره با موسوی گفت که اصولی در قانون اساسی هست که قابل تغییر نیست. یکی از آنها حتما شروط ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس است که همیشه درست نخورده باقی خواهند ماند.

نکته ی دوم – امروز همه آرزو دارند "فقط این احمدی نژاد برود". بسیاری از ما آنقدر از تب این آرزو داغ هستیم که حتی وقتی آقای کروبی در مناظره مجبور است اعتراف کند که از شهرام جزایری پول گرفته، ما دوست داریم که این نکته را نشنیده بگیریم. ما دیگر در بند این نیستیم که چه ساختاری می تواند شهرام جزایری ها را در خودش پرورش بدهد. آقای کروبی می گوید من این پول بادآورده را گرفتم چون از آقای خمینی اجازه ی ویژه داشتم. ما اینقدر این روزها تب دار هستیم که یادمان می رود بپرسیم این اجازه های ویژه با کجای منافع ملی ما می خواند؟ چند نفر دیگر از این اجازه های ویژه دارند؟ امروز این اجازه های ویژه را چه کسی صادر می کند؟
مگر اصلاح طلبی واقعی این نیست که دیگر چنین اجازه های ویژه ای وجود نداشته باشد؟

نکته ی سوم – برنده ی این مناظره ها و جدل های انتخاباتی هر کس باشد، از آقای رفسنجانی و حلقه های نزدیک به او برنده تر نیست. آقای رفسنجانی که روزی بعنوان مظهر و سمبل رانت خواری و بریز و بپاش مالی شناخته شده بود و حتی آقای عباس عبدی کتاب منتشر نشده ای درباره ی او به نام "سراب سازندگی" نوشت و اکبر گنجی به نقش اصلی او در دخالت دادن اطلاعاتی ها و نظامیان در سیستم اقتصادی اشاره کرد، امروز مردم و بخصوص مردم خواهان اصلاحات، به ایشان به نوعی بدهکار هم شده اند.
امروز آقای رفسنجانی توانسته خودش را هم در میان اصلاح طلبان دولتی جا بدهد و هم اصولگرایان او را مظهر تقدس نظام کرده اند. و باز ما مردم را در تب این انتخابات در دقیقه ی نود قرار داده اند که فرصت و حوصله نداشته باشیم به این چیزها فکر کنیم.

نکته ی چهارم – در بازی فوتبال دقیقه ی نود، آخرین دقیقه است. در زندگی اما دقیقه ی نود پایان بازی نیست. روز پس از انتخابات تازه کار اصلی و رسیدگی به واقعی بودن وعده های انتخاباتی شروع می شود. این نوشته ی ف. م. سخن را با هم بخوانیم. «سخن» در ایران زندگی می کند. شاید روز انتخابات هم برود به کروبی یا موسوی رای بدهد. این حق انتخاب شخصی اوست. مهم این است که توانسته خودش را از داغی و تب و تاب این روزها دور نگاه دارد و از آدم های مطرح این روزها چهره های مقدس و اصلاح طلبان پیگیر نسازد. لااقل اگر رای می دهد می داند به چه و به که و برای چه رای می دهد. برای همین هم لابد چشم و ذهن اش آنقدر باز می ماند تا فردا بتواند به داوری کرده های این مدعیان اصلاح طلبی بنشیند. وگرنه این تب و تاب امروز من و تو، سرانجام اش اگر موفقیت نباشد، برای عده ای افسردگی ست و برای عده ای دیگر عصیان.

نوشته شده توسط پویا در 02:02 PM

June 05, 2009
مناظره های آقای موسوی - تفاوت میان ماه ِ ما و ماه گردون

خوشبختانه این روزها سرگرم ترجمه ی نوشته ی بلندی درباره ی فمینیسم شده ام و کمتر فرصت می کنم وارد جزئیات انتخابات بشوم. جزئیاتی که همانطور در یکی از همین پست های این چند روزه نوشتم، متاسفانه بیشتر افسردگی آور است. نمونه ها را هم آوردم. وقتی که در خرداد 76 آن جنب و جوش جوان ها را از این راه دور می دیدم، انرژی و شور و شوق آنها پس از سالها سکوت و محدودیت و سرکوب، روح و روحیه ی تازه ای به من دور افتاده از دیار می داد. امروز اما وقتی این چهره های جوان را با لبخندهای ساده و صادقانه، با آن روسری ها و نوارهای سبز در فضای حسینیه گونه ی ستادها و گردهمایی های آقای موسوی می بینم (یا آن دیگری ها را در ستادهای آقای کروبی)، به این فکر می کنم که در ذهن و دل این جوان ها چه می گذرد و در ذهن مکتبی آقای موسوی یا کروبی چه افکاری در جریان است.

آقای موسوی هر چه هست، آن را در مناظره با احمدی نژاد نشان داد. احمدی نژاد که با روش عوام گرایانه (پوپولیستی) آقای موسوی و سیاست های دوستان اش را به چالش گرفته بود، شاید بهترین فرصت را برای موسوی فراهم آورده بود که با عوض کردن گفتمان حاکم بر بحث، به تشریح برنامه های اش برای تقویت مردم سالاری و شفاف سازی بنشیند. اصلاح اقتصادی مگر بدون مردم سالاری و شفافیت هم امکان دارد؟ بدون اینها در نهایت بر می گردیم به سیاست های اقتصادی آقای رفسنجانی که رانت خواری را تقویت کرد، شکاف طبقاتی را گسترش داد و از همه مهم تر پای نهادهای نظامی و اطلاعاتی را به اقتصاد باز کرد. امروز سپاه پاسداران و شرکت های وابسته به آن از بزرگترین و شاید بزرگترین عاملان در اقتصاد مافیایی ایران هستند. در کنار این بگذارید نهادهای عظیم اقتصادی تحت نظارت رهبری را که به هیچ دستگاه دولتی یا مجلس پاسخگو نیستند.

اما لازمه ی چنین استفاده ای از موقعیت این بود که آقای موسوی واقعا برنامه ای برای مردم سالاری - در معنای وسیع آن و نه فقط برای خودی ها- می داشت. من تعجب می کنم که در بسیاری سایت های اینترنتی و این وبلاگستان ما که نماینده ی فکری بخشی از جوانان و روشنفکران و نخبگان جامعه ی ایران است، تب تنفر از سیاست های احمدی نژاد آنقدر بالاست که حتی وقتی آقای موسوی در مناظره اش به حداقلی ترین خواسته های مردم هم پاسخی نمی دهد باز طرفداران ایشان بجای اینکه از نامزد محبوب شان برنامه و راهکار بخواهند، به این دلخوش اند که آقای موسوی مودب بود و جواب "های" را با "هوی" نداد. بعضی را هم ناموس پرستی آقای موسوی خوش آمده است که از همسرش دفاع کرد. کمتر کسی می پرسد که بالاخره ایشان استفاده ی شخصی از امکانات دولتی کرده است یا نه؟ خانواده ی یک دختر یا پسر دانشجو خرج یک ترم دانشگاهی را به زور می توانند تامین کنند. ایشان چطور پشت سر هم سرگرم تحصیل بوده و مدارج را در رشته های مختلف و بدون ربط با هم طی کرده است. شکی نیست که احمدی نژاد این ها را می گوید تا از یک طرف رانت خواری اطرافیان خودش را بپوشاند و از طرف دیگر افکار عمومی را بر علیه موسوی تحریک کند.

من وقتی که لیست انتقادات آقای موسوی را از سیاست های احمدی نژاد شنیدم، فقط این نظر خودم در ذهنم تقویت شد که میان آنچه آقای موسوی اصلاح طلبی می داند و می نامد، با آن اصلاح طلبی که مردم در انتظارش هستند فاصله از زمین تا آسمان است. مردم سالاری این نیست که شعار بدهیم من ستاره دار کردن دانشجو را حذف می کنم. مردم سالاری این است که از فضای باز در دانشگاه حرف به میان بیاورد. از تقویت سازمانهای مستقل دانشجویی بگوید. از آزاد کردن دانشجویان زندانی بگوید. فضای باز که بود ستاره دار بودن هم از میان می رود. اما اگر فقط ستاره دار کردن را بر داشتیم، فردا با یک روش دیگری دانشجو را زیر فشار قرار می دهند.

آقای موسوی که ادعای اصلاحات اقتصادی را دارد، چرا باید این فرصت را به احمدی نژاد محافظه کار بدهد تا از سیستم مافیایی اقتصاد و رانت خواری انتقاد کند؟ این اتفاقا اصلاح طلبان هستند که باید پرچم مبارزه با فساد اقتصادی را بلند کنند. فساد اقتصادی که به نظر من هر دو جناح محافظه کار و اصلاح طلب حکومتی در آن شریک اند و از آن به شکل های معینی سهم می برند. یک بار آقای کروبی، محافظه کاران را و اسکله های ثبت نشده ی سپاه پاسداران را افشا کرد. امروز احمدی نژاد رانت خواری های کرباسچی و دسته های وابسته به رفسنجانی را روی میز می ریزد.

و من باز تعجب می کنم که دوستان ما که در سایت ها و وبلاگ های شان از روی کار آمدن آقای موسوی یک رویای شیرین می سازند، چرا صریح و روشن از نامزد انتخاباتی شان نمی پرسند که چرا ایشان نباید طلایه دار مبارزه با فسادهای اقتصادی باشد؟ دو جناح حکومتی رانت خواری و فساد همدیگر را آشکار می کنند. ما بعنوان روشنفکر و روزنامه نگار و نویسنده نباید بپرسیم که هزینه ی این فساد و رانت خواری آقایان از هر دسته را مگر کسی غیر از مردم می دهند؟ ما از موضع مردم باید با نامزدها حرف بزنیم یا از موضع جانب داری قبیله ای از این یا آن جناح حکومتی؟
اتفاقا شاید بهترین موقع است که روزنامه نگاران و فعالان جامعه ی مدنی طلب کنند که یک کمیته ی شفافیت و با حضور حقوقدانان مستقل برای رسیدگی به این مسائل تشکیل شود. نه اینکه همه ی اینها را در غوغاهای انتخاباتی بدست فراموشی بسپاریم. مثلا در مورد جریان شرکت نفتی استات اویل نروژ که در رسانه های خارجی بخوبی رشوه گیری و فساد اقتصادی شرکت های ایرانی زیر ریاست پسر رفسنجانی بر ملا شد.
منظور من این است که اتفاقا این مدعیان واقعی اصلاح طلبی هستند که باید خواهان اصلاحات در این ساختارها و سیاست ها و مدیریت های ضد ملی بشوند تا محافظه کاران نتوانند از این حربه ها بصورت تبلیغاتی استفاده کنند.

به نظر من آقای موسوی در مناظره اش و در کلیت صحبت های اش، چیزی به جز تغییراتی اندک در سیاست ها و مدیریت دولتی در نظر ندارد. تازه در این تغییرات هم معلوم نیست که چقدر تاب و توان در برابر شخصیت ها و نهادهای قدرتمندی مثل رهبری یا شورای نگهبان را دارد.

پس از دیدن مناظره ی آقای موسوی من باز بیشتر به این نظر خودم رسیدم که این همه تب و تاب و نوار سبز و عکس سبز همه از ظن خود یار آقای موسوی شدن است.

دوستان! من باز هم از رای دادن یا ندادن حرفی نمی زنم. این نوشته ی من واکنشی است در مقابل این نوشته های تایید آمیز و غلو کننده از مناظره ی آقای موسوی بعنوان یک کاندیدای مدعی اصلاح طلبی. واکنشی است به اینکه آیا همه ی دغدغه ی اصلاح طلبی ما این بوده که چرا نظام در کنفرانس ژنو تحقیر شد؟ یا چرا ملوانان را گرفتید و با سلام وصلوات آزاد کردید؟ بعد هم درس دیپلماسی به احمدی نژاد بدهد که روزی امام گفت: "راه قدس از کربلا می گذرد". خوب، مگر همین شعار سبب نشد که ما شش سال جنگ را به خاک عراق بکشانیم؟ آقای موسوی واقعا چه چیزی را می خواهد اصلاح کند؟ تمام لیست انتقادهای آقای موسوی در حد یک جلسه ی داخلی کارکنان وزارت خارجه بود. دغدغه ی آقای موسوی «آبروی نظام» است، دغدغه ی مردم «مطالبات شان».

صرف نظر از رای دادن یا ندادن، من به این نتیجه رسیدم که میان ماه گردون این جوانان روسری و نوار سبز بر سر، با ماه اصلاح طلبی آقای موسوی، تفاوت از زمین تا آسمان است.

کاش من اشتباه کنم و آینده ی نه چندان دور موجب شود این روحیه و شور جوان ها بر قرار بماند. اینکه من اشتباه کنم راه حل خیلی ساده تری دارد تا اینکه رویای این جوان ها و دوستان ما بر باد رود.

نوشته شده توسط پویا در 08:34 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661